راه را گم نکنیم!

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

امروز دقیقا یک هفته از نماز عید می گذرد؛ یعنی یک هفته پیش در چنین روزی پایان یک ماه روزه داری و بندگی حق را شکر گزاردیم. برای خیلی پایان رمضان و عید فطر پایانی است بر بندگی اما برای بعضی هم این عید آغازی است دوباره.


«ان لله نفحات فی الدهر الا فتعرضوا لها.» ترجمه خودمانی این حدیث این می شود که خدا برای شما فرصت هایی در روزگار قرار داده از آن ها استفاده کنید. این درست که همه روزها روز خداست ولی خدا که بنای دنیا را بر عبودیت گذاشته است بعضی روزها و شب ها را فرصت هایی قرار داده است برای جهش در بندگی. دستور هم این است که خود را در معرض این نسیم های لطف الهی قرار دهیم. این که کِی را می توان به عنوان آغاز بندگی قرار داد، نکته ای است که تنها باید خدا آن را مشخص کند نه خود ما. به این دلیل که ما از قوانین سیر و سلوک بندگی سر در نمی آوریم.


 رمضان را بهار بندگی نامیده اند؛ همان طور که بهار فصل آغاز رویشی جدید در طبیعت و به تبع آن آغاز فصل کشاورزی است. ما هیچ وقت پاییز را برای شروع کشاورزی انتخاب نمی کنیم. چون آن قدر از قوانین طبیعت می دانیم که این فصل فصلِ خشک شدن و از بین رفتن است نه رویش. ما که در مقابل طبیعت با قوانین ساده اش این گونه عمل می کنیم، چگونه در مقابل قوانین بسیار پیچیده بندگی به سادگی و بدون رجوع به آگاهان بی هوس (یعنی معصومان) راه می افتیم؟ رمضان ماهی است که در آن تمرین بندگی خدا را انجام داده ایم. این ماه می تواند آغازی دوباره باشد برای کسانی که یک سال خود را تباه کرده اند. تباهی عمر همان است که خداوند کل انسان ها را جز عده ای اندک مشمول آن می داند: «ان الانسان لفی خسر الّا…». پس خود را تافته جدابافته ندانیم.


تمام روایات ماه مبارک حاکی از این است که این ماه آغازی است دوباره: این که در این ماه بندگان بسیاری بخشیده می شوند؛ این که هر که در این ماه بخشیده نشود دیگر امیدی به بخشیده شدن در ماه های دیگر نداشته باشد؛ این که ثواب چند برابر برای عبادت این ماه نوشته می شود؛ این که حتی خواب و نفس های ما در این ماه عبادت محسوب می شود و… همه و همه نشانگر این است که رمضان مهم ترین نفحه خداست که باید خود را در معرض آن قرار داد.


 گفتیم رمضان بهار بندگی است و گفتیم بهار فصل شکفتن دوباره طبعیت و به تبع آن فصل آغاز کشاورزی است. هزار نکته باریک تر ز مو این جاست. نفس بهار و باران نمی تواند باعث بهره برداری انسان شود؛ که اگر انسان استفاده نکند، همین باران می تواند سفت تر شدن زمین را در پی داشته باشد. باران فرصتی است که خدا برای رویش زمین می دهد و کل آن یکی دو ساعت یا نهایتا یکی دو روز طول می کشد. این انسان است که باید در پی این باران ساعت ها و روزها روی این زمین زحمت بکشد تا ثمره ای که می خواهد از این باران بگیرد. باران رحمت الهی که در بهار بندگی بر بندگان نازل شده است هم، حکایتی این گونه دارد و تنها فرصتی است برای شروع شکفتن دوباره، اما این همه ی قصه نیست؛ که این راه نه راهی است که به آسانی و با تنبلی طی شود؛ «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک فملاقیه: ای انسان تو با رنج و سختی به سوی پروردگارت در حرکتی پس او را ملاقات می کنی.»


در دعای عید از خدا خواستیم ما را در تمام خیرهایی که محمد و آل محمد را در آن داخل کرده است داخل کند و از تمام شرهایی که آن ها را از او خارج کرده است خارج کند. و از خدا بهترین چیزهایی که بندگان صالحش از خدا خواسته اند را خواستیم و به او پناه بردیم از آنچه بندگان صالح و مخلص خدا از آن ها به او پناه برده اند. تکرار مکررات است اگر بگوییم دعاهای ماثور از ائمه تنها خواسته های ما از خدا نیستند بلکه بندگی کردن را به ما می آموزند. محمد و آل محمد الگوهای بی چون و چرای بندگی هستند که در نماز می خوانیم: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله.» خواستن تمام خیرهای آن ها و دوری جستن از تمام شرهای آن ها، یک قسمتش دعا و خواستن از خداست که خواستیم و ان شاء الله مستجاب می شود. اما قسمت مهمترش اقدام در این جهت است؛ که خدا حتی به محمد و آل محمد هم بی زحمت و بدون سختی کشیدن در مسیر بندگی چیزی نمی دهد. آیات قرآن گواه این مطلب است، جاهایی که پیامبر را تهدید می کند که اگر ذره ای در مسیر بندگی بلغزد عذابی سخت منتظرش است.


 راه سختی در پیش است. راهی پر پیچ و خم با گردنه ها و عقبه هایی بس خطرناک. شاید الآن بتوانیم خود را گول بزنیم و با گل و بلبل کار را حل کنیم که هر کس علی را دوست داشته باشد در آتش نمی سوزد و اشک بر حسین آتش جهنم را خاموش می کند؛ اما روزی که با مرگ از خواب بیدار شویم و راه طولانی و پاهای بی جان بندگی خود برای طی طریق را ببینیم دیگر زمانی برای جبران نیست. آخر چه توجیهی می تواند داشته باشد که راهی را که از خود حسین (ع) جز با بندگی و سر دویدن در این راه نمی پذیرند از ما با گل و بلبل و خوش خوشان بپذیرند حتی اگر تمام ایام را به گناه و معصیت بگذرانیم؟ البته این نه به معنای نفی شفاعت یا ثواب گریه بر اباعبدالله است. که شفاعت به معنای جفت شدن است. یعنی ما باید قابلیت جفت شدن با معصوم را داشته باشیم. اگر ظرف هایمان را برعکس گرفته باشیم یا با معصیت های فراوان ظرفی برای خود باقی نگذاشته باشیم چگونه رحمت و شفاعت معصوم –هرچند پر است و لبریز نسبت به همه- به ما برسد. راهی جز رفتن این راه پرپیچ و خم برایمان نیست که به قول آن استاد سفرکرده «راه به رفتن می خواند و رفتن به راه می انجامد»


خیلی زود است برای فراموش کردن اما فراموش کردیم! شیطان که یک ماه در بند بوده است برای جبران مافات با تمام قوا وارد شده است، اما اگر بخواهیم و عزم را جزم کنیم برای حفظ سرمایه ای که در ماه رمضان به دست آورده ایم شیطان با تمام قوایش هم که بیاید ضعیف است (ان کید الشیطان کان ضعیفا؛ نساء، 76)؛ همان طور که اگر سر به فرمانش نهادیم و از گام های شیطان پیروی کردیم (لا تتبعوا خطوات الشیاطین؛ بقره، 208) به جایی می رسیم که از اولیای شیطان می شویم و مهبط وحی فرمان های او (ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم؛ انعام، 21) و با ادامه دوستی خودمان به جمع شیاطین می پیوندیم (من شر الوسواس الخناس…من الجنه و الناس؛ ناس، 4-6).


حتما با خود می گویید: من که دیگر به این مرحله نمی رسم که دوست شیطان شوم یا به دار و دسته شیاطین بپیوندم. اما حقیقت این است که نمی توان خود را از هیچ کدام از این مراحل جدا دانست که حتی قاتلین حسین (ع) نیز همان سینه چاکانی بودند که در راه علی بارها جان فشانی کردند؛ اما در فشار که قرار گرفتند همان حسینی را که با 18 هزار نامه دعوت کرده بودند تا به خلافتش بنشانند، حاضر شدند به مسلخ بکشانند. پس باید در این راه با توسل و توکل کوشید که نرفتن راه کم از عقبگرد نیست.


: خبرگزاری شبستان

بازدیدها: 5

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید