همت مضاعف ،کار مضاعف رمز بهره گیری شایسته ازفرصتهای عمر

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print


چکیده:


در نظام آفرینش، هر پدیده ای از نخستین روزی که جامه هستی می پوشد، تا هنگامی که به اوج کمال خود برسد، در دامان مبارزه با مشکلات پرورش می یابد و این یک ناموس طبیعی است که بر سرتاسر موجودات حکومت می کند. هرگز کارهای بزرگ به طور آنی و فوری به سامان نمی رسد؛ برای پیاده کردن طرح ها ونقشه های وسیع و به ثمر رساندن امور پرارزش و گسترده، وقت و انرژی بسیاری لازم است. فعالیت موقت، هر اندازه هم که درخشان باشد، موفقیت پایداری به بار نخواهد آورد.


با همت و شکیبایی، کار و تلاش مضاعف است که می توان عوامل گوناگونی را که سد راه پیشرفت می شوند، از میان برداشت و از روی انبوه سختی ها و دشواری ها عبور کرد.


زندگانی عرصۀ جهاد دائمی و پیکار شدیدی است که از نخستین
دوره حیات تا آخرین لحظات عمر، امتداد دارد و شکیبایی، همت و سعی و تلاش، قوی ترین سلاح برندۀ این نبرد می باشد؛در این صحنۀ مبارزه، پیروزی به افراد شجاع و دلیری اختصاص دارد که در هیچ شرایطی تسلیم موانع نگردد و با همت و کار مضاعف، هر قدر به زمین بخورند بار دیگر به پا خیزند و تلاش خود را از سر گیرند و با سرانگشت تدبیر و درایت گره ها را بگشایند. در این مقاله تحلیلی راههای استفاده شایسته از فرصتهای عمر با همت و کاری مضاعف مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است. 
 


 


مقدمه:


      
 
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست             &nbs
p;                                        
   در میان این و آن فرصت شمار امروز را


عمر یکی از سرمایه هاست که در صورت بهره گیری صحیح می تواند آیندۀ سعادت بخش و روشنی برای ما به ارمغان آورد. بهره وری از سرمایه عمر، ویژه انسان های عاقل و آینده نگر است. در فرصت های روزگار، وفا نیست و پیوسته رو به کاهش است و اگر قدر آن شناخته نشود، به سرعت از دست می رود، بی آنکه دستاوردی برای انسان داشته باشد.


عمر انسان که تنها سرمایه اوست، همچون آب روان در سراشیبی با تندی می گذرد و با گذشت هر روز، به اندازه یک روز از سرمایه انسان مستهلک می شود. بنابراین باید نهایت توجه و وسواس را داشت تا در قبال این رفتن سرمایه، توشه و کمالی کسب کنیم. اگر همتی مضاعف و کار مضاعف را در رأس برنامه های زندگانی خویش قرار دهیم، حسرت و پشیمانی  نخواهیم داشت. نیروها، نشاط، سلامتی و بالاخره فرصت های مختلفی که اکنون برای هر کسی فراهم است،همیشه همینطور نمی ماند. روز به روز از مقدار آن کا
سته می شود. انسان عاقل آن ا ست که قبل از پایان یافتن فرصت ها، بارش را ببندد و کمال مطلوب خود را تحصیل کند.


نکاتی جهت بهره گیری شایسته از عمر:


برای استفاده شایسته از سرمایه عمر و جلوگیری از حسرت های آینده، توجه به چند نکته ضروری و کارساز است:


1- سیر نزولی قوا


خط سیر عمر انسان، زوال فرصت ها، سست شدن قوا و فرسودگی اعضا، باز پس گرفته شدن نعمت های الهی، تسلط ضعف بر انسان و از بین رفتن شور و نشاط است:


«و من نعمره ننکسه فی الخلق ….» ،هر کس را طول عمر دهیم،
در آفرینش واژگونش می کنیم و به ناتوانی کودکی باز می گردانیم. (یس/ 68)


2- نامعلومی میزان سرمایه عمر


عمر در دست خداست و کسی از مدت، کیفیت و زمان پایان آن آگاه نیست:


«و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتاباً مؤجلاً ، هیچ کس جز به فرمان خدا نمی میرد، سرنوشتی است تعین شده» (آل عمران/ 145)


پس باید پیوسته آماده و گوش به زنگ بود.


3- غیر قابل جبران بودن


عمر و گذشت آن قابل جبران نیست. آنان که در واپسین سال های عمر، آرزوی بازگشت دوباره آن را دارند، به جایی نمی رسند و این آرزوی دست نیافتنی بر دلشان می ماند؛


«و لن یؤخر الله نفساً اذا جاء اجلها ،خداوند هرگز مرگ کسی را هنگامی که اجلش فرا می رسد به تأخیر نمی اندازد.» ( منافقون/ 11)


4- حسرت قیامت


در روز قیامت بسیاری حسرت فرصت های سوخته و عمر تباه شده را خواهند خورد. حسرت اینکه سرمایه عمر را داده و چیزی برای حیات ابدی خویش تدارک ندیده اند. این حسرت، با آرزوی بازگشت دوباره به دنیا برای جبران قصور و سستی و ذخیره سازی عمل صالح است. آرزویی که غیر قابل تحقق و دست نیافتنی است:


«او نرد فنعمل غیر الذی کنا نعمل قد خسروا انفسهم ، یا به ما اجازه داده شود به دنیا بازگردیم و اعمالی غیر از آنچه انجام می دادیم انجام دهیم. ولی آنها سرمایه خود را از دست داده اند.» (اعراف/ 53)


5- نقش انسان در بارور ساختن عمر


کیفیت سپری کردن این فرصت و خرج کردن این سرمایه، سعادت و شقاوت آدمی را رقم می زند. با تدبیر و برنامه ریزی صحیح و صرف عمر در راه خیر، از میزان حسرت و ندامت آینده انسان کاسته می شود. هر کس مسئول سرنوشت خویش است که با انتخاب و عمل خود آن را رقم می زند. اگر این سرمایه در راه تأمین آخرت به کار گرفته شود، بجا خرج شده است. به فرموده امام علی (ع): «فراموش مکن که تندرستی و نیرو و فراغت و جوانی و شادابی خود را صرف به دست آوردن آخرت کنی». (حر عاملی ، 1412، ص212)


6- حسابگری عمر


اگر ما دچار غفلت شویم و از حسابرسی عمر و عملکرد خویش غافل گردیم، حسابگ
رانی دقیق، مأمور ثبت و ضبط اعمال وارزیابی شخصیت فکری و عملی ما بر اساس عملکردمان هستند. آنها نه غافل می شوند و نه چیزی از چشم بینای آنان پوشیده می ماند. به فرموده امام علی(ع):


«ان عمرک عدد انفاسک و علیها رقیب یحصیها: (محمدی ری شهری،1416، ص327) عمر تو، همان تعداد نفس های توست و کسی مراقب آنهاست و آنها را می شمارد».


توجه به چند نکته اساسی:


1- عمر و فرصت را باید یک سرمایه دانست که هم حفظ آن لازم است و هم به بهره وری رساندن آن.


2- برای بهره گیری صحیح از عمر، باید برنامه ریزی داشت و از هدر رفتن آن جلوگیری کرد.


3- فرصت ها را باید به تناسب اهمیت کارها تقسیم بندی و اولویت بندی کرد و ضرورت ها را در نظر گرفت.


4- به جای حسرت و اندوه بر گذشته، باید مواظب بود که «فرصت امروز» هم تبدیل به «حسرت فردا» نشود.


& lt;/SPAN>5- حال که عمر به سرعت و با شتاب می گذرد، پس باید آن را به بهترین و خداپسندانه ترین کارها اختصاص داد.


6- طول عمر، وقتی مطلوب است که در مسیر حق و طاعت پروردگار و خدمت به مردم باشد و اگر بستری برای شیطان باشد، هر چه کوتاه تر، بهتر.


7- عمرها می گذرد، ولی آثار کارهای نیک و بد انسان، هم برای خود او و هم در میان جامعه باقی می ماند. خوش نامی بهترین میراثی است که می توان از خود بر جای نهاد.


عوامل بهره وری از فرصت ها


به راستی که زندگی کوتاه است و فرصت ها زود گذر و تنها سرمایه گرانبهای ما وقت است که بازگشتی ندارد.


 فرصت نمی دهد که بشوییم ز دیده خواب           از بس که تند می گذرد جویبار عمر.       (صائب تبریزی)


1. ایجاد آمادگی و هماهنگی در امور


اولین قدم در بهره وری از فرصت ها، ایجاد آمادگی و هماهنگی در کارهاست. هر کس باید در این مرحله وقت را حساب کرده وباتوجه به تخصص وهنری که دارد آن رابررسی کند تازمینه بهره وری ازفرصت ها رابرای خودمهیا سازد
.


2. تشخیص خواسته ها و تعیین هدف


 دومین قدم، تعیین هدف و تشخیص خواسته هاست. باید بداند به دنبال چیست؟ هدف های غیر ممکن را از ذهنش دور کرده، هدف های قابل اجرا را با جدیت دنبال کند.


3. موقعیت شناسی


سومین قدم، موقعیت شناسی است. شخصیت یک فرد موقعیت شناس کاملاًشبیه یک شکارچی است که با شناخت موقعیت و آگاهی از شکار، وسیله و ابزار لازم را فراهم کرده، سریع وارد عمل می شود و به خواسته خود دست می یابد. اگر در مرحله اول موفق نشد، به فکر چاره می افتد تا راه دیگری انتخاب کند و شکار خود را به چنگ آورد.


4. نظم


چهارمین قدم، نظم است. نظم موجب می شود انسان از اوقات گرانبهای خود بهترین استفاده را بنماید. در روایات اسلامی بر این امر تأکید فراوان شده است. امام علی (ع) می فرماید:


«از عجله در مورد کارهایی که وقتشان نرسیده، یا سستی در کارهایی که امکان عمل آن فراهم شده، یا لجاجت در اموری که مبهم است، یا سستی در کارها هنگامی که واضح و روشن است، بر حذر باش! و هر امری را در جای خویش و هر کاری را به موقع انجام بده» . ( نهج البلاغه، نامه 53)


وقت شناسی در آفرینش


نظم و انضباط در پیشرفت انسان نقشی اساسی دارد؛ و آن عملی نمی شود، مگر این که انسان برای هر کاری وقتی معین کند و خود را ملزم به رعایت آن بداند.


 جهان ما، جهانی مادی و گذراست. بنابراین لازم است از لحظه لحظه عمر به نحو احسن استفاده کرد. بدین منظور ضروری است که انسان برای هر کاری، وقتی و برای هر موضوعی، آغاز و انجامی در نظر بگیرد و به لحاظ محدودیت وقت، امور مهم تر را در اولویت قرار دهد و امور غیر ضروری و کم اهمیت را از برنامه خارج کند.


خداوند متعال با آن که آفریننده زمان و برتر از آن است، هنگامی که داستان خلقت آسمانها و زمین را بازگو می کند، مسئله زمان (روز، شب، ماه و سال) را به میان می کشد و هر کدام را به مقطعی از حرکت به عنوان زمان، تطبیق می دهدو در یک بیان اجمالی همه چیز را مقدر و دارای اندازه معرفی می کند:


«خلق کل شیء فقدره تقدیراً؛ هر چیز را بیافرید و به اندازه معین محدود کرد». (فرقان/5)


از آیه فوق و آیاتی از این دست بر می آید که وقت شناسی و تنظیم امور در اساس آفرینش، مورد توجه آفریدگار متعال بوده است. به همین علت اولیای
خدا در تنظیم و تقسیم اوقاتشان کمال دقت را مبذول می داشتند تا بتوانند از دوران کوتاه عمر و دقایق گرانبهای زندگی حداکثر استفاده را ببرند.


حضرت علی (ع) می فرمایند: «ساعات شب و روز گنجایش تمام نیازهای تو را ندارند، پس آنها را میان کار و استراحت تقسیم کن.» (آمدی، 1380، ص434)


 


 


فرصت، موهبتی الهی


فخر رازی، از مفسران بزرگ می گوید: یکی از بزرگان و وارستگان می گفت:شخصی را دیدم که یخ می فروخت و مکرر فریاد می زد: «ارحموا من یذوب رأس ماله؛ به کس
ی که سرمایه اش ذوب می شود، رحم کنید».


 پس با خود گفتم این است معنای سخن خداوند که می فرماید: «والعصر*ان الانسان لفی خسر، سوگند به عصر، که انسان در خسران و زیان است. » (عصر/2)


انسانی که روز به روز از عمرش کاسته می شود و در برابر آن، فضایلی کسب نمی کند، مانند یخی است که آب می شود و هیچ می گردد. نه می توان وقت را خرید و نه می توان قرض گرفت. فرصتی که به رایگان در اختیار ما قرار گرفته، موهبتی الهی است و به قدری با ارزش است که هیچ چیز با آن برابری نمی کند. با مواظبت، دقت، تلاش، استقامت و استفاده از این موهبت الهی می توان بسیاری از خواسته های مادی و معنوی را به دست آورد؛ ولی با هیچ وسیله ای نمی توان فرصت از دست رفته را باز گرداند.


              روز بگذشت خیالست که از نو آید         & lt;SPAN style=”mso-spacerun: yes”>          فرصت رفته محالست که از سر گردد


بزرگی در مقام نصیحت به فرزند خود می گفت: ضربان های قلب و دقایق حیات، هر کدام شماره معین دارد، نه کم می شود و نه زیاد. مرگ خود می رسدو همین که پیمانه عمر لبریز شد، ندای رحیل در می دهند. پس حسابگرانه زندگی کنیم که به هنگام رفتن، حسرت و تأسفی نداشته باشیم. از روزهای کوتاه عمر بهترین استفاده را ببریم و کارهای بزرگ انجام دهیم. (مختاری، 1372، ص400)


          گر گوهری از کفت برون تافت                 در سایه وقت می توان یافت


< SPAN style="mso-spacerun: yes">          گر وقت  رود  ز دست  انسان                  با  هیچ گوهر ،  خرید نتوان


و به قول شیخ بهایی:


         آنچه ندارد عوض ای  هوشیار                  عمرعزیزی است غنیمت شمار


امام علی (ع) می فرماید: «الفرصه تمرمر الحساب فانتهزوا فرض الخیر؛ فرصت ها مانند ابر می گذرند، پس فرصت های نیکو را از دست ندهید.» (مجلسی، 1404،ج71، ص337)


هر چیزی در دنیا قابل جبران است، غیر از وقت که چون از دست رفت دیگر بر نمی گردد.


اکثر جوانان تصور می کنند عمرشان تا ابدیت گسترده است، به همین دلیل قدر وقت را نمی دانند و زمانی به خود می آیند که غبار پیری چهره آنان را گرفته است.


شاید «یک روز»خیلی بی اهمیت به نظر برسد، اما از لحاظ کیفیت با «یک سال» بلکه با «ابدیت» برابر است، گو اینکه از حیث کمیت ابداً قابل مقایسه نیست، زیرا «یک سال» بر اساس همین «یک روز» بلکه بر اساس «یک ساعت» محاسبه می شود؛ همچنان که ارقام بزرگ از اعداد کوچک سر چشمه می گیرند.


« ناپلئون کبیر» برای انجام هر کاری وقت تعیین کرده بود. وی فقط با تقسیم وقت و تهیه بودجه ای عاقلانه برای آن توانست در مدتی کوتاه دیگران را با اعمال خویش به حیرت بیندازد.


به گفته « پیتر دراکر»، زمان نادرترین منبعی است که در اختیار هر کس قرار می گیردو موفقیت فرد به نحوه استفاده و اداره درست آن بستگی دارد. اگر «ابن سینا» قدر و ارزش وقت را نمی دانست، نمی توانست بالغ بر 120 جلد کتاب تألیف کند و در 18 سالگی جامع تمامی علوم زمان شود.


ارزش عمر در آموزه های دینی


در توصیه های دینی نکات بسیار سودمندی در استفاده صحیح از فرصت ها و عمر گرانمایه وجود دارد که به چند نمونه آن اشاره می شود:


1- امام علی (ع) می فرماید: «شب و روز در تو عمل می کنند،تو هم در آن دو عمل کن. آنها از تو می گیرند، تو نیز ا
ز آنها بگیر». (محمدی ری شهری، 1416، ص133)


2- پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «ای ابوذر، نسبت به عمر خود و نگه داری از آن، حریص تر باش تا نسبت به درهم و دینارت». (پیشین، ص222)


3- امام علی (ع) می فرماید: « نفس های  تو، اجزای عمر توست، پس آنها را جز در طاعت خدا که تو را به خدا نزدیک کند ، صرف نکن». ( پیشین، ص722)


4- امام سجاد(ع) می فرماید: «خداوندا، تا وقتیکه عمر من در راه طاعت تو صرف می شود، به من عمر بده، پس آنگاه که عمرم چراگاه شیطان شود، مرا به سوی خود ببر». (امام زین العابدین،1386، دعای 20)


5- رسول خدا (ص) به ابوذر غفاری چنین توصیه فرمود: «ای ابوذر! پنج چیز را قبل از پنج چیز مغتنم بشمار. جوانی ات را قبل از پیری خود، تندرستی ات را قبل از بیماری ات، ثروتمندی ات را قبل از تهی دستی ات، آسودگی ات را قبل از مشغولی
ات و زنده بودنت را قبل از مردنت». ( حرانی،1404، ص233)


ریشه یابی تحولات مردان بزرگ تاریخ


در عمق تاریکی های دوران حیات بشری نوابغی درخشیده اند که نامشان در سرلوحۀ تاریخ و طومار افتخار ثبت شده است؛ این مردان تاریخ توانسته اند با خصایص و برجستگی های روحی خود، تحولات فوق العاده و امواج عظیمی در صحنۀ حیات بشر ایجاد نمایند و با اعمال خود، چشم جهانیان را خیره کنند و گویی شمع وجودشان برای همیشه فروزان است و هرگز خاموش شدنی نیست.


گاهی امواج تحولات مردان برجسته ای که وارد صحنۀ اجتماع می شوند به اندازه ای وسیع و گسترده است که تمام جوامع انسانی را در بر می گیرد و تکانی شدید و کوبنده به افکار بشر می دهد؛ در حقیقت همین چهره های درخشانند که سیمای جهان را عوض می کنند و حتی طبایع ضعیف و ناتوان را از زیر نفوذ خود گرفته و به دنبال خویش می کشانند و به روحیۀ آنان نور امید می پاشند.



اختلاف این دو نوع شخصیت را باید در روحیات آنها جست و جو کرد؛ چه، تباین سطح شخصیت با گستردگی یا محدودیت دایرۀ روح و میزان قدرت درونی افراد بستگی دارد.


آیا حوادث و رویدادهای جهان، شخصیت ها را در دامان خود می پرورانند و یا این که افراد برجسته، حوادث را به وجود می آورند؟ تجارب علمی ثابت می کنند که فرد بر اجتماع و اجتماع بر فرد، متقابلاً اثر می گذارد و محیط روی انسان و انسان روی محیط مؤثرند؛ نمی توان فرد را بیرون از محیط زندگی اجتماعی مطالعه کرد و در عین حال این افرادند که می توانند با قدرت روحی خود، وضع محیط را تغییر دهند و چهرۀ اجتماع را دگرگون سازند.


عامل اساسی تحولات و انقلاب های اجتماعی همان «اراده، همت وتلاش» است؛ خواه این اراده از ناحیه فرد پدید آمده باشد یا از سوی اجتماع، ولی اهمیت و ارزش فرد بیش تر است؛ زیرا این رهبرانند که قدرت های ملی را به سوی هدف های سعادت بخش و مطلوب رهنمون می گردند و
سرنوشت جامعه را به سوی آینده ای درخشان و پرشکوه می کشانند.


برای این که مجری اوامر عقل باشیم، روح ما قدرتی به نام «اراده» به ما بخشیده است؛ ارادۀ انسان نتیجۀ تعادلی است که از یک سو کشش های غریزی، آن را حرکت می دهد و از سوی دیگر خرد و درایت آدمی در آن نفوذ دارد.


ناتوانی، که ناشی از ضعف اراده و به دنبال آن عدم تلاش و فعالیت است، نتیجۀ کشش های مخالف درون آدمی است؛ ناتوانی عبارت از این نیست که شخص به کلی از تصمیم تهی است، بلکه او قادر است به هر کاری نظر دارد اقدام کند، ولی قدرت آن را ندارد که نیات خویش را از مرحلۀ ذهن، به دنیای خارج منتقل سازد.


افراد بی شماری در این جهان هستند که استعدادها و نیروهای درونی آنان، ناقص نیست و همچنین در زندگی از امکانات وسیعی برخوردارند، اما علی رغم استعدادها و موقعیت های خاص و پرارزش خود، تلاش و همت کافی به خرج نمی دهند، با این حال، به سطح عالی زندگی هم چشم می دوزند؛ ولی قدرت و تصمیم بالا رفتن از نردبان ترقی را ندارند؛ گویی منتظرند کارهای سخت و پرمشقت را که خود، وسیلۀ تعالی و ارتقاست، دیگران برایشان انجام دهند؛ اگر برای عملی شدن خواسته های خود جنبشی آغاز ننمایند و در راه آن فداکاری نکنند،چه چیز دیگری می تواند وسیلۀ تحقق آمال آنها شود؟


چه بسا نقشه های عمیق و سودمندی که می کشند، ولی هیچ نوع نتیجه ای عایدشان نمی گردد و چه طرح های عملی و بزرگی که در نظر می گیرند، اما هرگز به مرحلۀ اجرا در نمی آید. (موسوی لاری، 1376، ص343)


آفت های موفقیت: ضعف اراده، فقدان همت


با سستی اراده و نبود همت، زندگی انسان در شئون مختلف حتماً به شکست می انجامدو بدبختی ها به علت سستی اراده، جان می گیرند؛ نه استعداد و نه نبوغ، هیچ کدام نمی توانند جای ارادۀ نیرومند و همت مضاعف را بگیرند. چه فایده دارد که انسان دارای استعدادها و مواهب فوق العاده باشد، اما در راه رسیدن به مقصود، آنها را مورداستفاده قرار ندهد؛ دانش و معلومات کافی به درد نمی خورد، مگر آنکه شخص این سرمایه را به کمک اراده، در راه وصول به هدف خود به کار گیرد؛ فکر کنیم که اگر نوع بشر فاقد عزم و اراده و همت و عزم والا بود، چه حالی پیدا می کرد و کرۀ زمین چه شکلی به خود می گرفت و قانون تکامل و ترقی در کجا پیاده می شد؟


این واقعیت با مطالعات تاریخی روشن می شود که اصولاً کشفیات و ابتکارات انسانی همه مرهون ارادۀ مردانی بوده است که با پشتکار و عزم راسخ و استوار، موانع و مشکلات را از پیش پای خود برداشته اند و در نتیجه به پیروزی های درخشانی رسیده اند؛ سختی و دشواری در برابر نبوغ و ارادۀ کسی که شکست را نمی شناسد، محکوم به فناست.


وقتی «ناپلئون» می خواست با سپاه فراوان خود از گذرگاه خطرناک و صعب العبور «سن برنارد» بگذرد با کارشناسان نظامی خود به مشورت پرداخت و پرسید: آیا عبور از این گذرگاه ممکن به نظر می رسد؟ کارشناسان به اندیشه فرو رفتند و با شک و تردید پاسخ دادند: شاید با احتمال خیلی ضعیف امکان گذشتن از گذرگاه وجود داشته باشد؛ ناپلئون پس از شنیدن این سخنان تصمیم قاطعی اتخاذ کرد و بدون تلف کردن وقت، با اراده محکم و آهنین، فرمان پیشروی داد. انگلستان و اتریش تصمیم فرماندۀ پرنفوذ فرانسوی را یک نوع جنون و بی فکری تلقی کردند؛ زیرا به نظر نمی رسید که او با تجهیزات کامل نظامی و شصت هزار سرباز و توپخانه سنگین بتوانداز کوههای سر به فلک کشیدۀ آلپ عبور کند؛ ولی ناپلئون در اندیشۀ «ماسه نا» در «ژن» بود که در محاصره قرار داشت و نیروهای اتریش، « نیس» را نیز تهدید می کردند.


وقتی این کار خطرناک و بسیار دشوار با موفقیت انجام شد و ناپلئون توانست با لشکریانش از کوه های «آلپ» بگذرد. گروهی اظهار عقیده کردندکه اقدام ناپلئون عمل دشواری نبود و برخی دیگر می گفتند: اگر آنان پیش ازناپلئون دست به چنین اقدامی زده بودند، بدون تردید موفق می گردیدند.


بسیاری از فرماندهان، مانند ناپلئون استعداد و نیروی کافی برای چنین کار حیرت انگیزی را داشتند، ولی فاقد «اراده و همت و تلاش » لازم بودند؛ نگرانی و شک و دودلی آنها سبب می شد که از اقدام جدی و استفاده از فرصت مناسب باز بمانند و به جای پیشروی عقب نشینی کنند؛ تصمیمات قاطع و اقدامات سریع ناپلئون موجب گردید که این سردار بزرگ فرانسوی با فتوحات حیرت انگیز خود دنیا را دچار شگفتی و حیرت سازد؛ حجم کار فوق العادۀ روزانه او، تمام کسانی را که او را می شناختند در بهت فرو می برد؛ او این قدرت را داشت که بی حال ترین سربازان را به حرکت و جنبش در آورد و روح شجاعت را در ترسو ترین و محافظه کارترین افراد بدمد. اتفاق می افتاد که او برای مطالعۀ گزارش ها و پاسخ به نامه ها، تمام شب را بیدار می نشست. (پیشین،1376،ص344)


کامیابی و موفقیت و بهره گیری شایسته از لحظات عمر فرمول خاصی ندارد که کسی در پنهانی آن را کشف کرده باشد؛ بلکه موفقیت، نتیجه طبیعی تلاش و کوشش در راه انجام کارهاست؛ در این جان مردانی در صف اول قرار می گیرند و از میان موانع و مشکلات می گذرند که دارای اراده ای نیرومند باشند و همچون عقاب از تند بادها برای پرواز به نقاط بلند مدد گیرند؛ برای این گونه افراد که ابتکار دارند،هیچ مشکلی موجب از کار افتادن تصمیم آنها نمی شود، بلکه آنان شکست را وسیله ای برای پیروز شدن می شمارند؛ روحیه شان در تنگنای سختی ها پرورش می یابد و در هر مرحله ای از عمر که باشند، همیشه می توانند مقامی در عالم برای خود پیدا کنند. (پیشین،1376، ص345)


موفقیت در سایه مبارزه با مشکلات


اصولاً برخی از افراد تا با دشواری ها روبه رو نشوند به خود نمی آیند و بیدار نمی شود؛ درختی که مجبور شده از میان صخره ها راه خود را باز کند، به علت پیکار دائمی با عوامل نامساعد، به درختی پر طاقت و ستبر مبدل می گردد و در برابر طوفان های کوبنده، مقاومت و سرسختی نشان می دهد.


برخی از اشخاص وقتی به مرحلۀ معینی از پیشرفت می رسند، رشد آنها متوقف می گردد و نمی توانند فعالیت خود را وسیع تر و گسترده تر ساخته و از مرتبه ای که در آن قرار گرفته اند پا را فراتر نهند و به پایۀ بلندتر و افق دورتری برسند.


این گونه افراد، در حقیقت از مزایایی که پایه واساس بالا بردن ارزش انسانی است، بهرۀ کمی دارند و لیاقت پیشرفتشان محدود می باشد. برای تعالی و ترقی، صلاحیت و ارادۀ شخص و همت وتلاش مضاعف، بزرگترین سرمایه زندگی اوست و او می تواند این سرمایه را از دست بدهد و یا بر آن بیفزاید.


هر اقدامی که انسان به عمل می آورد، محصول فکر و تصمیم و عزم و اراده اوست؛ اگر این ها ضعیف و غیر قابل اهمیت باشند، حاصل کار نیز باارزش و اهمیت نخواهد بود؛ اشخاص سست اراده، وقتی تصمیمی اتخاذ می کنند، به قدری گرفتار شک و تردید و تزلزلند، که با یک جمله کوچک از ناحیه دیگران تغییر رأی داده، طرح و نقشه خود را عوض می کنند؛ مرد سست عنصری که دایماً بین عقایدی مردد و سرگردان است، با تردید و دودلی خود، آشکارا نشان می دهد که مالک نفس خود نیست و در هر حال باید از اراده دیگران پیروی کند و مانند برگ درخت در برابر باد به هر سو رانده شود؛ درنگ کردن و تردید نمودن، با شکست خوردن برابر است.


آنکه افکارش متغیر نیست و در تصمیمات خود، استوار و پابرجاست،در انتظار پیشامدهای  مساعد وقت را تلف نمی کند، بلکه با ایمان قاطع به توانایی خود با هیاهوی معترضان، دست از هدف صحیح خود بر نمی دارد و هیچ عاملی قادر نیست او را از راهی که در پیش گرفته و درست هم تشخیص داده است، بازگرداند. و هر گونه فکر و نقشه مخالفی را که از خاطرش عبور کند به دور می ریزد؛ انسان در برخورد با چنین کسی،به خوبی می تواند به میزان قدرت و نیرو و ارزش کاری که دنبال می کند، پی ببرد.


بدون قاطعیت، اراده، همت و تلاشی مضاعف تحصیل موفقیت ممکن نیست؛ زیرا ایمان به موفقیت خود، نیل به موفقیت است
و پیروزی از آن کسانی است که می خواهند پیروز شوند.


بسیار دیده شده اند کسانی که به علت عدم قاطعیت، هیچ کاری را تا اخذ نتیجۀ نهایی دنبال نمی کنند؛ بدین ترتیب آنها در تمام عمر خود، مردد و متزلزل باقی می مانند و دائماً شغل خود را عوض می کنند، ولی هرگز فکر و عقل و نیروی قضاوت خود را در حین انتخاب مشاغل به کار نمی اندازند، تا رمز پیروزی سایرین را درک کنند؛ و زمانی که می خواهند محصول کارهای خود را در زندگی ارزیابی نمایند، ناگهان متوجه می شوند که عمری را در فرا گرفتن و رها کردن شغل ها سپری ساخته اند و به واسطۀ آن که نتوانسته اند در تصمیمات خود قاطعیت به خرج دهند و تا مرحلۀ نهایی و اخذ نتیجه، کارهای خود را تعقیب کنند، تمام فرصت ها و موقعیت های مناسبی را که به ندرت پیش می آید، در طول زندگی از دست داده اند.


آن کس که به خاطر ارضای حس خود پرستی، اراده خود را برای ارتکاب هر نوع جنایت و اعمال خلاف شرافت انسانی به کار می گیرد، به حقیقت، از آزادگی محروم و در اسارت هواهای نفسانی گرفتار است. بر صفحات تاریخ بشری، لکه های خونین و نقطه های تاریک، از آثار شومِ این نوع اراده های لجام گسیخته فراوان دیده می شود.


قلمرو امکانات بشر


یکی از مسائل اساسیِ نوع بشر، این است که چگونه در دوران مختلف زندگی، گوهر وجودش را پرورش دهد، تا بالاترین درجات را به دست آورد و به نقطۀ اوج انسانیت برسد.


قبل از هر چیز باید به استعدادها و وسعت دامنه امکاناتی که در نهادش وجود دارد آگاه شود و بداند که در تملک بزرگ ترین چیزهایی که خداوند به او ارزانی داشته، از همه سزاوار تر است؛ چه در این صورت اساس و پایه اعتماد به نفسش استوارتر می گردد و نیروهای نهفته در وجودش بیدار گشته و شروع به کار خواهند کرد؛ نیروهایی که برای اتساع دامنۀ زندگی قدرت فوق العاده عظیمی در بر دارند و استعداد تعالی و نمو، را به حد کافی دارا هستند.


عدم اعتماد به نفس غالب افراد، بر اثر فقدان امکانات نیست، بلکه به علت عدم شناسایی خویشتن است؛ بسیار اتفاق می افتد که نظرها و آرای مفید و سودمند علمی به فکر برخی اشخاص می رسد، اما بر اثر عدم اعتماد به موهبت های ذاتی و استعداد خود، هرگز از حجاب فکرشان بیرون نمی تراود؛ تردید و دو دلی و ترس از شکست نشانۀ ضعف است؛ همین بی اعتمادی چه مغزهای مبتکر و با نشاطی را که از میان برده و چه ابتکارات بزرگ و آرای اصیل و عمیقی را که در زیر خاکستر فراموشی مدفون کرده است.


وقتی انسان پی برد که هر کوشش و فعالیتی نیروی جدیدی در بر دارد، راه برای ترقیات بیشتر هموار می گردد و انسان برای به دست آوردن نیروهای مهم تری آماده می شود؛ پس آنکه می کوشد از زندگی حداکثر استفاده را بکند و از هر فرصتی فایده و حاصلی بر دارد، باید نخست اعتماد و اراده خود را به دست آورد و آن گاه به پرورش و تقویت آن بپردازد.


برخی افراد نمی خواهند بهای مناسبی برای یک زندگی پر فروغ و درخشان بپردازند؛همواره به دنبال یک وسیلۀ سریع و ساده هستند، هر چند نتایج و محصولات آن ناچیز و کم ارزش باشد؛ از کوشش برای آنچه که مایه یک زندگی پرافتخار و درخشان برای آنان می شود، اعراض می کنند و از مسؤولیت هایی که در تهذیب نفس و پاکی روح آنان نقش اساسی دارد و مایه وسعت اندیشه می گردد و زمینه توفیقشان را هموار می نماید، به سختی گریزانند.


ولی بی شک آن کس که خود را برای مسؤولیت های گوناگون تربیت کرده، چالاک تر می شود و مقام و موفقیت وی به مراتب بهتر و جلوتر از کسی خواهد بود که زندگی اش را بر محور مسؤولیت های کوچک قرار داده است؛ زیرا او می تواند در فضای وسیع تری به پرواز در آید و مدارج تعالی را یکی پس از دیگری بپیماید.


انسان، هر قدر بلند پرواز باشد، دارای همان نیرو هست که او را به هدف برساند و این امر، بسته به ایمان وی و به نسبت تلاش و فعالیت و اندازه اقدام و کوششی است که برای به دست آوردن آن می کند و بالاخره راز تفوُّق بشری بر موانع و سختی ها را باید در همین موضوع جست و جو کرد.  تنها تشخیص خوب و بد و درک فضایل و سیئات برای نیل به  سعادت و خوشبختی کافی نیست، بلکه آنچه کمال اهمیت را داراست، داشتن نیروی عمل در زندگی است.


اصیل ترین وظیفۀ هر کس این است که به طور مستمر و دایم مراقب رفتارش باشد، نیروهای ثمر بخش را در وجود خویش تقویت کند و از عوامل شوم و منفی که قوای عظیم و مثبت وی را نابود می سازند، بپرهیزد تا عادت ثانوی او گردد که هنگام ضرورت به اراده خود تکیه زند؛ زیرا این ارادۀ استوار است که می تواند در لحظه حساس زندگی و هنگام اخذ تصمیم –که کمترین سستی و یا انعطاف، ممکن است خطرات گرانبار و هولناکی برای ما به بار آورد- گامهایمان را محکم نگهداشته و ما را از لغزش و سقوط باز دارد.


اراده و همت مضاعف


برای انجام هر کاری، نیروی «اراده و همت » احتیاج به تکیه گاه استواری دارد؛ تکیه گاه محکم اراده همانا «ایمان» است؛ ایمان و اراده لازم و ملزوم یکدیگرند؛ اگر انسان دارای ایمان باشد اما از اراده برای تحقق آن استمداد نکند و به جنبش و فعالیت برنخیزد، هرگز به هدف نخواهد رسید؛چه، موفقیت هر کس در گرو تلاش و کوش اوست.


قرآن می گوید:


« وَ اَن لَیسَ لِلاَنسانِ اَلّا ما سَعی. » (نجم/39)


از سوی دیگر اگر انسان از اراده برخوردار باشد، اما به سلاح نیرومند ایمان مجهز نباشد، تا هنگامی دامن کوشش را از دست نمی دهدکه در زندگی به بن بست نرسیده، ولی وقتی درهای عوامل و علل طبیعی را به روی خود بسته می بیند و با مشکلات و موانع غیر قابل حلی رو به رو می شود، شعله های امید و اطمینان در جانش رو به خاموشی می نهند.


در چنین شرایط سخت و جان فرسایی جز ایمان به قدرت لایزا
ل الهی، هیچ عامل دیگری نمی تواند وی را از اضطراب و نگرانی و پریشانی خاطر نجات بخشد؛ مرد باایمان، در سخت ترین لحظات و شرایط با داشتن سرمایۀ اراده و عزم راسخ، به خداوند متکی است؛ هرگز نور امید در روانش به خاموشی نمی گراید، بلکه برای حل مشکل خود همواره از عنایت بیکران پروردگار استمداد می کند.


خداوند به پیامبر گرامی اسلام دستور می دهد که هر گاه تصمیم جدی بر انجام کاری اتخاذ کردی، با توکل به نیروی لایزال الهی هدف خود را با قاطعیت تمام دنبال کن:


« فَاِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللّهِ. » (آل عمران/159)


هر گاه بخواهند اراده شخصی را نسبت به کاری سست نمایند، کافی است که ایمان وی را بدان تضعیف و متزلزل کنند.


اگر آدمی به این حقیقت پی ببرد و معتقد باشد که هر فعالیت و تلاشی که به عمل می آورد، از سوی خداوند مقتدری که سراسر نظام هستی به فرمان اوست تقویت می شودو با کوشش مستمر
و پی گیر راه مقصود را دنبال کند، به منبع اساسی موفقیت دست خواهد یافت؛ او با چنین روحیه ای، در میدان عملی که انتخاب کرده، بر تمام موانع و دشواری های راه – که دیگران را از پیشرفت باز می دارد- چنان غلبه می نماید که گویی مشکلات برای صعود او پلکانی به شمار می روند؛ خطر بر جرأت او خواهد افزود؛ شکست، کوشش های وی را چند برابر می کند و با هر سختی که رو به رو شود، از راهی که در پیش گرفته، عدول نخواهد کرد.


با سیر در تاریخ، به این واقعیت می رسیم که در میان افرادی که با عزم استوار و همت بلند به پیشرفت و سعادت بشری کمک کرده اند و در راه تکامل و ترقی ملل، دست از هیچ گونه کوشش و مجاهده بر نداشته اند، بلکه از میان سختی ها راه خود را گشوده اند، در رأس آنها باید برگزیدگان خدا و مردان راه فضیلت و آزادی را معرفی کرد؛ شهامت و پشتکار و اراده خلل نا پذیر این گروه در راه نجات انسان ها و هدف مقدسی که دنبال کرده اند، برای نوع بشر عموماً و پیروان این مردان حق و حقیقت، خصوصاً، سرمشق عالی و درخشانی است، همین رجال برجستۀ دینند که با وجود آن همه شکنجه و ناراحتی که از معاصرین خود دیدند، امروز از سوی جامعه بشری تقدیس می شوند.


علی – علیه السّلام- که نمونه کاملی از مردان شکست ناپذیر است، در یکی از سخنان پر ارج خود می فرماید:


« وَ اللّهِ لَو تَظاهَرَتِ العَرَبُ عَلی قِتالی ما وَلَّیتُ عَنها؛ ( نهج البلاغه، نامه 45)


سوگند به خدا! اگر تمام عرب به جنگ با من برخیزند، هرگز در صحنه نبرد، پشت به آنان نخواهم کرد» .


در خطبه ای به همام فرمود:


« یَا هَمامُ اَلمُؤمنُ نَفسُهُ اَصلَبُ مِنَ الصلَّدِ ؛ (مجلسی، 1404، ج15، ص94)


ای همام! روحیۀ مرد با ایمان از سنگ خارا شکست ناپذیرتر است».


در جنگ جمل، هنگامی که سپاه پیمان شکنان آماده پیکار با ارتش علی (ع) گردید، آن حضرت پرچ
م حمله را به دست فرزند خود محمد حنیفه سپرد و طی جملاتی، اراده فرزندش را نیرو بخشید و به وی چنین درس قاطعیت آموخت:


« تَزولُ الجبالُ وَ لا تَزُل؛ عَزِّ علی ناجِزِکَ؛ اَعِرِ اللّهَ جُمجُمَتَکَ تِد فی الارضِ قَدَمَک؛ اِرمِ بِبَصَرِکَ اَقصَی القَومِ وَ غَضِّ بَصَرَکَ و اعلَم اِنَّ النَّصرَ مِن عِندِ اللهِ سُبحانَهُ؛ ( نهج البلاغه، خطبه 11)


اگر کوههای اطراف از جا کنده شوند، تو از جای خود تکان مخور؛ دندانهای خود را روی هم بگذار و فشار ده تا از اعماق وجودت نیروی تصمیم واراده جوشش کند؛ در راه خدا کاسه سر خود را عاریت ده؛ پای خویش را چون میخ بر زمین بکوب؛ حرکات دشمن را در جبهه با دقت زیر نظر بگیر و از هر گونه ناگواری چشم بپوشان [و همه را با نیروی اراده مخصوص نادیده انگار]؛ بدان که پیروزی نهایی از جانب خداست و ما موظف هستیم هدف خود را با قاطعیت دنبال کنیم».


قاطعیت و اراده ای محکم پیروزی آفرین است


 اراده و تصمیم قاطع یک فرد، در رویدادهای مهم، ممکن است مسیر حادثه را ناگهان تغییر دهد و توده مردم را به جنبش و فعالیت حیرت انگیزی وا دارد؛ قاطعیت چنین مردانی در راه پیشروی به سوی هدف، کوه مشکلات را از پیش پایشان بر می دارد؛ گویی در درون آنها نیرویی همچون آهن و فولاد نهفته است؛ شهامت و سرعت عمل آنان سبب شده است که از بحران های خطرناک نجات یابند، در حالی که ممکن بود کمترین درنگ و تزلزل به بهای نابودی خودشان و افراد دیگر تمام شود.


هنگام فتح اسپانیا به وسیلۀ سپاهیان اسلام، «موسی بن نضیر» فرماندهی کل قوای جبهه آفریقایی اسلام را به عهده داشت؛ وی به منظور تسخیر اروپا، غلام خود «طارق بن زیاد» را به سوی اسپانیا روانه نمود تا اطلاعات لازم را از قوای دشمن کسب کند و مراتب را به اطلاع فرمانده کل برساند؛ وقتی طارق با سپاه اندک خود، به محل مأموریت رسید و موضع دشمن را مورد ارزیابی قرار داد، زمینه را برای حمله مساعد دید؛ او با خود اندیشید که اگر بخواهد مراتب را به فرمانده کل گزارش دهد و منتظر دستور بماند، چه بسا دشمن بیدار گردد و برای مقابله آماده شود؛ لحظه تصمیم فرا رسیده بود؛ برای اینکه سربازانش از عقب نشینی چشم بپوشند ، دستور داد تمام کشتی هایی را که به وسیلۀ آنها از دریا عبور کردند بسوزانند؛ وقتی کشتی ها به آتش کشیده شد، امید بازگشت از میان رفت. طارق در پاسخ گروهی از اعتراض کنندگان که از این جریان ناراحت شده بودند گفت: مرد مسلمان مرغ نیست که آشیانۀ مخصوصی داشته باشد، آنگاه برخاست و در دامنه کوهی که امروز به نام « جبل الطارق» معروف است، در برابر امواج سهمگین و پر طوفان دریا خطابه ای آتشین ایراد کرد و چنین گفت:


« ای مردم! اینک دریای خروشان در پشت سر و سپاه دشمن در پیش روی شماست؛ انبارهای دشمن از اسلحه و آذوقه انباشته شده است، در حالی که شما چیزی در اختیار ندارید،جز آنچه با ارادۀ آهنین و نیرومند خود از چنگ دشمن درآورید و غیر از شمشیرهای که بر کمر بسته اید، سلاحی در دسترس شما نیست؛ این شما و این هم دشمن نیرومند» !


سخنان پرشور و خطابۀ آتشین «طارق»، به سربازان ارادۀ  قاطع و شهامت خاص برای نبرد بخشید؛ آنگاه تاکتیک های مناسب پیکاری پر دامنه و سهمگین را آغاز کردند و تا پیروزی نهایی از پای ننشستند ! (موسوی لاری، 1376، ص358)


تلقین به نفس


تلقین به نفس یکی از عوامل تقویت اراده و همت برای نیل به هدفهاست؛ داشتن آرزوهای بلند و عالی و چشم دوختن به افق های روشن زندگی، سبب می شود که انسان، تلاش و ارادی پیگیری برای رسیدن به آن هدف ها آغاز کند.


مولای متقیان علی– علیه السّلام- فرمود:


« تَنافَسوا فی الاخلاقِ الرَّغیبهِ وَ الاحلامِ العَظیمَهِ وَ الاَخطارِ الجَلیلَهِ یَعظُم لَکُم الجَزاءُ ؛ (آمدی، 1380، ص355)


آرزوی صفات و مزایای شایسته و شیرین کامی ها و خاطرات بزرگ کنید؛ زیرا پاداش عظیم و نتیجۀ شگرف آن عاید شما می گردد».


ژاگو می گوید:


« تا وقتی فکر می کنید که نمی توانید و دارای ظرفیت نیستید، احتمال موفقیت کم است. اگر درخشان ترین شایستگی ها را داشته باشید، خاموشش می کنید؛ بالعکس، فردی که از حیث هوش و قابلیت، متوسط، ولی به خود اطمینان کامل داشته باشد که موفق خواهد شد، او موفق می شود؛ زیرا در ضمن تجسس و کوشش برای عملی ساختن اندیشه های خ
ود پس از مدتی کاوش، سرچشمه های صفاتی را که به آن نیازمند است، پیدا می کند؛ او موفق می شود، به علت اطمینانی که به پیشرفت خود دارد؛ عدم موفقیت دیگران در ارکان ارادۀ او تزلزلی ایجاد نمی کند؛ او با استفاده از تجربیات خود، شروع به کار می کند و یقین داشته باشید که این شخص خیلی زودتر و بهتر از آنچه تصور می کردید کامیاب می شود.


برای این که جرات پیدا کنید،درآغاز شک و تردید را از خود دور سازید.شاید دیگران از روی احتیاط و دوستی،بخواهند شما را در مورد توانایی خودتان مشکوک و مردد  نمایند،آیا شما خودتان در صحت تفأل آنها تردید ندارید؟شما اجازه می دهید هر کسی هر تلقینی بخواهد در روحیه شما بکند؟(موسوی لاری،1376،ص359)


 


 


جمع بندی و نتیجه

&# x0D;

پیشرفت ها و ترقیات حیرت انگیز و اعجاب آوری که در کلیه شئون فنی و اقتصادی و اجتماعی نصیب بشر شده و همچنین پیروزی های درخشان مردان بزرگ تاریخ جهان، در سایۀ اتکا به نفس، همت مضاعف و کار مضاعف و فعالیت های مداوم به دست آمده است؛ هیچ کس بدون همت و کاری مداوم نمی تواند از حدودی که برای خویش تعیین کرده، به مرحله ای بالاتر صعود کند و تا ایمان به توانایی خود نداشته باشد، به انجام هیچ کاری قادر نیست. فقط در سایۀ همت و تلاش و ایمان به موفقیت می توان به هدف ها دست یافت؛ چه ایمان به موفقیت، نخستین گام در راه رسیدن موفقیت است.


هر کاری که انسان انجام می دهد، حاصل اراده و اعتماد و همت و تلاش اوست؛ اگر این عوامل ناقص باشند، نتیجه کارها نیز ناقص خواهد بود. هرگز نباید فکر را در دایره کوچکی یا بزرگی کار، محدود کرد؛ بلکه صرف نظر از کوچکی و بزرگی آن، باید با اتکا به نفس و در نهایت مراقبت و صمیمیت و پشتکار، هر کاری را به پایان رسانید. در میان جوامع مختلف، افراد خودساخته ای وجود دارند که در کشاکش زندگی از سرمایه ها و ذخایر روحی و مزایای باطنی خود، برای پیشبرد هدف های عالی انسانی استفاده می کنند.


 بدیهی است که هر قدر از این مبداء اصیل انسانی، بیشتر بهره برداری شود، جوشش فراوان تری خ
واهد کرد؛ همین بهره برداری و استفادۀ به موقع و خصوصیات عالی است که افراد را در ردیف مردان برجسته و بزرگ درآورده و در مراحل گوناگون عمر، به موفقیت و پیروزی چشم گیرشان منجر شده است.


ناامیدی و ضعف نفس و عدم تلاش و کوشش ، مایۀ سقوط و رکود است؛ افرادی که به اراده و عمل خود متکی نیستند و برای تأمین سعادت مادی و معنوی خویش، دیگران را تکیه گاه امید خود قرار می دهند و نیاز به صاحب قدرتی دارند که در زیر چتر حمایتش باشند، درهای موفقیت به رویشان بسته خواهد شد و امواج زندگی، پیوسته آنها را به عقب خواهد راند.


اگر در مغز کسی، عدم اعتماد –که نشانه ای از ایمان به ناتوانی در انجام کارهاست- جایگزین شد، دیگر نمی تواند به اعماق هیچ چیزی نفوذ کند و در این هنگام که نیروی فکری او دچار اختلال شده، هرگز نباید نیل به تکامل و تعالی را برایش انتظار داشت و چنین انسانی از عمر بهره ای نخواهد برد.


چه استعدادهای که بر اثر عدم تلاش و نداشتن همت در نطفه خفه شده و آرزوهای درخشان و تعالی بخشی که عقیم و بی نتیجه مانده است. اگر یک استعداد متوسط، همراه با یک تصمیم و اعتماد شکست ناپذیر باشد، موفقیتی که حاصل می شود به مراتب بیش از یک استعداد برجسته است که در وجود شخص متزلزل و بی اعتمادی مسکن گزیده است؛ زیرا نیر
ویی که او بتواند به اتکای آن با موانع مبارزه کند و انرژی و کوشش مداومی که برای نجات از یک وضع پیچیده و دشوار و ضروری و لازم است، نمی تواند به خرج دهد.


بسیاری بوده اند که از نظر استعداد در سطح متوسطی قرار داشته اند، ولی با داشتن همتی والا و کار مضاعف در زندگی، جلو رفته و پیروزی های درخشانی کسب کرده اند و در مواقع بحرانی که ضرورت ایجاب کرده، برای نجات و رهایی از خطرها به نیروهای اصیل باطنی خود پناهنده شده اند و بدین وسیله توانسته اند مصون بمانند.


اصولاً برای چنین افرادی، بحران های پیچیده موجب دگرگونی سرنوشت آنها می شود؛ زیرا روح مصمم، نیروی پایدار و مثبتی را در مغز به وجود می آورد و هر چیزی که ارادۀ مثبت را افزایش دهد، از نیروهای منفی که درست نقطه مقابل اعتماد و فعالیت است، خواهد کاست.


کسی که تصمیم قاطع از درونش می جوشد، با تمام نیرو افکار منفی را طرد می کند و ضعف و ناتوانی کاذب را نسبت به خود نمی پذیرد و به هیچ وسیله نمی توان وی را از راه صحیحی که انتخاب کرده و به درستی آن ایمان دارد، برگرداند و از هدفش منصرف ساخت؛ او سخت معتقد است که خداوند هیچ کس را از منابع موفقیت و سعادت محروم نساخته و این عجز و محرومیت زاییدۀ افکار خود انسانهاست؛ زیرا موفقیت حق بشر است و رسیدن به هد
ف به وسیلۀ یک مغز مثبت و سازنده، در صورتی که با ایمان و نظم دنبال شود، قطعی خواهد بود. (موسوی لاری، 1376، ص399)


در بهره گیری شایسته از فرصت های عمر، اگر جرأت و اعتماد بر افکارتان فرمانروایی کند، هر جا که قدم می گذارید، اطمینان و اعتماد را با خود به همراه می برید؛ برعکس، اگر حالت تزلزل و وسواس در مغزتان جای بگیرد و حس اعتمادتان به صفر برسد، به دیگران تلقین ضعف و ناتوانی خواهید کرد.


بعضی ها دارای این استعداد هستند که فضای پیرامون خود را مسموم می سازند و شک وتردید را در مغزهایی که مستعد سعادتمندی و آزادگی است رسوخ می دهند، انسان های منفی، مانند علف هرزه در کشتزار اجتماعند، که جز تضعیف روح خلاقۀ دیگران کاری انجام نمی دهند؛ طبیعی است در محیطی که چنین افرادی فراوان باشند، نه تنها سعادت و موفقیت، پرورش و رشد نخواهد یافت، بلکه قاطعیت و اعتماد فراموش می گردد و علاقه ها از همه چیز سلب می شود.


با دستۀ دیگری در جامعه برخورد می کنیم، که چنان « ضعیف النفس» بار آمده اند که قدرت«عزم راسخ» داشتن در مورد انجام ساده ترین کارها را هم ندارند و حتی در لحظات حساسی که ایجاب می کند تصمیم غیر قابل عدول بگیرند- و ممکن است آن شرایط خاص اساس زندگی شان را در مجرای تازه ای بیفکند – به طوری اسیر بی ثب
اتی و تزلزلند که با کوچکترین انتقاد و ایرادی از ناحیه هر کس که صورت بگیرد، بی تأمل تصمیم خویش را عوض می کنند، هر چند که این تصمیم کاملاً منطقی و صحیح باشد.


اعتماد به نفس، تلاش و همت ، به هر میزان نیرومند باشد، اعتماد متقابل مردم به انسان، وسیع تر و گسترده تر است. تأثیر هر کس روی دیگری، بستگی به قدرت ایمان و ایمان خود او دارد؛ با هر فردی در تماس باشید، اگر به خودتان اعتماد دارید و از کارتان مطمئن هستید، می توانید اعتماد او را به خود جلب کنید، ولی به محض این که اعتماد به نفس شما شکست یافت و کمترین تردید و دودلی در مغزتان جای گرفت، بلافاصله عقیدۀ دیگران را نسبت به خویش دگرگون خواهید ساخت. (پیشین، 1376، ص401)


بنابراین، با همت و تلاشی مضاعف و بهره گرفتن از لحظه لحظه زندگانی می توان به خوبی از فرصت های عمر استفاده نمود و سعادت دنیا و آخرت را برای خود رقم زد.


 


 


 


 


 


 


 


 


 


ارائه پیشنهادات کاربردی:


جهت استفادۀ شایسته از فرصتهای عمر پیشنهاداتی ارائه می گردد:


1.       تأمل و تدبّر در قرآن کریم و مضامین بلند آن، عمیق ترین درس هاس بهره گیری از عمر را می نمایاند.


2.       بهره گیری از سیرۀ پیامبران و اولیاء دین، چگونگی استفاده از لحظه لحظه عمر را نشان می دهد.


3.     الگو قرار دادن شعار «همت مضاعف، کار مضاعف» و نهادینه نمودن آن در آحاد جامعه، یکی از
رموز موفق استفاده شایسته از فرصتهای عمر به شمار می رود.


4.    تبیین و تشریح زندگانی انسانهای بزرگ و موفق در قالب فیلم، کتاب، مجله و … می تواند در بیداری مخاطبان و نسل جوان تأثیر زیادی داشته باشد.


5.    گنجاندن دروسی با محتوای (تقویت اراده، بلند همتی و تلاش و جدیت) در کتب درسی دانش آموزان و دانشجویان، گام مهم دیگری در است
فاده شایسته از فرصتهای عمر به شمار می رود.


6.       پرورش نظم و انضباط و وقت شناسی در زندگانی عاملی مهم در بهره گیری درست از فرصتهای عمر محسوب می گردد.


7.       توجه و یادآوری این نکته که عمر به سرعت و با شتاب می گذرد، پس باید با همتی والا آن را به بهترین و خداپسندانه ت
رین کارها اختصاص داد.


8.       به جای حسرت و اندوه بر گذشته، باید مواظب بود که «فرصت امروز» هم تبدیل به «حسرت فردا» نشود.


9.       مبارزه با تنبلی و سستی و جهت دار نمودن زندگانی عامل مهم دیگری در استفاده شایسته از فرصتهای عمر به شمار می رود.


10.  تعمق و تدبّر در فلسفۀ آفرینش و خلقت انسان و مقایسه دنیا و آخرت، عبرت ها و پندهای فراوانی، جهت بهره گیری از فرصتهای عمر را متذکر می شود.


 


 


 


 


منابع


1. قرآن کریم.


2. آمدی، عبد الواحد (1380) غرر الحکم و درر الکلم،شرح و ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرنگ اسلامی،  چاپ چهارم.


3. امین، محسن (بی تا) اعیان الشیعه، تحقیق حسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.


4. اسفندیاری، محمد (1375) بعد اجتماعی اسلام، قم، نشر خرم.


5. حرانی، علی بن شعبه (1404ق) تحف العقول، قم، مؤسسه نشر اسلامی.


6. حر عاملی، شیخ (1412ق) وسائل الشیعه، بیروت، مؤسسۀ آل البیت.


7. دشتی، محمد (1380) امام علی و اخلاق اسلامی،تهران، سازمان تحقیقات بسیج.


8. زین العابدین، امام (1386) صحیفۀ سجادیه، ترجمه لطیف راشدی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ چهاردهم.


9. طباطبایی، محمد حسین(1414ق) المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم.


10. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر طبری (1406ق) تارخ الطبری، بیروت، دار الکتب الاسلامیه.


11. طبری، فضل بن حسن (1406ق) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق هاشم رسولِ محلاتی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.


12. طوسی، شیخ (بی تا) استبصار، تهران، دار الکتب الاسلامیه.


13. علی(ع)، امام (1379) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر الهادی.


14. فیض کاشانی، محسن (1421ق) المحجه البیضاء، قم، موسسه النشر الاسلامی، طبع الخامسه.


15. فیض کاشانی، محسن (1402ق) تفسیر الصافی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.


16. قرشی، سید علی اکبر (1376) قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم.


17. کارل، الکسیس (1358) راه و رسم زندگی و نیایش، ترجمه پرویز دبیری، اصفهان، چاپخانه فردوسی، چاپ چهاردهم.


18. کلینی، محمدبن یعقوب (1414ق) اصول کافی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.



20. مختاری، رضا (1372) سیمای فرزانگان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ ششم.


21. محمدی ری شهری، محمد (1379) علم وحکمت در قرآن و حدیث، ترجمه عبدالهادی مسعودی، قم، دارالحدیث.


22. محمدی ری شهری، محمد (1416ق) میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، چاپ دوم.


23. مطهری، مرتضی (1379) آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، چاپ یازدهم.


24. مطهری، مرتضی (1374) اسلام و مقتضیات زمان،تهران، انتشارات صدرا، چاپ دهم.&l t;/o:p>


25. معتزلی، ابن ابی الحدید (1404ق) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی(ره).


26. مکارم شیرازی، ناصر (1377) اخلاق در قرآن، قم، مدرسه امام علی ابن ابیطالب.


27. مکارم شیرازی، ناصر (1373) تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ بیست و ششم.


28. موسوی لاری، سید مجتبی (1376) رسالت اخلاق در تکامل انسان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهارم.


29. نراقی، محمد مهدی (1383ق) جامع السعادات، نجف، مطبعه النجف.&lt ;/SPAN>


30. نوری، میرزا حسین (1408ق) مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت.


  
محمد حسین مردانی نوکنده

بازدیدها: 23

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید