تازه هاي سايت
صفحه اولمؤسسه قرآن و نهج البلاغهمقالاتاخبارآلبوم تصاویرنقشه سایتتماس با ماجستجومفاهیم نهج البلاغهاصحاب اهل بیت علیهم السلامپرسش های مهم
نکته ها
حكمت شصت و دوم ؛ فراق‌ دوستان‌
ادامه مطلب...
 
 
 
 
 

ويژگى‏ هاى امامان(ع) چاپ ارسال به دوست

در آستان امامان‏
ويژگى‏ هاى امامان(ع)

حجةالاسلام و المسلمين سيد احمد خاتمى‏

سخن پيرامون شرح فرازهاى زيارت بلند و عميق زيارت جامعه كبيره بود. دراين مقاله به ويژگي هاى امامان از نگاه اين زيارت مى ‏پردازيم.«و اشهد انكم الأئمة الراشدون، المهديون، المعصومون، المكرمون...؛ شهادت مى‏ دهم شما امامان رشد يافته، هدايت شده، معصوم از گناه محفوظ مانده و گراميان هستيد.»در اين فراز 4 ويژگى امامان آمده است:

1- رشد يافتگان‏

واژه «رشد» به معناى صلاح و به حق رسيدن، راه يابى به خير و صلاح است(1) در قرآن گاه رشد در مقابل «غى» يعنى گمراهى به كار رفته است «لااكراه فى الدين قد تبيّن الرشد من الغىّ...؛(2) اجبارى در دين نيست كه راه رشد از گمراهى آشكار شده است.»
و گاه در مقابل ضرر به كار رفته است؛ قل انّى لااملك لكم ضراً و لا رشداً؛(3) بگو كه من براى شما مالك زيان و رشدى نيستم.
رشد و هدايت از يك سنخ، غى و ضلالت از سنخ ديگرند. و البته اينها مفهوما يكى نيستند در رشد راه يابى به خير و صلاح مطرح است اما متعلّق هدايت علم است.در رشد به مقصد رسيدن مطرح است «اصابة الصواب» در حالى كه در هدايت اين مقوله مطرح نيست و عام است. بنابراين امامان را راشد مى‏ ناميم زيرا كه آنان به مقصد رسيده ‏اند.آنچه موسى(ع) در تعلّم از خضر در پى آن بود، امامان تجسم آنند او به خضر گفت: هل اتبعك على ان تعلمن مما علمت رشداً؛(4) آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه مى ‏دانى كه مايه رشد من است بياموزى او در پى رشد بود. و امامان راشدان هستند.جلوه رشد در قرآن محبوب شدن ايمان، زينت يافتن آن در دل و جان و منزجر شدن از كفر و فسوق و عصيان است «...ولكنّ اللّه حبّبّ اليكم الايمان و زيّنه فى قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان؛(5) ولكن خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده در دلتان زينت بخشيد و كفر و فسوق و نافرمانى را ناخوش قرار داد.با اين معيارها امامان (ع) در خط مقدم رشد يافته گان قرار دارند، تجسم ايمانند، سراسر جان آنها را محبت ذات مقدّس ربوبى پر كرده و جانشان كانون نفرت از كفر و فسق و نافرمانى از خداست. جلوiه‏اdى از اين محبت را مى‏ توان در دعاهاى بلند اين گل هاى معطر جهان هستى يافت. دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء و امام سجاد(ع) دعاى ابوحمزه ثمالى آن جناب، دعاى سحر امام باقر(ع) جلوه برجسته اين محبت است.اين محبت تنها در عرصه گفتار خلاصه نشده مهمتر از آن تجلّى آن در عمل آنان است. تمام فداكاري هاى عاشقانه و داوطلبانه امامان يعنى عشق به خداوند. اين از يك سو، از سوى ديگر نفرت عميق اين انوار تابناك را مى ‏توان در كينه عميق خلفاى جائر از آنان و سرانجام شهادت آنها ديد اين نشان دهنده تلاش پيوسته امامان(ع) عليه حاكمان جبار است.روايات فراوانى كه در مورد نهى از كمك به ستمگران، و نكوهش همكاران آنان آمده جلوi ه‏اdى از اين ابراز نفرت است.و رشد اينست و شيعه پاى خود را جاى پاى اين نيك سيرتان مى‏ گذارد يعنى جان او هم كانون عشق به خدا و نفرت از دشمنان اوست.

2- عنايت شدگان ويژه‏

«المهديون» ديگر ويژگى امامان(ع) در اين فراز است. ترديدى نيست كه اين هدايت ويژه است نه تنها هدايت تكوينى است كه آن عام است و نه هدايت تشريعى عام كه آنهم اختصاص نيست.اين هدايت ويژه است، حتى در بين هدايتهاى ويژه هم پررنگ‏تر و از جلوه بيشترى برخوردار است. در اين فراز همه امامان با عنوان مهدى معرفى شدند آنچنان كه امام سجاد(ع) فرمود: «منا اثنا عشر مهديا اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و آخرهم التاسع من ولدى و هو القائم بالحق»(6) از ماست دوازده مهدى كه اميرمؤمنان على(ع) اولين آنهاست و نهمين فرزند من كه قيام به حق مى‏ كند آخرين است. لكن از لحاظ اسمى هر امامى را لقب و نام خاصى است و اين لقب خاص امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن العسكرى (عج) است.

3- امامان معصوم‏

«المعصومون» عصمت امامان از اعتقادات مسلّم پيروان مكتب اهل بيت(ع) است در گذشته به تفصيل در اين زمينه سخن گفتيم اينجا بطور خلاصه مى ‏گوييم كه امامان(ع) همانند پيامبران معصومند، در سخنى از حضرت امام سجاد(ع) مى‏خوانيم: «الامام منّا لايكون الّا معصوماً»(7) امامان از ما دوازده امام همگى معصومند.زيربناى عصمت عنايت ذات مقدّس ربوبى است كه اين انوار الهى به اوج قلّه باور مى ‏رسند باورى كه زشتى گناه را مى ‏بينند آيا آدم عاقلى حاضر مى ‏شود خاكروبه و كثافات را از زباله دان برداشته و بخورد، هيچ آدم باشعورى پيدا مى ‏كنيد كه دست خود را در آتش سوزان كرده و قطعات آتش را با دست خود بردارد و در ميان دهان بگذارد بى ترديد نه؟ چرا! بنابراين تمام عقلاء در برابر اينگونه كارها يك نوع مصونيت يا به تعبير ديگر عصمت دارند. البته اينها در حوزه‏اى محدود است پيامبران و امامان در برابر تمام گناهان چنين حالتى دارند. آنها به چشم زشتى گناه را ديده لمس مى ‏كنند به اين ترتيب عوامل گناه در وجود معصومين محكوم به شكست است.بى ‏اطلاعى و جهل نسبت به مفاسد كارى بد ارزش لذات و منافع آنى در نظر انسان، عدم توجه به عواقب شوم اعمال زشت به عدم تسلّط بر نفس و محكوم بودن قدرت عقل در برابر نيروى شهوات اينها عوامل گناه هستند اين عوامل در وجود آنان راهى ندارد.در آيات قرآن كريم و سخنان پيشوايان اين معنى به تفصيل آمده است به عنوان نمونه يك آيه و يك روايت محضرتان تقديم مى‏ داريم.در جريان عشق آتشين زليخا نسبت به يوسف و خلوتگاه عجيبى كه براى انحراف فكر يوسف فراهم ساخته بود قرآن مى‏گويد «و لقد همّت بهاوهم بهالولا ان رأى برهان ربه»(8) زليخا تصميم گرفت از يوسف كام بگيرد و اگر يوسف هم برهان پروردگار خود را نمى‏ديد چنين تصميمى مى‏ گرفت. برهان در لغت و در بسيارى از آيات قرآن به معنى علم و دانش يا چيزى كه به علم و دانش بازگشت مى‏ كند آمده است در حقيقت علم خداداد يوسف بود كه او را از اين عمل بازداشت بنابراين سرچشمه عصمت در اين آيه همان برهان پروردگار است.محمد بن ابى عمير مى ‏گويد: عالى‏ ترين سخنى كه در طول دوره همنشينى ‏ام با هشام بن حكم از وى شنيدم اين بود كه روزى از او پرسيدم آيا امام معصوم است.هشام جواب داد آرى گفتم عصمت چيست و چگونه امامان معصوم ‏اند گفت براى اينكه سرچشمه گناهان چند چيز است: 1- حرص 2- حسد 3- شهوت 4- غضب و هيچ يك از اين عوامل در وجود امام راه ندارد. چرا حريص باشد با اينكه بر همه چيز قدرت دارد حتى بيت المال مسلمين در اختيار اوست. چگونه ممكن است حسود باشد در حالى كه حسد از آن كسى است كه بالاتر از خود را ببيند از مقام امام چه مقامى بالاتر، ممكن نيست امام خشم در امور دنيا كند زيرا خداوند كارى بدست او سپرده كه با چنان غضبى هرگز سازگار نيست و آن اجراى حدود الهى است و اگر غضب مربوط به امور آخرت و جزا باشد كه عيب نيست و بسيار خوب است، چطور ممكن است امام در چنگال شهوت و هوس ها اسير گردد با اينكه او بخوبى مى ‏داند لذات اين جهان زودگذر است در برابر آنچه خداوند در سراى ديگر براى كساني كه از شهوات و هوس ها چشم بپوشند معين فرموده قابل مقايسه نيست.»(9)با اين همه تكيه بر اين نكته را لازم مى‏ دانم كه بدون ترديد عصمت، بى عنايت ذات مقدس ربوبى امكان‏ پذير نيست.«و ان كادوا ليفتنوك عن الّذى اوحينا اليك لتفترى علينا غيره اذا لاتحذوك خليلاً ولولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا اذا لاذقناك ضعف الحيوة و ضعف الممات ثم لاتجد لك علينا نصيراً»(10)نزديك بود آنها تو را با وسوسه‏هاى خود از آنچه بر تو وحى كرده‏ايم بفريبند تا غير از آن را به ما نسبت دهى و در آن صورت ترا به دوستى خود برگزينند و اگر ما تو را ثابت قدم نمى‏ ساختيم مصون از انحراف نبودى و نزديك بود اندكى به آنان تمايل كنى.اگر چنين مى ‏كردى ما دو برابر مجازات مشركان در زندگى دنيا و دو برابر مجازات آنها را بعد از مرگ به تو مى‏ چشانيديم سپس در برابر ما ياورى براى خود نمى ‏يافتى».مفهوم آيه اين است كه تثبيت الهى كه ما از آن تعبير به عصمت مى ‏كنيم مانع اين تمايل شد نه اينكه پيامبر(ص) انعطاف نشان داده بود و خداوند او را نهى و مؤاخذه كرد به ديگر عبارت آيه اول و دوم اشاره به دو حالت مختلف پيامبر(ص) است: حالت اول كه حالت بشرى و انسان عادى است در آيه نخست بيان شده ايجاب مى ‏كند كه وسوسه‏ هاى شيطان در او اثر بگذارد به خصوص اگر مصالحى ظاهراً در اين انعطاف به چشم بخورد مانند اميد به اسلام سران شرك بعد از اين انعطاف يا پيشگيرى از خونريزى درگيريهاى بيشتر و هر بشر عادى هر قدر قوى باشد احتمال تحت تأثير واقع شدن در برابر اين وسوسه‏ ها را دارد ولى آيه دوم جنبه روحانى عصمت الهى و لطف خاص پروردگار را بيان مى ‏كند كه شامل حال پيامبران مخصوصاً پيامبر اسلام در بحرانى ‏ترين لحظات زندگى بود.اين همان (برهان رب) در داستان حضرت يوسف است به اين ترتيب اين آيه و همانند آنها نه تنها دليل نفى عصمت نيست بلكه يكى از آيات دال عصمت است.

4- گراميان‏

«المكرمون» انسان مكرم خداست «لقد كرمّنا بنى آدم».(11) از سويى ملاك كرامت تقواست «انّ اكرمكم عند اللّه اتقاكم»(12) با اين ملاكها امامان در اوج قله كرامت‏اند تكريم آنها تكريم مطلق است و كرامت ديگران نسبى است.امامان عِدلِ قرآنند همانگونه كه قرآن واجد كرامت است: انّه لقرآن كريم؛(13)و آنان هم چنين اند. امامان سلام اللّه عليهم تجلّى وجودى نبى ‏اكرم ‏اند همانگونه كه پيامبر رسول كريم است انّه لقول رسول كريم(14) آنها همه كريمند. (البته احتمال دارد مراد از "رسول" در اين آيه پيك وحى باشد كه حضرت جبرئيل است).امامان هم داراى كرامت حقيقى "وجودى"اند هم كرامت اخلاقى هم مكرمند.(از باب افعال، هم مكرّم(از باب تفعيل).

نزديكان به خداوند

"المقربون" امامان نزديك به ذات مقدّس ربوبى ‏اند.قرب گاهى مكانى است "فلا يقربوا المسجد الحرام؛(15) نبايد به مسجد الحرام نزديك شوند". گاهى زمانى است، اليس الصبح بقريب؛(16) آيا صبح نزديك نيست.گاه نسبى است، «وانذر عشيرتك الاقربين؛(17) هشدار ده اقوام نزديكت را» گاه در صفات «هم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمان؛(18) آنروز آنها به كفر نزديكتر بودند تا ايمان» قربى كه در مورد ذات مقدس ربوبى معنا دارد فقط قرب معنوى و روحانى است. اين قرب از رهگذر ابراز عشق ويژه به ذات مقدّس ربوبى بدست مى ‏آيد. امام رضا(ع) فرمود:«اقرب ما يكون العبد من اللّه عزّ و جلّ و هو ساجد و ذلك قوله عزّو جلّ واسجد و اقترب؛(19) نزديك‏ترين حال بنده به خداوند سجده است و معناى آيه «و اسجد و اقترب»(20) همين است.در روايتى از مولى على(ع) آمده است: الصلوة قربان كل تقى.(21) نماز مايه تقرب بنده به خداوند است بويژه نماز مستحب كه زمينه ساز كمال تقرب است.در روايتى آمده است «لما اسرى بالنّبى(ص) قال يا ربّ ما حال المؤمن عندك قال يا محمد و ما يتقرب الى عبدمن عبادى بشى‏ء احبّ الىّ مما افترضت عليه و انه ليتقرب الىّ بالنافلة حتى احبّه فاذا احببته كنت اذاً سمعه الذى يسمع به وبصره الذى يبصربه و لسانه الذى ينطق به و يده الّتى يبطش بها ان دعانى اجبته و ان سألنى اعطيته؛(22) شبى كه پيامبر را به معراج بردند حضرت پرسيد حال مؤمن نزد حضرتت چگونه است...حضرت فرمود بنده من با چيزى به اندازه انجام كارهاى واجب به من نزديك نمى‏شود ليكن با انجام مستحبات چنان به من نزديك مى ‏شود كه محبوب من مى‏ شود وقتى چنين شد گوش او مى‏ شوم كه با آن مى ‏شنود و چشم او مى‏ شوم كه با آن مى ‏بيند زبان او مى ‏شوم كه با آن سخن مى ‏گويد و دست او مى‏ شوم كه با آن اشياء را مى ‏گيرد اگر مرا بخواند جوابش را مى ‏دهم و اگر از من سؤال كند عطايش مى ‏دهم امامان از مقربان بودند آنها در اين خصال و فضائل رفتار در نهايت برجستگى هستند.

پى ‏نوشت‏ها: -
1. التحقيق، ج 4، ص 148 كلمه رشد.
2. سوره بقره، آيه 256.
3. سوره جن، آيه 21.
4. سوره كهف، آيه 66.
5. سوره حجرات، آيه 7.
6. تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 212.
7. بحارالانوار، ج 25، ص 194.
8. سوره يوسف، آيه 24.
9. امالى صدوق، ص 376.
10. سوره اسراء، آيه 73 - 74 - 75.
11. سوره اسراء، آيه 70.
12. سوره واقعه،آيه 77.
13. سوره حاقه، آيه 40.
14. سوره توبه،آيه 28.
15. سوره هود، آيه 81.
16. سوره شعراء، آيه 214.
17. سوره آل عمران، آيه 167.
18. كافى، ج 2، ص 265.
19. سوره علق، آيه 19.
20. نهج البلاغه، حكمت 136.
21. كافى، ج 2، ص 352.

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام

 
< بعد   قبل >
 
   

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

کلیه حقوق این سایت متعلق به مؤسسه قرآن و نهج البلاغه قم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.

پست الکترونیک :  info@dabirnahj.com