قطره ای از دریای نهج البلاغه

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

این خطبه از طرف حضرت امیرالمومنین (ع) بعد از رحلت حضرت رسول ‏الله (ص) ایراد شد و پس از این که در محل موسوم به سقیفه واقع در مدینه انصار با ابوبکر بیعت کردند و او را خلیفه دانستند . ابوسفیان که در خارج از مدینه بود و از آن واقعه اطلاع نداشت وارد مدینه شد و همین که دانست که انصار ابوبکر را به خلافت انتخاب کرده ‏اند و بین آن ها و مهاجرین اختلاف وجود دارد نزد عباس بن عبدالمطلب ، عموی پیغمبر (ص) رفت و به او گفت تو بزرگ طائفه بنی ‏هاشم هستی و آیا روا هست که خلافت از خانواده بنی‏ هاشم خارج شود و به خانواده ابوبکر برسد ، برخیز که نزد علی بن ابوطالب (ع) برویم و با او بیعت کنیم و اگر انصار خواستند با خلافت علی (ع) مخالفت نمایند من مدینه را پر از سواران و پیادگان خواهم کرد و هر نوع مخالفت با علی (ع) را از بین خواهم برد ولی منظور ابوسفیان این بود که به وسیله انتخاب علی بن ابوطالب (ع) به خلافت بین مهاجرین و انصار، جنگ برادرکشی را شعله‏ ور نماید و خود با استفاده از جنگ داخلی مسلمان ها ، زمامدار شود و علی بن ابوطالب (ع) که دریافته بود منظور ابوسفیان چیست پیشنهاد او را برای خلافت و بیعت نپذیرفت چون می ‏دانست جنگ داخلی مدینه به تمام عربستان و آنگاه به تمام کشورهای مسلمان غیر عرب سرایت خواهد کرد و ممکن است اسلام از بین برود و این خطبه بعد از این که امیرالمومنین (ع) پیشنهاد ابوسفیان و عباس بن عبدالمطلب را رد کرد از طرف آن حضرت ایراد گردید .


                                                                                                                                 


«ای آدمیان ، امواج فساد و فتنه را با کشتی هایی که ضامن رستگاری می ‏باشد بشکافید و تاج هایی را که به عنوان مباهات و فروختن افتخار به دیگران بر سر نهاده‏ اید از سر بردارید و بر زمین اندازید .


آدمی بایستی با بال های خود پرواز نماید تا این که به موفقیت برسد یا این که راه تسلیم را پیش بگیرد تا این که با آرامش به سر ببرد .


آنچه شما مرا به آن دعوت می‏ کنید آبی است که نمی ‏توان آن را آب تمیز دانست برای اینکه رنگ و طعم آن تغییر کرده ، لقمه ‏ای است گلو گیر که اگر درصدد خوردن آن برآیند سبب اختناق می‏ گردد .


آن کس که میوه را در حالی که هنوز نرسیده و خرما را در حالی که هنوز کاگلوس است می ‏چیند مانند کسی می‏ باشد که در زمینی غیر از زمین خود بذر می ‏افشاند .


اگر بگویم که از این پیش آمد خرسند هستم ، مردم می ‏گویند که آرزومند بودم و هوای برتری و سروری داشتم . و اگر چیزی نگویم و خاموشی را پیشه نمایم می‏ گویند که از مرگ بیم دارم .


هیهات که بعد از تحمل آن ناملایمات زیاد و رنج های گوناگون آیا ممکن است که این بیم وجود داشته باشد .


به خدا سوگند یاد می‏ کنم که تمایل و انس پسر ابوطالب به مرگ به قدری است که یک طفل شیرخوار آن اندازه به پستان مادر تمایل و انس ندارد .


در اندرون من ، علمی خزانه قلبم را پر و لبریز کرده که اگر بر زبان بیاورم و با شما در بین بگذارم چون ریسمان در چاه بر خود خواهد لرزید .»

بازدیدها: 1

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید