مولوی

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

محل تولد : بلخ


تاريخ تولد : 604


 خلاصه : جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولوي يا مولانا ، يكي از بزرگترين عرفا و حكماي
قرن هفتم هجري قمري است. او در زمينه عرفان ، تصوف و شعر سرآمد بود. عقايد مولوي در زمينه تصوف باعث شد كه افراد زيادي به او تمايل پيدا كنند. طوري كه اين امر باعث شد كه طريقت مولويه روي كار بيايد. او روز يكشنبه پنجم جمادي الاخر سال 672 هـ . ق حيات دنيوي را بدرود گفت
.
 
والدين و انساب : جلال الدين محمد بلخي ، در سال 604 هـ . ق در بلخ متولد شد. شهرتش به رومي ، به سبب اقامت طولاني ، و وفات او در شهر قونيه است. ليكن خود او همواره خويشتن را از مردم خراسان مي دانست. نام او محمد و لقبش در دوران حيات خود « جلال الدين » ، « خداوندگار » و « مولانا خداوندگار » بود. لقب مولوي ، مولانما ، ملاي روم ، مولوي رومي ، مولوي روم ، مولاناي روم ، مولاناي رومي ، جلال الدين محمد رومي ، مولانا جلال بن محمد و مولوي بلخي از جمله نام هاي او بود. از برخي اشعارش ، تخلص او را « خاموش » ، «خموش » و « خامش » دانسته اند. [دهخدا ، علي اكبر. لغت نامه دهخدا . جلد13 . زير نظر دكتر محمد معين و دكتر سيد جعفر شهيدي ، تهران : انتشارات دانشگاه تهران ، 1373 ، ص 19285]


جلال الدين محمد بلخي را به علت اقامت طولاني در روم (آناطولي) به نام جلال الدين رومي مي شناسند. [همايي ، ماهدخت بانو (به كوشش) . سر دلبران در حديث ديگران . ترجمه ر ، نيكلسون ، تهران : موسسه نشر هما ، 1378 ، ص يك ] نسب مولوي ، از جانب پدر به ابوبكر صديق مي رسد [لغت نامه دهخدا ، ج 13 ، ص 19285] پدر مولانا ، محمد بن حسين خطيبي نام داشت ، و به بهاء الدين ولد معروف و به سلطان العلماء ملقب بود. [ديوان شمس تبريزي. مقدمه و شرح حال از بديع الزمان فروزانفر ، تهران : انتشارات جاويدان ، بي تا ، ص 9] بهاء الدين در بلخ به مدرس و واعظي خوش بيان و عرفان گراي شهرت داشت و مورد احترام سلطان محمد خوارزمشاه بود. ليكن به دليل رنجشي كه از سلطان ديد، بلخ را ترك كرده و چند مدتي در حدود وخش و سمرقند مي زيست. او در آن دوران موفق شد كه به سفر حج برود. وي در بين راه ، عطار نيشابوري را ملاقات كرد ، و عطار جهت تقدير از او مثنوي اسرارنامه را به وي اهداء كرد. بعد از سفر حج ، بهاءالدين در سال 628 در شهر قونيه درگذشت.[ لغت نامه دهخدا ، ج13 ، ص 19285] مادر بهاءالدين از خاندان خوارزمشاهيان بود  ديوان شمس تبريزي ، ص 10] به بيان دقيق تر مولوي از سوي مادر ، دخترزاده سلطان علاء الدين محمد خوارزمشاه محسوب مي شد. [زهتابي ، محمد رضا. شخصيت هاي نامي ايران . تهران : انتشارات پديده ، بي تا ، ص 453]


 تحصيلات رسمي و حرفه اي : مولوي ، پس از مرگ پدر تحصيلات خود را ابتدا نزد برهان الدين محقق ترمذي ادامه داد. او سپس به مدرسه حلاليه در حلب رفت ، و نزد كمال
الدين ابن العديم به تحصيل علم و دانش مشغول گشت. او بعد از آن به دمشق رفته و تعليم يافت . سپس محضر شمس تبريزي را درك كرده و بعد از ناپديد شدن شمس ، به محضر شيخ صلاح الدين زركوب رفت. [ فروزانفر ، بديع الزمان ، زندگي مولانا جلال الدين محمد مشهور به مولوي
. چاپ چهارم . تهران : كتابفروشي زوار ، 1361 ، صص 46-34 ]


 استادان و مربيان : مولوي ، ابتدا نزد پدرش بهاء الدين ولد به تعليم علوم پرداخت. ليكن هنگامي كه پدرش را از دست داد ، يكي از مريدان پدر ، به نام برهان الدين محقق ترمذي تعليم و تعلم مولانا را به
عهده گرفته و او را به مرتبه اي از علم و دانش رسانيد. [ لغت نامه دهخدا ، ج 13 ، ص 19285]
بعد از چند مدتي ، شمس تبريزي جذبه خاصي براي مولوي ايجاد كرد. اين امر باعث شد كه او در راه كسب علم و عرفان تلاش نمايد. تا اينكه شمس ناپديد شد. شمس تبريزي ، كه مولوي او را نمونه اعلاي يك انسان كامل مي دانست ، با غيبت ناگهاني و هميشگي خود ، مولوي را بيش از پيش به جهان عشق و هيجان سوق داده ، و او را از مسند وعظ و تدريس به محفل وجد و سماع رهنمون ساخته است.[ لغت نامه دهخدا ، ج 13 ، ص 19286] پس از غيبت شمس ، شورمايه جان مولانا ، همانا ديدار شيخ صلاح الدين زركوب بود. صلاح الدين مدت ده سال ( از 647 تا 657 ) مولانا را شيفته خود ساخت. طوري كه بيش از هفتاد غزل از غزل هاي شورانگيز مولوي به نام وي زيور گرفت. وقتي صلاح الدين از دست رفت ، روح ناآرام مولوي ، متوجه حسام الدين چلبي شد. حسام الدين كه در يك خاندان اهل فتوت مي زيست ، انگيزه اصلي پيدايش مثنوي مولوي گرديد مولوي كه پانزده سال با حسام الدين همدم و هم صحبت بود ، با پرداختن آن اثر ارادت قلبي خود را ابراز داشت. در مقام حسام الدين چلبي آورده اند كه وي « اوستادان صفا را اوستاد» شد. [ديوان شمس تبريزي ، ص ي ]
 
هم دوره اي ها و همكاران : مولانا با دانشمندان معاصر خود مراوده ، و حشر و نشر داشت. معاصرين او كه از مشايخ تصوف ، علما و ادبا مي باشند عبارت بودند از : صدرالدين محمد بن اسحق قونوي ، قطب الدين محمود شيرازي ، فخرالدين عراقي ، شيخ نجم الدين رازي ، بهاء الدين قانعي طوسي ، سراج الدين ارموي ، صفي الدين هندي و شيخ سعدي. [ فروزانفر ، زندگي مولانا جلال الدين محمد مشهور به مولوي. ص ز صص 38-137]


 همسر و فرزندان : جلال الدين به هنگام بازگشت از سفر حج ، در لارنده به اشاره پدر خود ، دختر شرف الدين لالا را بنام گوهر خاتون به زني گرفت. چهار سال بعد از آن پدر و پسر به خواهش سلطان سلجوقي روم به قونيه مهاجرت كردند. [ لغت نامه دهخدا ، ج 13 ، ص 19285 ، صوفي ، ليلا . زندگينامه شاعران ايران . چاپ دوم . تهران : انتشارات جاجرمي ، 1378 ، ص 108 ] شايان ذكر است كه حاصل ازدواج فوق ، سه پسر و يك دختر بود. [ سلطان ولد ، محمد بن محمد . ولدنامه. به تصحيح جلال الدين همايي ، به اهتمام ماهدخت بانو همايي ، تهران : موسسه نشر هما ، 1367 ، ص 2 ] يكي از آن پسران ، سلطان ولد نام داشت. [ ديوان شمس تبريزي ، ص پانزده ]


 وقايع ميانسالي : سفر هفت ساله مولانا به شام و حلب در سال 630 و به هنگام ميانسالي وي صورت گرفت. اين سفر به اشاره برهان الدين ترمذي ، و براي تكميل كمالات و معلومات صورت گرفته است. در دوران ميانسالي ، زندگي مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي صورت ديگري يافت. [ لغت نامه دهخدا ، ج13 ، ص 19285]


 زمان و علت فوت : روز يكشنبه پنجم جمادي الاخر سال 672 هـ . ق مولانا حيات دنيوي را بدرود گفت. در سوگ او مردم قونيه، حتي مسيحيان و يهوديان ، شيون و زاري نمودند. جسم او در مقبره خانوادگي در كنار پدر در خاك آرميد ، و بر سر تربت او بارگاهي ساختند كه به «قبه خضراء » شهرت دارد. [لغت نامه دهخدا ، ج13 ، ص 19286 ] آن بارگاه به « باغ سلطان» و «ارم باغچه» نيز شهرت يافت.[ ديوان شمس تبريزي ، ص پانزده]


 مراكزي كه فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : مولوي ، خانقاهي در شهر قونيه بر پا كرد و به ارشاد مردم پرداخت. بعد از مدتي آن خانقاه كم كم به دستگاه عظيمي مبدل شد و معظم ترين اساس تصوف به شمار رفت. [زهتابي ، شخصيت هاي نامي ايران ، ص 454]


 آرا و گرايشهاي
خاص
: آفاق بينش مولوي چندان گسترده است كه ازل و ابد را به هم پيوند مي دهد ، و تصويري به وسعت هستي مي آفريند. تصاوير شعر مولانا از تركيب و پيوستگي ژرف ترين و وسيع ترين معاني پديد آمده است. عناصر سازنده شعر او مفاهيمي هستند همانند مرگ و زندگي ، رستاخيز ، ازل و ابد ، دريا و كوه. به طور كلي آراء و ويژگي هاي اشعار مولوي عبارتند از: 1- هماهنگي و انسجام در اجزاء و ابيات غزلها 2- ملتزم نبودن به موازين زيباشناختي و رعايت هاي لفظي وفني 3- غالب شكني در شكل اشعار 4- كوتاهي و بلندي بيش از حد غزلها [ لغتنامه دهخدا ، ج 13 ، ص 19286] پايه اصلي آراء و عقايد، و اساس مكتب و طريقت عرفاني و تصوف مولوي ، « عشق » است. [همايي ، سر دلبران در حديث ديگران ، ص سيزده ] عشق از نظر مولانا قديم است ، و از روز ازل وجود داشته است. مولانا هستي را زاده عشق مي داند ، و در نهايت از نظر او عشق ملاك و معيار حيات است. [مختار پور قهرودي ، عليرضا ، عشق در منظومه شمسي( واژه يابي عشق در ديوان كبير مولانا جلال الدين محمد بلخي) ، تهران: انتشارات امير كبير ، 1378 ، ص 10] مولوي بر اين عقيده پافشاري مي كرد كه علم و عمل بايد توام باشد ، و طبق نظر او اين علم بدون ارشاد استاد متجلي نخواهد شد. [دكتر سليم ، غلامرضا ، آشنايي با مولوي ، تهران: اغناشرات توس ، بي تا ، ص 93] در واقع هدف تعليمات مولوي ، به طور عام توجه كامل به نفس است. [همان ، ص 116] در مثنوي مولوي مي توان نمونه هاي بارزي است تاويل را يافت. در جايي مولانا ، تاويل را در امر صريح و در نصوص منع مي كند ، و آن را به امور مشتبه و متشابه محدود مي كند ـ آن هم به شرط آنكه به بي عملي نيانجامد. [دكتر سروش ، عبدالكريم ، قمار عاشقانه ، چاپ دوم ، تهران: موسسه فرهنگي صراط ، 1379 ، ص 132 ] مولانا كه عارف و شاعري بود كه در اثر جذبه هاي روحاني به رقص در مي آمد ، يكي از بزرگترين عاشقان زندگي بود. وي مردي بود كه نسبت به طبيعت انسان بصيرتي عميق داشت[ فرم ، اريك ، « عرفان مولانا » ، نامه فرهنگي ، پاييز و زمستان 1370 ، ص 106 ] در حدود 200 سال پيش رنسانس ، اين تفكر انسان دوستانه را به صورت درس تحمل و مداري مبتني بر تعليمات مذهب بيان كرده است. اين نظريه شباهت بسياري با كارهاي اراسموس و نيكولاس كونرايي دارد


http://chehreha.mahblog.com

بازدیدها: 26

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید