|

از زمانهاى ديرينه ميان دو گروه، در لزوم بعثت پيامبران، بحث و گفتگو وجود داشته است. انديشمندان بزرگ بشر در تمام نقاط جهان با يك رشته دلايل عقلى و تجربى، بعثت پيامبران را در اصلاح همه جانبه جامعه انسانى و رهبرى آن به كمالات و مادى و معنوى، لازم دانسته اند.در برابر آنان گروهى (برهمن ها) بشر را بى نياز از تعاليم پيامبران انديشيده و براى خود دلايلى آورده اند و دانشمندان بزرگ عقايد و مذاهب به طور مبسوط به تجزيه و تحليل دلايل آنها پرداخته اند و با وجود نوشته هاى گسترده پيرامون موضوعِ لزوم بعثت پيامبران، ما خود را بى نياز از آن مى دانيم كه در اين باره به بحث و گفتگو بپردازيم. ولى براى اينكه خوانندگان از دلايل لزوم بعثت پيامبران به طور اجمال آگاه شوند، از ميان دلايل فراوانى كه از طريق دانشمندان اقامه گرديده است، به توضيح يك دليل مى پردازيم. لزوم بعثت پيامبران از نظر تعليمجاى گفتگو نيست كه بشر در اين دو قرن اخير به كشف برخى از امور هستى و اسرار جهان آفرينش موفق گرديده و در علوم و فنون مادى پيشرفتهاى چشمگيرى كرده است؛ ولى بايد توجه نمود كه مجهولات وى با معلومات او قابل مقايسه نيست. تو گويى جهان آفرينش، بسان اقيانوس ناپيدا كرانه اى است كه بشر توانسته است با علوم و دانشهاى محدود خود فقط مقدار اندكى از آن را روشن سازد. به گواه اين كه بشر همه چيز را با عقل درك مى كند؛ اما نمى داند حقيقت عقل چيست. محيط زندگى او را موجودات زنده پر كرده است؛ اما هنوز او از حقيقت زندگى سر در نياورده و حقيقت حيات به صورت يك معماى لاينحل براى او باقى مانده است و...براى همين اينشتين پس از آزاد ساختن انرژى هستهاى به خبرنگاران چنين گفت: اكنون براى من معلوم گشت كه نسبت معلومات بشر به مجهولات وى مانند نسبت نردبان چند پله اى به فضاى لايتناهى جهان و بشر از نردبان علم جز چند پله بيشتر بالا نرفته است. كوچكى و ناچيزى دانشهاى بشرى در صورتى روشن مى گردد كه انسان خود را با اجرام آسمانى و فواصل ستارگان مقايسه كند و سپس داورى نمايد كه از حقايق جهان آفرينش چقدر اطلاعات دارد؟ و به خودشناسى بپردازد و خود را بررسى و مطالعه كند تا بداند چقدر از خود بى خبر است. دانش هاى بشرى قابل اعتماد نيستگذشته از اين، بشر در افكار و عقايد خود، مصون از خطا نيست و در بسيارى از موضوعات اعم از مرئى و نامرئى دچار اشتباه و خطا مى گردد. به گواه اينكه هر روز فرضيه اى جايگزين فرضيه ديگرى شده و افكار تازه ترى به محافل علمى عرضه مىشود. از اين نظر علوم و دانشهاى بشر، مخصوصاً در مسايلى كه پايه سعادت و اساس تكامل روحى اوست، مورد اعتماد و اطمينان نبوده و هرگز قابل اعتماد نيست ولى وحى و پيامهاى الهى، علمى خطاناپذير است. ادراكى مرموز و پيراسته از هر نوع اشتباه است. و تعليماتى كه بر اساس چنين ادراكى استوار باشد، به طور مسلم مورد وثوق و اعتماد بوده و راهنماى واقعى به سوى سعادت خواهد بود. علاوه بر اين، تعاليم پيامبران مى تواند ادراكات عقلى ما را نيز تأييد كند؛ زيرا چه بسا انسان، مطلبى را از طريق عقل و اصول علمى تجزيه و تحليل مى نمايد؛ ولى در باطن نسبت به آن دو دل است در اين صورت اگر از طريق وحى مورد تأييد قرار گرفت، همه نوع شك و ترديد از بين مى رود. و لذا مرحوم محقق طوسى يكى از فوايد برانگيخته شدن پيامبران را اين دانسته كه ادراكات عقلى را تأييد و كمك مى كند(1). لغزش هاى نابخشودنىاگر خطا و اشتباه دانشهاى بشرى، منحصر به يك سلسله از مسايل بود كه چندان ارتباطى به سعادت وى نداشت، در اين فرض ممكن بود كه كسى درباره لزوم بعثت پيامبران شك و ترديد كند مثلاً اگر اشتباه وى منحصر به مسايل فلكى و فواصل ستارگان و حركت و سكون زمين و مقدار سير نور و شماره سحابى ها و كهكشانها و تعداد عناصر و... بود، جا داشت لزوم بعثت را انكار كنيم؛ زيرا در اين صورت بشر با پاى خود و با بالهاى انديشه و پرهاى دانش، به هدفى كه براى آن آفريده شده است بازنمى داشت؛ زيرا فرض اين است كه اشتباه او منحصر به مسايلى است كه با سعادت وى ارتباط ندارد؛ ولى متأسفانه بشر در مسايلى اشتباه مى كند كه با سعادت واقعى، بلكه با زندگى مادى او به طور مستقيم ارتباط دارد. او در مسأله خداشناسى كه اساس هر نوع سعادت است، دچار لغزش مى گردد كه نه تنها حيات معنوى او را به خطر مى افكند، بلكه بر اثر انحراف از جاده توحيد، تيشه به ريشه حيات مادى خود نيز مى زند.امروز ملت هند با جمعيت يك ميلياردى، با گرسنگى و قحطى عجيبى دست به گريبان است و از طرف ديگر صد و پنجاه ميليون گاو و 40 ميليون گاوميش و 50 ميليون اسب با كمال آزادى مزارع اين كشور قحطى زده را زير پا له كرده و از بين مى برند و كسى بر اثر افكار عمومى غلط، جرأت ندارد كه درباره آنها سخن بگويد افكار غلط درباره گاوهاى مقدس آنچنان عقل و انديشه هندو را بيچاره و زبون ساخته كه هزاران نفر در طول سال در اين كشور پهناور، از گرسنگى جان مىسپارند ولى هيچ كس جرأت نمى كند كه از گوشت آنها استفاده كند و به اصطلاح، موجود دانى را فداى عالى نمايد.روزى كه دولت هند اعلام كرد كه در اين كشور براى حفظ جان انسانها بايد به مقدار ضرورت از گوشت گاو استفاده شود، هيجان بىسابقه اى سراسر هند را فراگرفت و نزديك بود كه كابينه سقوط كند از اين جهت دولت ناچار شد كه حرف خود را پس بگيرد.هنوز بشر متمدن، يا به تعبير صحيحتر، جامعه ماشينى، مشكل نژادپرستى را كه الفباى زندگى مسالمت آميز است به طور صحيح حل نكرده و هر روز در گوشه و كنار دنيا سيلابى از خون بر سر اين موضوع جارى مى گردد و اعتصابهاى دامنه دارى به وجود مى آيد.هنوز صدها ميليون بشر در سرزمين هند (موزه مذاهب) گاوان مقدس و اجرام آسمانى را مى پرستند تا آنجا كه اگر گاوى بر سر راه قطار بخوابد، هيچ مقامى حق ندارد به مقام رفيع! گاو اهانت كرده آن را از جاى خود بلند كند، بلكه قطار بايد آنقدر صبر كند كه معبود مسافران با كمال ميل و رغبت و آزادى، از ميان ريلها برخيزد.هنوز مردم كشور صنعتى ژاپن براى هر رويدادى به خدايى معتقدند و پيكره هاى آنها را كه حاكى از صورت خيالى آن خدايان دروغين است، مى پرستند و.....اين است وضع خداشناسى و معارف الهى در عصر فضا و قرن اتم. آن هم پس از بعثت هزاران رهبر آسمانى. هرگاه پيامبرانى برانگيخته نمى شدند و پيكارى بى امان در راه مبارزه با بت پرستى آغاز نمى كردند روشن نيست كه چه عقايد خرافى و باطلى بر كره زمين حكومت مى كرد؟ جاى گفتگو نيست كه اگر مجاهدات سربازان مكتب توحيد و آموزگاران آسمانى در توجه دادن مردم به معارف الهى نبود، مشعل توحيد در هيچ نقطه اى از نقاط جهان روشن نمى شد.اگر برخى از بزرگان جهان مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و... از طريق فكر و نظر راهى به خدا پيدا كرده و بدون الهام از مكتب پيامبران، به شاهراه توحيد رسيده اند، مقياس و داورى در مسأله لزوم بعثت نمى شوند؛ زيرا روى سخن در اين مسأله با توده مردم است نه با افراد استثنايى. گذشته از اين، فروغ هدايت پيامبران آسمانى مخصوص به زمان و مكان خاصى نبوده است، بلكه از روزى كه بشر بر روى زمين گام نهاده و عقل و شعور پيدا كرده، و قابل تكليف و كسب فيض از مقام سفيران الهى گرديده است، آموزگاران وحى و مردان آسمانى، براى هدايت و راهنمايى آنان گماشته شدند و از اين جهت هيچ بعيد نيست كه حتى ايمان و خداشناسى اين گروه از نوابغ در پرتو تعاليم پيامبران آسمانى بوده است كه شعاع آن تا سرزمين يونان گسترش يافته و فروغش پرتوافكن بوده است.گروهى در تعيين هدف پيامبران دچار اشتباه شده و تصور كردهاند كه هدف از بعثت سفيران الهى، فقط آشنا ساختن مردم با مبدأ و معاد و صفات خداوند جهان و نظاير اينهاست؛ در صورتى كه اين قسمت، يكى از برنامهها و اهداف آنان است و رهبران آسمانى علاوه بر آشنا ساختن مردم با مسايل ماوراى طبيعت، با يك برنامه وسيع براى نماياندن راه و رسم زندگى و زنده كردن فضايل انسانى و سجاياى اخلاقى و نشان دادن مصالح و مفاسد فردى و اجتماعى، برانگيخته شده اند.علت اينكه آنها براى تحقق بخشيدن به يك هدف بزرگ و وسيع مبعوث شده اند، اين است كه نارسايى و كوتاهى دانشهاى بشرى، منحصر به خداشناسى و صفات وى و نظاير اينها نيست تا بشر در ساير قسمتهاى زندگى از ارشاد و راهنمايى پيامبران، بى نياز باشد، بلكه دامنه جهل و بى اطلاعى وى به بسيارى از مسايل اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى كشيده شده است و افكار و نظرات مختلف وى در اين موضوعات نشانه نارسايى علم و دانش او مىباشد. چنان كه همين افكار متضاد و گوناگون روشنگر نياز وى به علومى است كه مولود فكر بشر نبوده و از افق فكر بشر بيرون باشد. براى روشن شدن مطلب نمونه هايى را يادآور مى شويم:1. جاى گفتگو نيست كه اساس زندگى مادى، استقرار يك نوع سيستم اقتصادى در اجتماع است كه ضامن سعادت جامعه و حافظ حقوق افراد آن باشد؛ ولى هنوز بشر با اين ترقيات شگرف صنعتى در تشخيص الفباى آن، آنچنان حيران و سرگردان است كه اجتماع كنونى را به دو بلوك شرق و غرب آن هم بر اساس دو اقتصاد متضاد و مباين «كمونيسم» و «كاپيتاليسم» تقسيم نموده است. در صورتى كه ميان هر دو گروه دانشمندانى هستند كه خود را عالى ترين رهبر اقتصادى، و مكتب خود را بهترين مكتب اقتصادى مى دانند و هر دو گروه براى اثبات و استواربودن تز خود، دلايلى دارند و آنها را به وسيله صدها كتاب و رساله به جهانيان عرضه داشتهاند با اين وصف هنوز تشخيص اقتصاد صحيح براى بشر به صورت معماى لاينحل و كلاف سر در گمى باقى مانده است.آيا با اين وضع مى توان گفت كه عقل و دانش بشر مى تواند او را به هدفى كه براى آن آفريده شده است برساند، يا اينكه او بايد در پيمودن اين راه از يك هدايت ديگرى كه آن را هدايت الهى مى ناميم الهام گرفته و نقص و كمبود خود را جبران نمايد؟2. ارزشهاى اخلاقى، اساس زندگى انسانى است و ملتى كه فاقد اخلاق گردد، فاقد همه نوع كمال انسانى مى باشد ولى هنوز بشر عصر ماشين نتوانسته است كه يك مكتب اخلاقى منظم كه مبيّن اصول صحيح اخلاق باشد، به جامعه انسانى عرضه بدارد بلكه در تشخيص اصول و الفباى آن، آنچنان دچار احتلاف و آشفتگى گرديده است كه گروهى كه بر يك سوم جهان حكومت مى كنند، اخلاق انسانى را چنين تفسير مى كنند كه: «هرچه به هدف كمك كند، همان اخلاق است».روى اين تفسير، هر نوع قتل و جنايت و خرابكارى كه به انقلاب (پرولتاريايى)كمك كند، و سبب شود كه جامعه سرمايه دارى به سوى (كمونيسم) كشيده شود، فضيلت اخلاقى و عمل انسانى شمرده مى شود؛ اگرچه به قيمت كشته شدن ميليونها انسان بىگناه و انهدام و نابودى صدها مؤسسه كه وسيله ارتزاق هزاران رنجبر است تمام شود.شايد شما از شنيدن اين مطلب كه گروهى در جهان معتقدند كه هر نقشه و حيلهاى كه به انقلاب كارگرى و هدف حزبى كمك كند عين اخلاق است و به اصطلاح، هدف، وسيله را توجيه مى كند، شگفت بمانيد و با خود بگوييد كه راستى در ميان ملل متمدن و درس خوانده يك چنين مكتب بافضيلت! اخلاقى هست؟براى رفع تعجب شما جمله زير را از يكى از پايه گذاران اين حزب نقل مى كنيم. لنين مى گويد: يك كمونيست بايد براى هرگونه فداكارى آماده باشد و در موارد لزوم حتى به انواع نقشه ها و حيله هاى جنگى متوسل شود و روشهاى نامشروع را به كار برد و حقيقت را پنهان سازد تا در اتحاديه هاى بازرگانى راه يابد.در كشورهاى سرمايه دارى، تظاهر به اخلاق بيش از جاهاى ديگر است. يك مكتب اصيل اخلاقى وجود ندارد و آنچه را اخلاق مى نامند، جز تجلى روح استثمار بشر در لباس اخلاق چيزى نيست. در سراسر مكتب اخلاقى آنان سخن از اين نيست كه چه كنيم كه خدا را راضى و خشنود سازيم يا چه عملى را انجام دهيم كه به وظيفه انسانى خود عمل كرده باشيم؛ بلكه همه بحثها و گفتگوها و پيشنهادها بر اين دور مى زند كه چه كنيم كه جامعه را به خود، خوشبين سازيم و چگونه با مردم سخن بگوييم تا آنها را به خود جلب كنيم. بالاخره شالوده زندگى مادى خود را چگونه بريزيم كه استفاده بيشترى برده و به لذات بى شمارى نايل شويم. يك چنين مكتب اخلاقى، كه جز تجلى روح مادى گرى، چيزى بيش نيست هرگز نمى تواند زنده كننده فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى در جامعه گردد.آيا با يك چنين افكار آشفته درباره حقيقت اخلاق، مى توان گفت كه بشر بدون اتكا به مكتب وحى مى تواند به اصولى راه يابد كه زنده كننده فضيلت و شرافت انسانى و ضامن معنويت بر قلوب باشد؟ و اگر در پارهاى از نقاط جهان مفاهيم اصيلى از ارزشهاى اخلاقى وجود دارد و گروهى اخلاق را براى خود اخلاق و معنويت را براى خود آن، مى خواهند و هدفى جز آراستن روح و روان، با يك رشته فضايل اخلاقى ندارند، همگى نتيجه مجاهدات و تبليغات پيگير رهبران آسمانى است.3. شناخت عوامل سعادت و شقاوت و به عبارت ديگر آشنايى با امورى كه با خوشبختى و بدبختى انسان رابطه مستقيم دارد، يكى از پايه هاى وصول به كمال است كه بشر براى آن آفريده شده است و بسيارى از ملل جهان در پرتو تعاليم پيامبران با قسمتى از اين عوامل آشنا شده اند و امورى را به عنوان فرايض اجتماعى و يا محرمات و منكرات مانند شراب و قمار و... شناخته اند هرگاه راه وحى به روى بشر گشوده نشده بود و پيامبرانى براى ابلاغ مصالح و مفاسد، مبعوث نشده بودند، چقدر طول مى كشيد كه بشر با فكر خود بر آنها دست يابد؟ پاسخ گفتن به اين سؤال و تحديد مدت، بسيار مشكل و بغرنج است.هيچ بعيد نيست كه نظر دهيم اگر باب بعثت به روى مردم بسته شده بود، بشر تا اين لحظه يا لااقل تا مدت مديدى يا براى هميشه، در بساطت و جهالت خود نسبت به مصالح و مفاسد اخلاقى و اجتماعى باقى مى ماند؛ زيرا با اينكه عقل و هوش بشر به اندازه كافى تكامل يافته و در پرتو آزمايشها و مطالعات دقيق به آثار سوء و خانمان برانداز نوشابه هاى الكلى و مضرات گوشت خوك و حشرات و خون و ضررهاى اخلاقى و اجتماعى رباخوارى و... پى برده است، هنوز اين نوشابه ها و غذاهاى پليد از غذاهاى جهان آمريكا و اروپاست تا چه رسد به جهان عقب مانده آن روز كه با الفباى علوم امروز آشنايى نداشتند و آب و شراب، گوشت گوسفند و خوك داد و ستد و رباخوارى در نظر آنان يكسان بود.آيا با اين نارسايى عقل انسان، صحيح بود كه خداوند حكيم، بشر را خلق كند و عنان زندگى وى را به دست خود او بسپارد و از او بخواهد كه به هدفى كه براى آن آفريده شده است، برسد؟ با اينكه مى داند انسان در جهان طبيعت گرفتار امواج سهمگين و توفان هاى خانمان برانداز شهوت و نادانى ها است، دامن او را مى گيرد و او را به سوى كمال باز مى دارد. پى نوشت :1) كشف المراد، مبحث نبوّت عامّه.نويسنده : آيت اللَّه جعفر سبحانىمنبع : ماهنامه درس هايي از مكتب اسلام |