|
/307315_1th2.jpg)
عبدالعظيمبن عبداللهبن عليبن حسنبن زيدبن حسنبن عليبن ابيطالب(ع)، معروف به حضرت عبدالعظيم، نسبش با چهار واسطه به امام مجتبي(ع) ميرسد. مادرش فاطمه و پدرش عبدالله فرزند علي سديد بود. تاريخ دقيق ولادتش روشن نيست؛ اما بايد در سال 173هـ ق و در مدينه پاي به جهان گذاشته باشد. بر اساس اتفاق نسّابان و مورخان، عبدالعظيم حسني در عصر امام موسيبن جعفر(ع) كودكي خردسال و يا نوجواني ده ساله بوده است. حضرت عبدالعظيم حسني، سه امام معصوم؛ حضرت امام رضا، حضرت امام جواد و حضرت امام هادي ـ عليهم السلام ـ را درك كرده است. آقا بزرگ تهراني نوشته است: أدرك عصر الإمام الرضا و الجواد(ع) و عرض إيمانه على الإمام الهادي(ع) و توفي في أيامه لأنه ينقل عنه أنه قال لبعض أهل الري لو كنت زرت قبره لكنت كمن زار قبر الحسين(ع)[1]؛ يعني حضرت عبدالعظيم حسني، امام رضا و امام جواد(ع) را درك كرده و ايمان خودش را بر امام هادي(ع) عرضه داشته و در زمان امام هادي(ع) وفات كرده است. چون از امام هادي(ع) نقل شده كه به بعضي از مردم ري فرمودند: اگر قبر عبدالعظيم را زيارت ميكردي، چونان كسي بودي كه امام حسين(ع) را زيارت كرده است. دوران امام رضا(ع) نخستين زماني است كه از وي با عنوان مصاحب ائمه و راوي حديث ياد ميشود. او در اين زمان و در سن 25 سالگي رابطي ميان امام و شيعيان بوده است. البته اين مطلب كه او راوي احاديثي از امام رضا(ع) باشد، در ميان اقوال تاريخي و كلام علماي رجال كمي مورد ترديد قرار گرفته است؛ ولي همه نسّابان و رجاليها بر اين عقيده اتفاق نظر دارند كه عبدالعظيم حسني يكي از راويان امام جواد(ع) و امام هادي(ع) بوده و در شمار ياران و خواص آن دو امام همام قرار دارد. امام جواد(ع) به وي اعتماد كامل و علاقه فراواني داشته و فرزند گراميشان امام هادي(ع) نيز او را از صحابه و ياران معتمد خود ميدانستند كه پايه و اساس اين حرف، جمله«يا ابالقاسم انت ولينا حقا» از امام هادي(ع) است. اين اعتماد امام به عبدالعظيم تا جايي است كه امام بعضي از مردم را براي دريافت پاسخهاي ديني خود به ايشان هدايت ميكردند. اباحماد رازي ميگويد:«وقتي از سامرا به محضر امام هادي(ع) رسيدم، از ايشان مسائلي از حلال و حرام پرسيدم كه مرا پاسخ داد، چون خواستم محضر او را ترك كنم، فرمود: اي اباحماد هر اشكالي در امر ديني داشتي از عبدالعظيم حسني در ري بپرس و سلام مرا به او برسان»[2] مصاحبت با چند امام در شرايط مختلف زماني و سياسي هر كدام از امامان معصوم ارزشي بسيار بر حضرت عبدالعظيم بخشيده كه ايشان را از جهات مختلفي ممتاز ساخته است. از جمله مصاحبت علمي همراه با آموزشپذيري و طلب آموزش آن هم بدون كوچكترين مخالفت و به صورت پيوسته و دائم آن هم نه تنها با يك امام؛ بلكه با چند امام مصعوم از شخصيت او يك راوي و محدثي ممتاز ميسازد كه مجموعة روايي حضرت عبدالعظيم اين حقيقت را روشن ميکند.حضرت عبدالعظيم به سبب همين ارتباط زياد با ائمه شيعه و سعايت بدگويان در مدت اقامت و زندگي خود در مدينه سوء ظن متوكل را نسبت به خويش برانگيخت؛ از اين رو به دستور متوكل او را از مدينه به سامرا منتقل كردند.[3] او در مدت اقامتش در سامرا، زير نظر مزدوران خليفه به شدت مورد كنترل بود كه سرانجام در دوران خلافت المتعزبالله و يا به روايتي متوكل، و به دستور امام علي نقي(ع) به ري مهاجرت كرد. يكي از علتهاي اصلي دشمني خليفه عباسي با حضرت عبدالعظيم فعاليتهاي سياسي و مخالفتهاي او با بنيعباس بود؛ زيرا او همچون ديگر رجال و شخصيتها و بزرگان شيعي براي معرفي و حمايت از امام عادل و معصوم خود، تلاشهاي فراواني داشته است.[4] در سال 224 هـ ق كه امام هادي(ع) را به سامرا ميبردند، با وجود كنترل شديد امنيتي و دستور منع ملاقات شيعيان با امام، عبدالعظيم حسني مذاكراتي را با امام داشته است. پس از رسيدن گزارش و جريان مذاكره و ديدار عبدالعظيم حسني با امام، به خليفه وقت، او فرمان دستگيري وي را صادر كرد. درست در همين زمان بود كه امام هادي(ع) به او فرمود:«[قال الله]وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّه»[5] و بدين ترتيب امام به او فرمود كه خود را از شهر خارج كند و از خطر خليفه برهاند.[6] خروج حضرت عبدالعظيم و مهاجرت او به ايران و ري افزون بر گريز از ستم خليفه، نشر معارف اهل بيت(ع) را در سرزميني كه مردمش عاشق و محب اهل بيت(ع) بودند، به دنبال داشت. به گفته استاد حكيمي چه بسا عبدالعظيم حسني از سوي امام هادي(ع) براي اين كار به نوعي مأموريت داشته است. استاد حكيمي مينويسد:«زيرا نميشود با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا، كسي كه حتي عقايد خود را بر امام عرضه ميكند تا از درستبودن آن اطمينان يابد، اعمال او به ويژه اعمال اجتماعي و سياسي او برخلاف نظر و رضاي امام باشد، حال چه به اين رضايت تصريح شده يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگي ديني و فقه سياسي بدان رسيده باشد.»[7] به هر ترتيب حضرت عبدالعظيم حسني مخفيانه از سامرا خارج شد و پس از گذرادن شهرها و روستاها به ري آمد.[8] او در سرداب منزل يكي از شيعيان در محلة ساربانان يا ساربان ساكن شد و در همان سرداب به عبادت و رياضت ميپرداخت، به شكلي كه روزها روزه بود و شبها را به نماز ميايستاد. حضور مخفيانه در ري و حضورنداشتن وي ميان جامعه بر مشتاقان و علاقهمندان شيعه و ارادتمندان ائمه اطهار(ع) پنهان نماند و خبر سكونتش دهان به دهان ميان مردم پيچيد. بعد از گذشت اندك زماني سيل عاشقان براي ديدارش به محل سكونت او سرازير شد. حضور حضرت عبدالعظيم حسني(ع) در ري چندان به طول نينجاميد و بعد از گذشت زماني كوتاه يعني حدود دو سال قبل از رحلت امام هادي(ع) و در سال 252 هـ ق چشم از جهان فرو بست.[9] منبع :خبرگزاري رسا ؛ هادي الياسي منابع: آستان مقدس حضرت عبدالعظيم حسني، در گذشته و حال، اصغر قائدان. خورشيد ري، مهدي حسينيان قمي. مجموعه مقالات كنگره حضرت عبدالعظيم حسني.
1ـ الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج 7، ص 190. 2ـ عمدة الطالب في انساب آل ابيطالب، ص 112. 3ـ مروج الذهب، ج 2، ص 11. 4ـ امام در عينيت جامعه، ص 72. 5ـ نساء: 100. 6ـ جنة النعيم، ص 328. |