داستایوفسكی ، نویسنده ای كه در فقر می نوشت

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

داستایوفسكی ، نویسنده ای كه در فقر می نوشت



ادبیات روسیه خود را مدیون نویسندگانش درقرن هجدهم و نوزدهم میلادی می داند.نویسندگانی كه سعی داشتند با قلم خود شرایط جامعه آن روزگار را بر كاغذ به ثبت برسانند. ازجمله این نویسندگان می توان به (فئودورداستایوفسكی )اشاره داشت ، این نویسنده مشهور روسی به خوبی زندگی مردم را درك می كرد ;زیرا خودش نیز برخاسته از از دل مردم بود. فقر وگرسنگی در آن دوران گریبان گیر بسیاری از مردم روسیه بود و داستایوفسكی نیز از این مسئله متثنی نبود.

او معتقد بودبهترین سوژه برای نوشتن داستان ، دقت در زندگی مردم جامعه است . لذا روزها یك صندلی در كنار در خانه اش می گذاشت و به حركات و رفتار مردم كوچه وخیابان
نگاه می رد و داستانی در ذهن می پرواراند و سپس روی كاغذ می آورد. به گفته ای او یكی از فقیرترین نویسندگان جهان بوده كه زندگی پرفراز و نشیبی داشته است اكنون می خواهیم به توصیف زندگی شخصی این نویسنده بپردازیم .

كودكی او
(فئدور داستایوفسكی )در ۳۰ اكتبر ۱۸۲۱در خانواده ای متوسط در شهر مسكو چشم به جهان گشود. پدرش (میخائیل آندروویچ <پزشك ارتش بود و نام پسرش را كه دومین فرزنداز هفت فرزند خانواده بود میخائیلویچ گذاشت .اما همه او را فئودور صدا می زدند… مادرش (ماریا فئودورا)زنی مهربان و فداكار بوده كه درزندگی یاد گرفته بود چگونه با صرفه جویی ، یك خانواده نه نفری را بگرداند. زایمان های متعدد وضعیت نامناسب تغذیه و كار زیاد سبب شد كه اواز پا درآید و به بیماری سل مبتلا شود. فئودور وابستگی شدیدی به مادرش داشت و در همان دوران كودكی شب ها در كنار تختش زانو می زد واز خدا سلامتی مادرش را خواستار می شد. امابخت یار فئودور نبود كه سایه مادر روی سرش باشد فئودور كه دوران وجوانی پاگذاشته بود،مادرش را از دست داد. ماریا در سال ۱۸۳۷ براثر بیماری سل درگذشت و فرزندانش را تنهاگذاشت . پس
از مرگ مادر، پدر سعی كرد توجه بیشتری به فرزندانش داشته باشد. او احساس می كرد كه باید هرچه سریع تر بچه ها را به سركاربفرستد و زیر نظر مربیان نظامی درس نظم وانضباط بیاموزند. از این رو فئودور و پسر بزرگش میخائیل را به مدرسه نظام در سنب پترزبورگ فرستاد تا در آن جا در رشته مهندسی نیز به تحصیل به پردازند. متاسفانه مرگ پدر یكی دیگراز غم های فئودور بود. میخائیل آندروویچ درسال
۱۸۳۹ به دلایل نامعلومی توسط مستخدمش در محل كار به قتل رسید. این قتل باعث شد كه او بیش از پیش احساس تنهایی می كرد. البته او در سال های بعد سخنی از به قتل دسیدن پدرش به زبان نیاورد، شاید می خواست آن را به دست فراموشی بسپارد. اما تا حدودی در رمان هایش این مسئله را منعكس می كرد. تاسال ۱۸۴۳ در مدرسه مهندسی نظام ماند و به تحصیل پرداخت . او پس از فارغ التحصیل شدن تصمیم گرفت به مطالعه كتب روان شناسی و فلسفه بپردازد. او توجه خاصی به عقاید (زیگموندفروید)داشت . همچنین زبان فرانسه را آموخت و به ترجمه زمان (اوژنی گرانده )نوشته (بالزاك )پرداخت . با چاپ اولین ترجمه اش شور وشوقی درونی به وجود آمد و تصمیم گرفت دست به قلم شود و كتابی را خلق كند و مدتی بعد برای كسب درآمد و برآورد هزینه زندگی خود وخواهر و برادرانش ، در سال ۱۸۴۴ خبرنگار ونویسنده مجله سنت پترزبورگ ژورنال شد. دوسال بعد اولین رمانش را بانام (مردم فقیر)به چاپ رساند. این نویسنده ۲۳ ساله از همان ابتداتراژدی جامعه روسیه را در لابه لای داستان های خود گنجاند و كتاب های دیگری را نیز به رشته تحریر درآورد كه همگی پیام از ظلم حاكمان جامعه و فقر مردم عامی را می داد…داستایوفسكی در سال ۱۸۴۹ به دلیل شركت در محافل انقلابی و فعالیت علیه تزار نیكلای اول دستگیر و زندانی شد سپس به سیبری فرستاده شد تا به بیگاری و كارهای سخت در شرایط بد آب وهوای سیبری وادار شود. داستایوفسكی خاطراتش را به عنوان یك زندانی در كتابی به نام خانه مرگ در سال ۱۸۶۲ پس از آزادی اززندان نوشت … در نوشته های داستایوفسكی هاله ای از فلسفه نیز احساس می شود او در زندان به مطالعه تورات و انجیل پرداخت و تاثیر زیادی برروحیه او گذاشت . داستایوفسكی در سال ۱۸۵۴ از كمپ زندانیان سیبری آزاد شد وبالاخره در سال ۱۸۵۹ توانست به سنت پترزبورگ بیاید و نوشتن را از سر بگیرد. او سپس با(ماریا دمیتر یوناكانستت )ازدواج كرد. اما در ۱۵آوریل ۱۸۶۴ همسرش درگذشت . میخائیل بردار فئودور كه دوست صمیمی او نیز بود بعد ازمرگ همسر درگذشت و او را تنها گذاشت و این باعث شد كه فئودور نیز سرپرستی بیوه و فرزندان برادرش را برعهده بگیرد. در همان زمان های تنهایی بود كه وی كتاب معروف خود (جنایات ومكافات )و (مكارباز)را نوشت . داستایوفسكی باآن كه در فقر به سر می برد اما احساس می كرد به یك منشی و تند نویسی نیاز دارد لذا یك دختر۳۰ ساله را به نام (آنا)را استخدام كرد كه بعدهااین دختر شیفته داستایوفسكی شد و رد ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با او كه ۴۶ ساله و در اوج فقر بود ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند به نام های سوفیا، فیدور و الكسی شدند. آنا سر و سامانی به زندگی داستایوفسكی داد و با چاپ كتاب هاوضعیت مالی آنان بهتر شد. غالب داستان های اوپیچیده و به زبان دشوار روسی كه خاص جامعه ممتاز روسیه قدیم و مملو از اصطلاحات فرانسوی بود داستایوفسكی از سال ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۱برای چندین مجله داستان های كوتاه و یادنباله دار می نوشت تا بتواند خرج خانواده را درآورد… داستایوفسكی در آن دوران كتاب (یادداشت هایی از زیرزمین )را نوشت با سر وسامان گرفتن زندگی شان ، داستایوفسكی به همراه همسر دومش به اروپا رفت و سپس كتاب رمان (ابله )را نوشت . او پس از دو سال به روسیه بازگشت و دوباره فعالیت خود را در عرصه نویسندگی بیش از گذشته ادامه داد. در سال ۱۸۷۷ كتاب خاطرات یك نویسنده را براساس تجربیات و دیدگاهش نسبت به جامعه نوشت . درسال ۱۸۸۰ رمان معروف برادران كارامی زوف را به رشته تحریر درآورد. این كتاب درباره مرزبین بدی و خوبی و شیطان و فرشته است . در آن سال در سخن رانی پوشكین در مسكو شركت كردو برای او مقالاتی نوشت و نه تنها در روسیه بلكه درجهان به شهرت رسید. آنا همسر او نیز همیشه درسختی ها و دشواری ها همراهی اش می كرد و باصبوری زندگی را می گذراند. داستایوفسكی دریكی از داستان هایش ذكر كرده كه همه موفقیتش را مدیون آنا همسر جوان و مهربانش می باشد.

و مرگ او
فئودور داستایوفسكی در
۲۸ ژانویه سال ۱۸۸۱ در سن ۶۰ سالگی در خانه اش در سنت پبرزبورگ چشم از جهان فرو بست نو همسر وفرزندانش را تنها گذاشت . بعد از مرگ او چنددانشجوی ادبیات در دانشگاه مسكو به نقد وبررسی كتاب های داستایوفسكی پرداختند و به این نحو كتب وی را به جهان معرفی كردند.تاكنون كتاب های داستایوفسكی به ویژه رمان های ابله ، جنایات و مكافات و براداران كارمازوف به چند زبان ترجمه شده است و حتی به صورت فیلم نامه درآمد. داستایوفسكی پس ازمرگش به شهرت رسید و آوازه اش در ادبیات جهان همه گیر شد. به گفته كارشناسان ادبی ،داستایوفسكی یكی از بنیان گذاران و پایه گذاران ادبیات روسیه است و اكنون روسیه به این نویسنده نام دار افتخار می كند.

كتاب های معروف او
از كتاب های معروف داستایوفسكی می توان به :

مردم فقیر، اشعار پبرزبورگ ، دهكده استفان چكوف ، خواب عمو جان ، زخم ها و توهین ها،خانه مرگ ، جنایات و مكافات ، قمارباز ،جوانی ،ابله ، شیطان و برادران كارامازوف اشاره داشت …

جملاتی از داستایوفسكی
_ اگر ایمان نداشته باشید، همه معجزه ها راهم انكار می كنید لذا در خود نیرویی پیدا می كنیدك
ه پوچ و بی محتوا است . در صورتی كه خدا راباور نداشته باشید به همه چیز شك خواهید كرد.حقایق در برابر چشمان تان تیره و تار خواهد شد.

_ ایمان به خدا معجزه ای را در زندگی پدیدمی آورد كه نمی توان مكتوب كرد تنها با قلب می توان آن را احساس كنیم . اگر ایمان به خداباشد تنها با قلب می توان آن را احساس كنیم . اگرایمان به خدا باشد ظلم ، ستم ، جنایت ، فقر وگرسنگی نیز برچیده می شود.

_ معجزه از ایمان پدیدار خواهد شد.

_ اشخاص بسیاری هستند كه تنها از راه حماقت درست و شرافتمند می شوند اما آیا این شرافت فایده دارد.

_ آدمیان براساس شرایط زندگی شان شكل می گیرند و بسیاری از شیطان های انسان نما برای رنج دادن دیگران صبح ها چشم از خواب بازمی كنند و از رنج دادن دیگران لذت می برند.


منبع: مجله خانواده سبز

بازدیدها: 18

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید

مدرسه هنر تلاوت