قطره ای از دریای نهج البلاغه

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

هنگامى كه اخبار متواترى به امام علیه السلام رسيد كه اصحاب معاويه[2]بر پاره‏اى‏از بلاد استيلا يافته‏اند و«عبيد الله بن عباس‏» و «سعيد بن نمران‏» فرمانداران امام در يمن ‏پس از شكست از «بسر بن ابى ارطاة‏»[3] به نزد امام برگشتند، امام علیه السلام براى توبيخ‏ اصحابش، به خاطر كندى در جهاد و مخالفت‏با دستوراتش به منبر رفت و سخنان ذيل راايراد فرمود:[4][5]


 (در حقيقت‏با اين روشى كه شما در پيش گرفته‏ايد) غير از كوفه در دست من نيست، كه آن را بگشايم يا ببندم!


اما اى كوفه! اگر تنها تو (سرمايه من در برابر دشمن) باشى، آنهم با اين همه طوفانها چهره‏ات زشت‏باد (و مى‏خواهم كه نباشى) پس از آن به قول شاعر متمثل شد: (كه تقريبافارسى آن چنين مى‏شود:) به جان پدرت سوگند اى ‏«عمرو» كه سهم اندكى از پيمانه و ظرف دارم!


سپس فرمود: به من خبر رسيده كه ‏«بسر» بر «يمن‏» تسلط يافته، سوگند بخدا مى-دانستم اينها بزودى بر شما مسلط خواهند شد، زيرا آنان در يارى از باطلشان متحدند، وشما در راه حق متفرقيد، شما به نافرمانى از پيشواى خود در مسير حق برخاسته‏ايد ولى آنها در باطل خود از پيشواى خويش اطاعت مى‏كنند، آنها نسبت ‏به رهبر خود اداى امانت‏مى‏كنند و شما خيانت، آنها در شهرهاى خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد!


اگر من قدحى را به عنوان امانت‏به يكى از شما بسپارم از آن بيم دارم كه بند آن‏را بدزدد.


بار الها! (از بس نصيحت كردم و اندرز دادم) آنها را خسته و ناراحت‏ ساختم و آنها نيز مرا خسته كردند، من آنها را ملول، و آنها مرا ملول ساختند، به جاى آنان افرادى ‏بهتر به من مرحمت كن و به جاى من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما.


خداوندا دلهاى آنها را آب كن همانطور كه نمك در آب حل مى‏شود، آگاه باشيدبخدا سوگند دوست داشتم بجاى شما هزار سوار از «بنى فراس بن غنم‏» داشته باشم (ت ابا كمك آنها دشمنان را بر سر جاى خود مى‏نشاندم، آنها چنانند كه شاعر گفته) :


چون آن ابر سريع السير كم آب           پى دشمن كشى بى صبر و بى تاب


سپس از منبر فرود آمد.


سيد رضى مى‏گويد:


«ارميه‏» جمع ‏«رمى‏» به معنى‏ «ابر» است، و «حميم‏» به معنى فصل گرما و تابستان‏ مى‏باشد و اينكه شاعر، آنها را به ابرهاى تابستان تشبيه كرده براى اين است كه آنها سبكبارتر و سريعترند زيرا در آنها آب كم است و ابرهاى سنگين به خاطر تراكم بخار و پرآب بودن‏شان به كندى حركت مى‏كنند، و اين اكثر در زمستان يافت مى‏شود، شاعرخواسته است ‏با اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و كمك آنها را به هنگام استمداد منعكس سازد.


توضيح‏ها:


[1]اين خطبه را امام علیه السلام پس از فراغ از جنگ صفين و پايان جريان‏حكمين و خوارج (به مناسبت جريان بسر) ايراد فرموده است و اين از آخرين‏خطبه‏هاى امام علیه السلام بشمار مى‏آيد (شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 348) .


[2]نسب معاويه و عقايدش‏ابن ابى الحديد مى‏گويد:


«هند مادر معاويه معروف به فجور و انحراف بوده است‏» و زمخشرى‏در كتاب ربيع الابرار مى‏گويد: معاويه را به چهار نفر نسبت ميدهند: به‏«مسافر بن ابى عمرو»و«عمارة بن وليد بن مغيره‏» و «عباس بن عبد-المطلب‏»و«صباح‏»! . . .


وى اضافه مى‏كند: ابو سفيان مردى كوتاه قد و زشت‏بود و صباح‏اجير و كارگر ابو سفيان، جوانى چاق و خوش منظر بوده است، هند با او رابطه پنهانى برقرار نمود، و معاويه از اين ارتباط نامشروع بوجود آمد!


ابن ابى الحديد ادامه ميدهد:


«معاويه از نظر بزرگان معتزلى‏ها در دين دارى، متهم است و او را زنديق مى‏خوانند» و ما در كتاب‏ «نقض السفيانيه‏» آنچه را كه اصحاب ما در كتاب‏هاى كلامى خويش از الحاد اين مرد و مزاحمتهايش براى پيامبر (ص) و تظاهراتش ‏به مسلك جبر نوشته‏اند نقل كرده‏ايم، و اگر هيچكدام صحيح نباشد جز همين كه‏با امام علیه السلام به مبارزه و جنگ برخاسته است ‏براى روشن ساختن عقيده وى كافى است.


[3]جريان بسر بن ابى ارطاة:


معاويه بسر بن ارطاة را با لشكر فراوانى بسوى حجاز روانه ساخت، او خونهاى زيادى ريخت و مردم را مجبور به بيعت‏ با معاويه نمود، معاويه ‏به او دستور داد هر كس را تحت اطاعت امام علیه السلام بيابد بقتل برساند و نيز او را فرمان‏داده بود به يمن رود و آن را از دست ‏«عبيد الله بن عباس‏» و «سعيد» بگيرد اين‏دو نفر فرار نمودند.


«بسر» وارد منزل عبيد الله بن عباس شد، و دو كودك او را سر بريد، سخنان‏ جانسوز ما در آنها در اشعار منسوب به وى منعكس شده است (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد اول)


[4]شهامت عبيد الله بن عباس نزد معاويه!


پس از صلح امام حسن مجتبى علیه السلام روزى عبيد الله ابن عباس و بسر (1) نزد معاويه بودند، ابن عباس به معاويه گفت:


تو اين مرد لعين و پست را دستور دادى فرزندان مرا بكشد؟ معاويه‏گفت: نه، «بسر» غضبناك شد، شمشير خويش را زمين زد و گفت اى معاويه‏ شمشيرت را بگير! تو آن را بمن دادى و امر كردى كه مردم را بكشم من آنچه‏را كه تو ميخواستى انجام دادم، و حالا تو ميگوئى دستور ندادم!


معاويه گفت تو مردى ضعيف هستى شمشيرت را بگير! جلو كسى انداختى‏كه ديروز فرزندانش را كشته‏اى عبيد الله گفت:


معاويه تو خيال ميكنى من بسر را به جاى يكى از فرزندانم خواهم‏كشت! او پست‏تر و حقيرتر از اين است، من اگر بخواهم خونبهاى فرزندانم‏ را بگيرم مى‏بايست‏يزيد و عبد الله فرزندان تو را به قتل برسانم!


[5]امام علیه السلام درباره بسر چنين گفت:


«اللهم ان بسر اباع دينه بالدنيا و انتهك محارمك و كانت طاعة مخلوق‏ فاجر آثر عنده مما عندك! اللهم فلا تمته حتى تسلب عقله و لا توجب له‏رحمتك…»:


«بار خدايا بسر دينش را به دنيا فروخته و احترام احكامت را هتك‏كرده است، اطاعت از يك انسان فاجر و نابكار را بر دستورات تو مقدم داشته‏» خداوندا! تا عقلش را نگيرى مرگش را مرسان و رحمتت را هيچگاه شامل‏حال او مگردان‏»…


چيزى نگذشت ‏«بسر» ديوانه شد و هذيان ميگفت:


مى‏گفت: شمشير بدهيد تا بكشم، شمشيرى از چوب به دستش دادند و مشك باد كرده‏اى را در اختيارش گذاشتند، با آن شمشير ميزد تا بيهوش مى‏شد اين وضع تا هنگام مرگش ادامه داش

بازدیدها: 0

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید