پیدا و پنهان فرقه دراویش گنابادی/۲

یکی ازمعتقدات صوفیان گذاشتن سبیل آنهم بصورت افراطی است. ودراین مساله طایفه علی اللهی ها که مشهور به اهل حق؟ هم هستند باصوفیان همفکرند.

ظلم به امام زمان (عج)
هیچ طایفه ای از صوفیه مثل گنابادیها مقام قطب را اینقدر بالا نبرده اند. ادعاهای ملا سلطان گنابادی بسیار در این زمینه عجیب است:
در مجمع السعادات پس از کلی تعریف در مقام قطب میگوید: در بیان اینکه هر کس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم اورا نخواهد بود بوجهی نه در عالم صغیر نه در عالم کبیر(فصل
۸ باب ۴ ص۲۶۹)
در سعادتنامه به طالب حضور در وقت تشرف دستور شرک میدهد ومیگوید: چون وارد حضور گردد در کمال عجز وفروتنی که شیوه نیازمندانست صورت بر خاک مذلت گذارد وبه شکرانه این نعمت سجده به جای آورد ص
۱۶۳
در بشاره المومنین ص
۱۹۱ میگوید: اتصال میانه بایع ومشتری حاصل شود که صورتی از رسول یا امام یاشیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود وهمان است قائم آل محمد؟آیین التقاطی؟
تصوف التقاطی از آیینهای مختلف وادیان زیادی است. از هر دین وآیینی چیزی اخذ شد وبا اسلام مخلوط گردید تا اینکه آیینی به نام تصوف بنا نهاده شد. برای روشن شدن اذهان به مواردی اشاره میکنیم؟
۱- آیین برهمایی: پرسه وگدایی صوفی مبتدی از آیین برهمایی اخذ شده است(ماللهندص۴۵۳)
۲ـ مسیحیت: غسل اسلام گنابادیها از غسل تعمید مسیحیت اخذ شده است(مسیح پیامبر بزرگ ص۱۱۱)
۳- زردشتی: تجسم صورت مرشد یکی از انحرافات صوفیه است. در آیین زردشتی آمده است در حین ذکر پیکر پیر را به دل گیردو  چنان داند که حاظر و ناظر استواز فکر پیر غائب نگردد(ریاض السیاحه ص۱۸۱)
۴- آیین میترا: تشرف در صوفیه از تشرف درآیین میترا اخذ شده است(ایین میتراص۲۰۷)ادعای خدایی؟
اگر درست و با دقت در آثار بسیاری از اقطاب صوفی معاصر دقت کنید به خوبی متوجه خواهید شد که اهل تصوف چه مقامی برای برای خود قائلند. اقطاب ایشان علاوه بر ادعاهای بزرگ نظرات کفر آمیز برخی از نزدیکان خود را درآثار خود برای بزرگ نمودن خود آورده اند. به مطلب زیر ازکتاب خورشید تابنده ص
۷۸۴ دقت کنید:
در این کتاب آمده که همت علی یا همان شریعت قمی در وقت بیماری در بستر مرگ رو به سلطان حسین تابنده کرده میگوید: اجازه بدهید از دنیا بروم.
نکته اینجاست که: جز مقام شامخ حضرت رسول از کسی برای مرگ اجازه گرفته نشد وکسی حق تصرف نداشت. واگر در مقاطعی اهل بیت عصمت برای کسی عمر طلب نمودند آنهم به اذن خدا و اسباب امامت بود. قطبیت موروثی
یکی از مباحث مهمی که در تصوف مطرح است مرتبه شخص ومنزلت او برای انتخاب شدن به عنوان قطب است. در قدیم هر کس منزلت بیشتری داشت قطب میشد. اما در برخی از خاندانها این موروثی شده است. در گنابادیه این مقام فامیلی شده است و مثل سلطنت موروثی. در حالیکه در بسیاری از فرقه های دیگر صوفی اقطاب با وجود داشتن فرزند یا برادر بهترین شاگرد خود را انتخاب مینمودند. این اشکال بسیار بزرگی است که باید پاسخ داده شودصوفی. مذهب. بی حدی
ملا علی گنابادی معروف به نور علیشاه میگوید: صوفی موحد است. موحد غیر محدود است. مذهب در حد است واو روبه بی حدیست(صالحیه حقیقت
۲۳۳ص۳۰۶)
سپس درحقیقت
۲۴۳ص۳۱۱ میگوید: ابن الوقت وموحد ولامذهب وقلندر به یک معناست
ببینید اینکه علماء اعلام فریاد میزنند که هدف از تصوف رهایی از قید وبند شریعت است واقعا صحیح است. خوب کخ دقت شود ملاحظه خواهد شد که حرفهایی امثال نور علیشاه با هیج یک از براهین شریعت هم خوانی ندارد.
ایشان میگوید مذهب در حد است واو(صوفی)رو به بی حدی است. این علنا اعلام خروج از دایره مذهب است. بعد خود ایشان میگویند ابن الوقت وموحد ولامذهب به یک معناست
این حرفها برای این است که وقتی بر صوفیه نقد میشود بتوانند بگریزند وبگویند ملاک ما مبانی تصوف است نه مذهب.


حکم سبیل نزد صوفیه
یکی ازمعتقدات صوفیان گذاشتن سبیل آنهم بصورت افراطی است. ودراین مساله طایفه علی اللهی ها که مشهور به اهل حق؟ هم هستند باصوفیان همفکرند.
بدلیل اشکال مردم وعلما به این نظریه بزرگان آنها اقدام به آسمان ریسمان کردن نمودند. ازجمله رضا علیشاه دررساله رفع شبهات کلی تلاش کرده تا این مساله راتوجیه نماید.
اکنون برقسمتی ازنظرات وی مروری میکنیم.
ایشان درصفحه
۱۴۳ رساله رفع شبهات میگوید: حتی برخی ازصوفیه معتقدند که ازبعضی اخبار استفاده میشود که بزرگان دین وائمه اطهار شارب(سبیل) داشتند.
نامبرده می خواهد با داستان گویی و بافتن روایات این مضوضع را اثبات کند که آنها سبیل بلند میگذاشته اند.
بعد در ص
۱۵ میگوید: منظور از زدن(کوتان کردن سبیل درروایات)اگر تمجید شده باشد برای حفظ نظافت بوده. چون بسیاری از اشخاص مقید به نظافت وتمییز نگه داشتن آن نیستند.
سوال ازصوفیان م اینست که درباب روایاتی که درنقد صوفیه وارد شده واهل بیت به شدت اعلام انزجار نموده اند دوستان واقطاب شما سعی میکنند سند روایات را تضعیف کنند وگاهی تو
جیه.
حال چطور ازروایتی که مثلا درآن نوشته بلند گذاشتن مو باعث کم شدن شهوت میشود آقای تابنده حکم گذاشتن سبیل را اثبات میکند.
ولایت منصوص ومقام علما
یکی از ادعاهای صوفیه بویژه صوفیه گنابادی ادعای منصوص بودن ولایت اقطاب آنان است.
اگر کسی با اصطلاحات دینی آشنا باشد معنای نص را بخوبی می فهمد. اینها مدعیند که سلسله ولایتشان نصا به نص به امام می رسد. وبرای خود ولایت منصوص قائلند.
البته برای اینکه مورد اشکال مخالفین قرار نگیرند نامی هم ازعلما می آورند اما کدام علماء
مثلا آقای نور علی تابنده درحکمی برای شیخیت معروفی نامی می نویسد: در دوران غیبت کبری امام حی بینا، وظایف شریعتی را باید از علمایی که شرایط آن را بیان فرموده اند، اخذ کنیم و ولایت و هدایت را از کسانی که منصوص باین امر هستند، جذب کنیم. علیهذا در این اوان که خدمت فقرای الهی و هدایت جویندگان در سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی باین بنده کمترین ملقب به مجذوبعلیشاه محول گردیده است
ایشان خود را منصوص به این امر می دانند اما قبلا درباب سلسله نعمت اللهی بحث کردیم چطور می شود سنیهای متعصبی چون جنید بغدادی ویافعی و… که جزو سلاسل این فرقه هستند از امام حکم ولایت داشته باشند.
درضمن ایشان می گویند دردوران غیبت کبری این وظیفه محول شده اما همانطور که می دانید اینها معتقدند معروف کرخی وجنید بغدادی در زمان خود ائمه خرقه دریافت نموده اند.
از این اشکالات واضح که بگذریم بر اساس چه مدرکی برای خود ولایت تراشیده اید وعلما فقط مخصوص شریعت شده اند.
ایشان می گوید: در دوران غیبت کبری امام حی بینا، وظایف شریعتی را باید از علمایی که شرایط آن را بیان فرموده اند، اخذ کنیم
سوال اینجاست آیا نماز جزو شریعت نیست که شما اجازه برای آن می نویسید ودرکار علمای شریعت دخالت می کنید.
این علمایی که شما می گویید همگی حضور درمراسمات صوفیه را حرام می دانند وبا شما مخالفند.
پس منظورتان ازعلما چه کسانی هستند.
شما که برای اقطاب خود مقام مافوق دینی قائلید وآنها درهمه شئون زندگی فقرا دخالت می کنند چرا می گویید باید ازعلمای شریعت احکام را اخذ کرد.
برای بنده این سخنان بسیار جالب است وسخن هر قطبتان با قطب بعدی کلی منافات دارد. &lt ;BR>ضمنا آقای تابنده می گوید باید از علمای شریعت اخذ کنیم. از ایشان بپرسید مقلد کدام مرجع تقلید هستند.
صوفیه و کربلا
یکی از اشکالات مهم به فرق صوفیه اینست که کربلا وعاشورا درتفکرات اینها رنگی ندارد. البته چون سران صوفیه تا عصر صفویه همه سنی بوده اند کمتر ازامام حسین (ع) درتفکرات آنها میبینیم و اگر برخی سنیانی که اهل بیت رانیز قبول داشته اند مثل نعمت الله نامی ازایشان برده اند اما در زندگی و تاریخشان اثری از عزاداری برای امام حسین علیه السلام وجود ندارد.
حتی کسانی چون عبد القادر گیلانی عزاداری برای امام حسین علیه السلام را حرام می دانند.
درهمین رابطه صوفیان شیعه امروز نیز هزچند برخی از فرقه هایشان برای امام حسین گاهی عزاداری میکنند اما اهمیت آن برایشان مانند بسیاری ازآداب دیگر خودشان نیست.
نور علی تابنده قطب گنابادیها درعید سال ۸۱ که مصادف با ایام عزاداری حضرت سید الشهدا بود ب عید پیامی منتشر می نماید که نکات حائز اهمیتی در آن وجود دارد:
نامبرده برای اینکه بتواند عید را توجیه کند که می شود هم نوروز را جشن گرفت وهم برای امام حسین ناراحت بود ریشه روضه رامی زند ومی گوید:
دو عید داریم یکی عید قربان ودیگری عید فطر که مراسم رسمی عبادی مثل نماز خواندن درآن برقرار کرده اند ویک عید هفتگی داریم که جمعه است. پس عزا نداریم.
بعد درمورد روضه وذکر مصیبت برای اهل بیت می گوید: در زمان ائمه یاد حضرت به این اسم وبه این رسم نبود.
سپس درتوجیه اینکه نوروز هم به اندازه محرم مهم است کلی سخن می گوید واشاره می کند که: به همین دلیل ایران وایرانی همان طوری که نمی تواند عید نوروز و آثارو حواشی عید نوروز – مثل چهارشنبه سوری و سیزده عید- را فراموش کند همین طور هم نمی تواند و محال است که وقایع زندگی امام حسین را فراموش کند این ها در خونش عجین شده است. این عزا و این عید مثل همان آب و آتش است که گفتم هر دو به هم مدد می رسانند دو تا نیستند. این عید برای تجلیل این امر است که ما از زیر بوته در نیامده ایم و چهار پنج هزار سال پیش پیغمبری داشتیم که این حرف ها را گفته
ببینید چقدر سعی می کنند عزای امام حسین را هم اندازه نوروز وچهارشنبه سوری وغیره کنند.
اما اینکه ایشان گفته اند که ما درزمان ائمه چنین چیزی نداشتیم
باید بگویم یا تاریخ نخوانده اند یا می خواهند برداشت خودشان رابگویند.
در روایات بسیاری داریم که امام صادق علیه السلام وسایر اهل بیت کسانی را می گفتند برایشان روضه بخوانند وآنها هم با صدای بلند گریه میکردند.
امام سجاد علیه السلام خودشان روضه خوان امام حسین بودند.
بله ما ایرانیها نوروز داریم اما حسین علیه السلام همه چیزمان است.
وقتی در عاشورا می خوانیم بابی انت و امی دیگر بقیه چیزها در مقابل امام حسین چه ارزشی دارد.
اگر در ایران پدر یا مادر کسی فوت کند نزدیک عید باشد آن خانواده عید را جشن نمی گیرند. درحالیکه ایشان درهمان اول پیامش سعی میکند هردورا باهم داشته باشند.
اولا بر مبنای کدام دلیل مستند نوروز را به زرتشت نسبت می دهند.
اگر سلمنا که زرتشت پیغمبر باشد مگر هر چه آو گفته باید عمل شود
اگر اینطور است اعیاد مسیحیان ویهودیان نیز باید گرامی داشته شود واگر با محرم تلاقی کرد هر دو راجمع نمود.
اینست که ما می گوییم سران صوفیه همیشه همه چیز را تاویل می کنند از قرآن گرفته تا روایات آنهم با تفکر خود.
ما عشق حسین رانفروشیم به نوروز نوروز که سهل است به عالم نفروشیم
دیدگاهای مراجع تقلید درمورد صوفیه* حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای: شرکت کردن در مجالس صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذکار آنان و حضور در خانقاه آنها جایز نیست و کسانی که اوامر و نواهی قرآن کریم را قبول داشته و به امامت ائمه معتقدند چه بهتر است که اسم جداگانه را که لازم نیست بلکه مضر است کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملت بزرگ و مسلمان خود منسلک باشد.
* حضرت آیت‌الله العظمی گلپایگانی: مجالست با فرقه‌های ضاله حرام است و شرکت در مجالس آنها حرام است توضیح اینکه مجالست در مجالس آنها ولو و در تحت عناوین اسلامی مثل قرائت قرآن و ختم انعام و غیره باشد حرام است و هر چیزی که تقویت آنها به حساب آید حرام است.
* حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی: تمامی فرقه‌های صوفیه دارای انحرافاتی هستند و شرکت در فعالیت‌های آنان و کمک به اهدافشان جایز نیست. تمام فرقه‌های صوفیه دارای انحرافاتی هستند و خوشبختانه بعد از انقلاب اسلامی بسیاری از مراکز آنان تعطیل شد. مسئولین محترم هم نباید اجازه تاسیس یا تعمیر خانقاه تحت هر اسم و عنوانی به آنها بدهند.
* حضر
ت آیت الله العظمی سیستانی: اجتناب از حضور در مجامع آنان و دور کردن مردم از آنها لازم است
حضرت آیت‌العظمی فاضل لنکرانی: معبد مسلمان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر بر این باشد که گمان کند آنجا خصوصیت و شرافتی بر سایر امکنه دارد صحیح نیست بلکه اگر به این عنوان بروند که آنجا شرعا پایگاه ذکر و مدح و منقبت است حرام می‌باشد. لذا بر عموم مسلمانان است که برای امور عبادی، ‌مذهبی و اعیاد موالید ائمه در مساجد اجتماع کنند که «انما یعمر مساجد الله من آمن بالله» و شما هم در مقابله با این حرکت طبق شرایط و مراحل امر به معروف و نهی از منکر عمل کنید.
* حضرت آیت‌الله العظمی بهجت: هر عنوانی که سبب تشکیل حزب و گروهی شود که مولد فرقه‌ای از ۷۲ فرقه شود باطل است و تاسیس و ترویج آن جایز نیست.
تاسیس و ترویج اماکن و مجالس فرقه‌های صوفیه کاملا جایز نیست و نهی از منکر و جلوگیری آنها با احراز شرایط امر به معروف وبرهمگان واجب است.
* حضرت آیت‌آلله العظمی نوری همدانی: شرکت در مجالس ذکرو دعای فرقه‌های صوفیه و کمک مادی و معنوی در ساخت و عمران اماکن آنها همچون خانقاه و حسینه و نامهالیی از این قبیل که ویژه عبادت این فرقه ساخته می‌شود جایز نیست.
* حضرت آیت‌الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی در صفحه ۱۸۳ از تعلیقات جلد اول احقاق الحق می‌نویسد: حقیقتاً مصیبت صوفیه بر علیه اسلام در نزد من از بزرگترین مصیبت‌است که ارکان اسلام بواسطه این مصیبت منهدم و بنیان اسلام از هم پاشیده وامصیبتا از این همه غفلت و سکوت مردم.
* علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمت الله علیه : این گروه صوفیه طریقت را در مقابل شریعت قرار داده‌اند در حالی که طریقت هرگز نمی‌تواند در مقابل شریعت قرار گیرد
چند نقد از علماءبزرگ بر صوفیه
آیت اللّه سیّد شهاب‏الدّین مرعشى نجفى در تعلیقات جلد اول احقاق الحق مى‏نویسد:
به نظر من مصیبت صوفیه بر اسلام از بزرگترین مصیبتها است که ارکان و بنیان اسلام را منهدم مى‏کند و ظاهر شد بر من بعد از فحص زیاد و گردش در کلمات آنها و تامل در مطالبشان و نشست با رؤساى فرقه‏شان اینکه از رهبانان نصارا تاثیر پذیرفته‏اند سپس به بعضى از شیعیان نیز سرایت کرده و کار به جائى رسید که سنگ روى سنگ باقى نگذاشتند همه نصوص قرآن و روایت را تأویل کرده‏اند و با احکام فطرى عقلى مخالفت کرد
ند و بر وردهائى که بوى کفر مى‏داد مداومت کرده و آن را ذکر خفى قلبى نامیدند و بعضى از آنها ادعا کردند که ما با خدا حالاتى داریم که او ما مى‏شود و ما او مى‏شویم خلاصه اینکه شیوخ تصوف و بناى خانقاه‏ها در قرن چهارم بود و لباس مخصوص اسلامى پوشیدند و آن را علم و شاخه‏اى براى فرقه خود قرار دادند و توسعه دادند تصوف را تأویلات و کشفهاى خیالى و اوهام و کتب متعددی نیز تألیف کردند و مردم را اغفال کردند و انشاء اللّه خداوند ما و شما را از این گروه دور بدارد
از ملا احمد نراقى کلام تندى در مذمت صوفیه آمده که به برخى فقط اشاره مى‏شود:
صوفیه گاهى با کلامى از توحید و یا شعرى از عشق خود را به زمین مى‏اندازند با این حال ایشان را از حقیقت توحید و محبت خدا مطلقا اطلاعى نیست و چنان پندارند که با این حرکات تارک دنیا و درویش مى‏شوند
علامه محمّدباقر مجلسى: در رساله اعتقادات خود مطالب زیادى در ذمّ تصوف آورده. مثلا فرموده: از جمله بدعتهاى صوفیه ذکر جلى است که آوازه خوانى و زمزمه کنند به اشعارو مانند… صدا کنند و خدا را با دم گرفتن و کف زدن و هٍٍو حق گفتن عبادت کنند و گمان مى‏کنند عبادتى مانند این دو بدعت نیست. وما کان صلواتهم الا مکاء و تصدیه» و در آخر مى‏نویسد پدرم نیز صریحا از ایشان بیزارى مى‏جست و در عقائد باطله ایشان را تکفیر مى‏نمود و من بهتر آگاهم به طریقه پدرم
شهید ثانى: در رساله علم درایه در پایان مى‏نویسد: صوفیه براى جذب قلوب مردم به مواعظ خود احادیث دروغ جعل مى‏کنند. و در کتاب منیه المریدش مى‏فرماید: مراد از این حدیث پیغمبر که فرموده «اذا مررتم فى ریاض الجنة فارتعوا قالوا یا رسول اللّه و ما ریاض الجنّة قال حلق الذکر قال هى مجالس الحلال و الحرام» مجالس علم است نه آنچه صوفى از خود بدعت کرده‏اند
سید نعمت‏اللّه جزایرى: در انوار نعمانیه بعد از آنکه عقائد ناصحیح صوفیه را به تفصیل ذکر نموده مى‏فرماید: اما براى چه این مذهب اختراع شد:
۱- خلفاء بنى‏امیه و بنى‏عباس میل داشتند مردانى را به نام زهد و عبادت و غیب‏گوئى بتراشند تا بتوانند با ائمه معصومین معارضه کنند و علم و زهد و کمالات اهل بیت را در نظر مردم کوچک کنند، نیافتند کسى را که اقدام به این کار کند مگر همین فرقه.
۲- آنکه این مسلک آسان است ولى راه دانش مشگل است زیرا هر عوامى مى‏تواند ۴۰ روزى گوشه تاریکى چله
بنشیند و بسا شیاطین جن خود را به او نشان بدهند پس بیرون بیاید و رئیس بشود بدون آنکه ۵۰ سال درس بخواند.
۳- آنکه مى‏تواند با این مذهب خود را به مال و مقام برساند و همه چیز را براى خود مباح بداند
بار کج؟
پس از سقیفه بنی ساعده و غصب خلافت از امیر مومنان هر چند توانستند خلافت را غصب کنند اما چهره معنوی اهل بیت همچنان پر تو افشانی میکرد. واین نورانیت و معنویت بنی امیه را که سهمی ار معرفت نداشتند می آزرد. لذا سران بنی آمیه به فکر ساختن آلترناتیوهایی بودند که بتوانند جای اهل بیت را در ارشاد الهی و معنوی مردم بگیرند. لذا با ساخت جریان زهد و گوشه نشینی و طرح سنیان تند رویی چون حسن بصری سعی کردند این طرح شوم را سازماندهی کنند. این جریان ادامه پیدا کردتا اینکه در قرن دوم ابوهاشم کوفی رسما بنیان تصوف را بنا نهاد. این جریان با طرح مساله شیخوخیت و رهبری معنوی در مقابل اهل بیت قد علم کردند. وانحراف بر انحراف به مرور زمان افزوده شد تا اینکه سنی مسلکانی چون منصور حلاج که حتی حق امیرمومنان را ندیدند کوس انالحق بزدند و دعوی هدایت کردند. نگاهی به تاریخ تصوف نشان میدهد تا اوایل عهد صفویه صوفی شیعه کمتر به چشم میخورد. سنیانی چون جنید بغدادی. احمد غزالی. ابوحلمان دمشقی. گرگانی. شبلی. حلاج. ابوسعید ابولخیروغیره تا آنزمان راهبری صوفیه را عهده دار شدند. خواجه عبدالله انصاری میگوید از میان
۲۰۰۰ صوفی که دیده ام ۲ تن از آنها شیعه بوده اند. تا اینکه درآغاز عهد صفویه صوفیان برای نفوذ در مردم اهل بیت دوست ایران ناگذیر به ساخ
ت تصوف شیعی شدند. و پیوند بین صوفیه و شیعه آغاز شد. هر چند به دلیل ادعاهای اقطاب صوفیه شاهان صفوی با آنها درگیر شدند و تصوف از حکومت جداشد. بعد ها صوفیان شیعه برای اینکه بتوانند اشکالات مخالفین را جواب د
هند دست به ساخت تاریخچه های جعلی زدند. سنیانی چون حسن بصری و جنید را شیعه کردند حتی امامت اهل بیت را دوقسمت کردند.
این جریان تا اکنون آدامه دارد و ریشه های تسنن به راحتی در عقائد صوفی شیعه یافت میشود. دکتر مصطفی آزمایش صوفی اروپانشین در بحثی در فصلنامه عرفان ایران رسما به دشمنان خلفای غاصب میتازد و آنها را جاهل خطاب میکند.
و دراین میان ادعاهای اقطاب به جایی میرسد که دست به تشریع میزنند و غسلها و عشریه ها میسازند و تا جایی که خود را شریک باریتعالی قرار میدهند بدین سان که مرید باید در وقت تشرف سجده کند آنهم
۲بار که این درباره امامان معصوم نیز اشکال دارد. حتی کار به جایی میرسد که باید صورت قطب به جای خداوند در عبادت مد نظر مرید قرار گیرد. مزار سلطانی در بیدخت- محصول عشریه! دراویش گنابادی پرده آخر
غوغاسالاری به سبک دراویش
در حالی که قطب خوانده این فرقه در خصوص پرونده شکایتی وزارت بهداشت در خصوص اموات دفن شده در مزار بی دخت به مرجع قانونی فرا خوانده شده است دراویش گنابادی با پشتیبانی رسانه های غربی در مزار دست به تجمع زده و خواهان توقف یک روند قانونی هستند.
این در حالی است که تبعیت از قانون موضعه هر مملکتی بر هر کس واجب است.
جناب نورعلی تابنده با توجه به تحصیلات حقوقی
خود در فرنگستان شاید بتوانند توضیح مکفی برای عناصر فریب خورده فرقه و مردم داشته باشند.
نکته حائز اهمیت در این میان سنگ تمامی است که تمام رسانه های معاند نظام برای این فرقه گذاشته اند که خود نشانگر عمق وابستگی عناصر اصلی این فرقه به بیگانگان است. واین بار کج میرود تا…


http://www.javanonline.ir

به اشتراک بگذارید :