دعوای هنر چیست و آلودگی بصری دیار ما. . .

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

نویسنده دکتر محمود مصدقی راد  



سالها پیش یکی از دوستانم که به تحصیل در رشته هنر در دانشگاه سانفرانسیسکو مشغول بود، برایم تعریف میکرد که در یکی از کلاس هایش، به عنوان تکلیف، طرحی را بر روی قطعه ای پارچه نقاشی کرده بود. میگفت که به هنگام ارائه کارش در کلاس، همگان لب به تحسین گشودند و از رنگ ها و فرمی که در طرح استفاده شده بود، تعریف بسیار نمودند. تا آنکه در آخر کار، جمله ای میگوید به این مضمون که میتوان از این قطعه پارچه به عنوان روسری نیز استفاده نمود. در اینجا او شدیداً مورد مواخذه دیگران، بخصوص استاد درس، قرار می گیرد و سرزنش میشود.


بیست و چند سال از آن ماجرا میگذرد و در آن زمان، من که مشغول به تحصیل در رشته مهندسی بودم، فقط شانه های خود را بالا انداختم و از آن رد شدم. در این ده دوازده سالی که دست تقدیر مرا به وادی چاپ و نشر و متعاقباً تبلیغات کشانده، این سعادت را داشته ام (بدون تعارف!) تا با هنرمندان بسیاری، بخصوص در شاخه گرافیک، دمخور باشم . برای من که با پیشینه خشک و جدی و “فرموله” مهندسی پا به این عرصه گذاشته بودم، این ارتباط با هنر و هنرمندان، بسیار آموزنده، مغتنم و طراوت بخش بوده است. خوشبختانه، عادت و علاقه دیرینه ام به مطالعه، باب جدیدی در هنر نیز برایم گشوده و کلمات و مفاهیمی چون فرم(form)، بیان expression)، ارتباطcommunication))، انتقال transmission)، و کارکرد یا فانکشن function)، برایم معنا و مفهوم نو و تازه ای پیدا کرده اند. بلاخره دریافتم که حکایت آن دوست دانشجویم، بیانگر نگرشی مرسوم به هنر است که برای آن فانکشن قائل نیست و هر آنکس را که به چنین امری تن دهد، هنرمند قلمداد نمی کند.


مطمئناً من بنا ندارم که در اینجا اختلاف نظرهایی را که در این باره وجود دارد حل و فصل نمایم و به این دعوای دیرینه خاتمه دهم که این “دعوای هنر چیست” همیشه بوده و به اعتقاد من باز هم خواهد بود، و این خود، شاید بر جذابیت بیشتر هنر می افزاید. بلکه فقط میخواهم به عنوان یک شهروند هنر دوست، از چیزی که به عقیده من باعث ” آلودگی بصری” دیارمان شده است، گله کنم.



کافی است تا در یکی از خیابان های اصلی شهر خودمان چند دقیقه ای تردد کنید، تا از تماشای تابلوهای زشت و بد قواره  و شلوغ و از همه بدتر، فاقد ارزش واقعی شناسایی و تبلیغاتی سر در مغازه ها سرسام بگیرید! تا زمانی که تکنولوژی چاپ در ابعاد بزرگ به ایران نیامده بود، قضیه به این بدی ها نبود، زیرا که به دلیل محدودیت در تنوع و روش های ساخت این تابلوها، نمیشد همه بدسلیقگی ها را اعمال کرد! نشریات و مجلات مختلف را که ورق بزنید، قضیه باز از همین قرار است، از آگهی های آن گرفته تا ترکیب بندی مطا لب خود مجله. از وقتی که کامپیوتر و ابزار کامپیوتر گرافیک به میدان آمده، این معضل با سرعتی سرسام آور، رو به جلو در حرکت است. از این مثالها ی آلودگی بصری، در مضامین مختلف و با درجات متفاوت، همه ما سراغ داریم.


البته واضح است که دلیل این امر آن است که در حال حاظر، طراحی این کارها را عموما کسانی انجام میدهند که تخصص شان صرفا کار با کامپیوترو نرم افزار های کامپیوتری است و سررشته ای از طراحی و به طور کلی کار، با عناصر بصری ندارد. ولی من تقصیر اصلی این مسئله را متوجه هنرمندانی می دانم که از پا گذاشتن به این عرصه (یعنی طراحی کارهایی که محتوای تجاری_تبلیغاتی دارد)، خودداری میکنند و آن را به منزله ساقط شدنشان از هنرمندی می دانند.


در مطلبی از خانم ظاها حدید،ارشیتکت عراقی الصل و بسیار مشهور در جامعه هنر معماری، به این مضمون نقل شده است که اثار هنری و معماری صرفاً انتزاعی و اغلب بدون کاربرد، ممکن است در یک لحظه باعث تحیر و شگفتی مخاطب شوند، ولی بزودی زیبایی و جذابیت خود را از دست میدهند و به قطعاتی نامناسب از آهن و شیشه یا چوب و سنگ یا روغن و بوم مبدل میشوند. البته من در مورد همه آثار هنری شاید تا این حد تندروی نکنم، هنوز هم تماشای تابلوی اکسپرسیونیستی (رقص کردی)که چند سال پیش، از دوست هنرمندم شهرام علیدی، خریداری نمودم، تحیر شگفتی مرا بر می انگیزند. ولی به نظر من، گفته خانم ظاها حدید، نه فقط در معماری که در طراحی های تبلیغاتی نیز مصداق پیدا میکند.


این تصور که گرافیک تفاوتش با دیگر شاخه های هنری در این که بر اساس یک “سفارش” شکل می گیرد، به عقیده من نمی تواند درست باشد، یا لااقل تمام ماجرا نیست. زیرا اولا به قول استاد مرتضی ممیز، هر هنرمندی وقتی هنرش نشات گرفته از محیط اطراف و شرایط اجتماعی حاضر در آن است، در حقیقت به یک ندای درونی که می توان ان را “سفارش شده ” از جانب جامعه معاصر هنرمند دانست، پاسخ میدهد (نقل به مضمون). ثانیاً مشکل اصلی، ذهنیت رایج در میان گرافیستها، عکاس ها، فیلمسازها (و به طور کلی هنرمندانی که به نحوی دست اندر کار تولیدات تجاری تبلیغاتی هستند)، است که چون ” بالاجبار ” برای کارشان فانکشن قائل شده اند، آن هم با یک محتوای دون تجاری، از (جامعه هنری) جدا افتاده اند، و چه بسا از این امر شرمسار و سرافکنده نیز باشند!


این گرافیک را به دو شاخه گرافیک هنری و گرافیک فنی تقسیم میکنند نیز مشکل ما را حل نمیکند. این تقسیم بندی، چه بسا به این ذهنیت و اینعقده حقارت ” دامن بزند زیرا از آن عملاً این طور برداشت میشود که کسی که به طراحی سفارش شده می پردازد، شامل گرافیک فنی میگردد و کارهنری انجام نداده است.خلاصه همین میشود که بروشور جاروبرقی و آگهی خیارشور و سر در مغازه و بیلبورد تبلیغاتی، جایی در میان جامعه هنری،  خصوصاً آنها که مطرح تر و قابل تر و هنرمند ترند، پیدا نمیکنند و ما میمانیم و آن آلودگی بصری که اشاره شد.


این که تصور کنیم که اگر برای کارمان فانکشن قائل شویم (یعنی به درد مردم بخورد!)، دیگر کار هنری نکرده ایم و یا از آن هم بدتر، این که اعتقاد داشته باشیم که کارمان را باید فقط خودمان بفهمیم، و غیر خودمان سواد (یا حتی لیاقت) درک آن را ندارند، (و احیانا فقط حق دارند آن تحسین کنند!)، آفتی است بس بزرگ که اگر در هر صنف و طایفه بیفتد کمترین صدمه و ضررش این است که آن صنف و طایفه  را از مردم جدا می سازد و دیگر نفعی برای مردم ندارند (گو اینکه آنها برای بقاء خود، قطعا به مردم نیاز دارند و از مردم منتفع میشوند.)


همانطور که گفتم، جداً نمی خواهم که وارد دعوای هنر چیست شوم، ولی شاید راه حل در این باشد که هنرمندان فعال در عرصه های تجاری_تبلیغاتی، بیشتر همانند یک آرشیتکت فکر کنند تا یک نقاش و یا مجسمه ساز زمان معاصر و به این ذهنیت برسند که می توانند همانند ظاها حدید، هنرمندی سربلند باشند .


راستی اگر عباس کیارستمی یک آگهی تبلیغاتی تلویزیونی می ساخت، چه میشد ؟ شک ندارم که آن آگهی یکی از بهترین و موثرترین آگهی های تاریخ تبلیغات میشد، ولی کیارستمی به جرم خیانت به (جامعه هنری) به صلابه کشیده میشد


منبع: هنر دیجیتال


http://bootia.com

بازدیدها: 3

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید

مدرسه هنر تلاوت