ماه، چراغش را به احترام نامت خاموش کرده است

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

ماه، چراغش را به احترام نامت خاموش کرده است


شکفتن «ماه»


زمین مدینه، با نیم­نگاه خورشید، روشنایی می­گرفت و تابش طلایی آفتاب، جمعه،چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می­بخشید. بلور دل­های شیفتگان امیرالمؤمنین علی(ع)، لبریز از شور و عشق می­شد و کوچه­های بنی­هاشم، آغوش خود را به روی زائران خانه حضرت می­گشود. چهره علاقه‌مندانِ اهل بیت را شبنم شادی فراگرفته بود و برای دیدار نورسیده مولای خویش، بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند. «ماه» تازه در مدینه طلوع کرده بود. شور و هلهله، خانه علی(ع) و فاطمه کلابیه را فراگرفته بود. ام­البنین، قنداقه عزیز خود را تقدیم علی(ع) کرد. امام، فرزند دلبند خود را به سینه چسبانید. بُهت و حیرت، نگاه اطرافیان را ربود و همگان از پیوند «مهر» و «ماه»، لب به تبریک گشودند.


چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید طفل فرونشست، امام(ع) با واژه­ای مهرآفرین و روح­افزا، نام فرزند خود را بیان فرمود: «عباس»؛ یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد.[111]


در دامان علی(ع)


عباس، در خانه­ای ولادت یافت که بر خاک قرار داشت؛ ولی از افلاک برتری یافته بود؛ خانه­ای که فرشتگان با خضوع و خشوع در آن فرود می­آمدند؛ محلّ نزول اسرار هدایت بود و آغوش مهربان آن، پناهگاه هر پناهنده و امید هر امیدوار به شمار می­رفت. عباس در کودکی، زورق­نشین دریای بی­کرانه معرفت بود و چون ماه تابان، از خورشید وجود پدر نور می­گرفت. با فِراستی چشمگیر و دقتی فراوان، خوشه­چین خرمن حقایق ولایت بود و از بلندای بینش امام، بهره­های بسیار می­برد. علی(ع)، عباس را به کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی و شمشیرزنی تعلیم و عادت داده بود. این عباس است که گاهی در کنار پدر مشغول کشاورزی و باغ­داری در نخلستان­هاست و زمانی احادیث و برنامه­های اسلامی در مسجد به دیگران می­آموزد و گاهی به تهی‌دستان و بینوایان کمک می­کند.[112]


همراه و همراز امام مجتبی(ع)


دوران خلافت امام مجتبی(ع) بسیار کوتاه بود. ایشان مدت شش ماه و چهار روز در کوفه خلافت کرد. امام مجتبی(ع) با دیدن بی­وفایی یاران، برای حفظ جان و ناموس افراد بی­گناه، ازحکومت کناره گرفت و حضرت عباس نیز با پیروی از ایشان سکوت کرد.[113] عباس در طول دوران امامت امام حسن(ع) با همه توان، در رکاب یاوری او بود. دراین دوران، به جهت مخالفت­ها و دشمنی­هایی که معاویه و کارگزاران پلیدش درباره امام حسن(ع) به عمل می­آوردند و خطر آنان همواره حضرتش را تهدید می­کرد، عباس به شدت در نگهبانی برادرش می­کوشید. عباس، در دوران امامت امام مجتبی(ع) «باب­الحوائج» شیعیان بود. مستمندان را از الطاف و عنایت برادر خویش بهره­مند می­ساخت. گرسنگان را سیر می­کرد و برهنگان را می­پوشانید. نیازمندان و پرسش­گران، به درِ خانة امام حسن(ع) می­آمدند و نیازهایشان را به عباس می­گفتند. در همه موارد، قمر بنی­هاشم، مشکلات آنان را با برادرش امام حسن در میان می­گذاشت و فرمان­ برادر را درباره آنان اجرا می­کرد. نیز آن­گاه که تیغ تیز دشمن، وجود امام حسن را گلچین کرد و دشمنان پلید، پیکر پاک حضرت را تیرباران کردند، غیرت و رشادت علوی، قبضه شمشیر عباس را به حرکت درآورد؛ اما او سخنانِ امام خود را یاد آورد و پیروی محض از امام که سرلوحه زندگی درخشانش بود، او را به خویشتن­داری فراخواند.[114] امام صادق(ع) در آغاز زیارت­نامه ایشان می­فرماید: «سلام بر تو ای بنده نیکوکار و فرمانبر خدا و پیامبر خدا و مطیع امیرالمؤمنین(ع) و حسن(ع) و حسین(ع)».[115]


دریای ادب


یکی از ارزش­های والای انسانی و اسلامی، رعایت ادب و فروتنی در برابر افرادی است که در مقایسه با انسان دارای برتری باشند. علی(ع) در ضمن سفارش به فرزندش امام حسن(ع) در فراگیری ادب فرمود: «یا بُنَیَّ! اَلْاَدَبُ لِقاحُ­العَقلِ، وَ ذَکاءُ­القَلبِ و عُنوانُ­الفَضلِ؛ پسرم! ادب، بارورشدن عقل و بیداری قلب و سرفصل فضیلت و ارزش است.»[116] و نیز فرمود: «لا میراثَ کَالأَدَبِ؛ هیچ ارثی ارزشمندتر از ادب نیست».[117]


حضرت عباس(ع) نیز از همین مکتب درخشان، درس ادب آموخته بود.


روایت شده که عباس، بی­اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی­نشست و اگر پس از اجازه می­نشست، مانند عبد خاضع، دوزانو در برابر مولایش می­نشست.[118] کانَ کَالعَبدِ الذلیل بَینَ یدَیِ الوَلیِّ الجَلیلِ؛ عباس همچون برده­ای حلقه به گوش در برابر امام(ع) بود.[119]


عباس(ع)، هرگز امام زمان خوبش را برادر نمی­گفت؛ بلکه همواره به امام حسین می­فرمود: سیدی و مولای؛ یا اباعبدالله؛ یابن رسول­الله؛ جز در مورد آخرین ساعت عمر، در لحظه شهادت، که صدا زد، «برادر، برادرت را دریاب».[120]


هنگام ظهور برترین ادب و احترام قمر بنی­هاشم، هنگام ورود او به شریعه بود. لحظه­ای که دست در آب فروبرد تا کام تشنه خود را جرعه­ای بنوشاند، ناگاه یاد عطش مولای خود نمود و بی­درنگ آب از دست خود فروریخت و تشنه از شریعه خارج شد.[121]


ایمان و وفا سایه بالای تو بود             ایثار علی نقش به سیمای تو بود


گر لب نزدی به آب دریا عباس                        دریای ادب میان لب­های تو بود[122]


شجاعت


رَجَزخوانی مسلمانان جنگ­آور در میدان جنگ، شعار انقلابی آنها بود که هنگام ستیز، به شیوه حماسی می­خواندند. عباس(ع) در میدان نبرد، رجزهایی خواند که هر بخشی از آنها، بیانگر عالی­ترین درس­های شجاعت، ایثار، همت بلند، وفاداری و اخلاص است. اینک به ترجمه برخی از این موارد اشاره می­شود:


«من از مرگ در آن هنگام که فریاد برآورد، باک و هراسی ندارم تا آنکه پیکر من در میان دلاورمردان به خاک افتد. جان من نگهبان و فدای جان پاک مصطفی، پیامبر است. منم عباس که با مشک برای سیراب کردن تشنگان می­آیم و از مرگ در درگیری با دشمن نمی­ترسم».


«سوگند به خدا اگر دست راستم را قطع نمودید، باز به جنگ خود ادامه می­دهم و تا آخرین نفس از دینم دفاع می­کنم و نیز امامی را که به راستی به­یقین رسیده، و نوه پیامبرِ پاک­ و امین است، یاری می­نمایم».


«ای نفس! از کافران نترس، تو را به رحمت خدای جبّار همراه پیامبر، سرور برگزیده خدا مژده باد. دشمنان از روی ظلم و طغیان، دست چپم را (نیز) قطع کردند، پروردگارا! آنان را وارد آتش سوزان دوزخ کن».


«مرگ در پرتو شمشیر، مایه بزرگواری و عظمت است. هرگاه پس از آن موجب سکونت در بهشت گردد برای دنیا و لذت­های آن هرگز غصه و افسوس مخور و بدان که تنها در پیشگاه جدّ من، همه لغزش­ها آمرزیده خواهد شد».[123]


ولایت­مداری


حضرت ابوالفضل(ع) در گلستان سه امام پرورش یافته است: او در این میان، ولایت­پذیری تمام­عیار است. همه تلاش­ها و موضع­گیری­های او در مسیر ولایت ظهور می­یابد. اطاعت بی­چون و چرای او از امام حسین(ع) یکی از آموزه­های مکتب عاشوراست.


حضرت عباس(ع) روز عاشورا به برادران خود فرمود:


«امروز، روزی است که باید بهشت را برگزینیم و جانمان را فدای سید و امام خود سازیم. ای برادران! امروز در جان­نثاری کوتاهی نکنید و چنین نپنداریدکه حسین(ع) برادرِ ماست و ما پسران یک پدر هستیم. نَه، چنین نیست. بلکه آن بزرگوار، امام، سید و پیشوای ما، و حجت خداوند عالمیان در روی زمین، همچنین فرزند حضرت فاطمه(س) و نور دیده رسول خدا(ص) است» و هنگامی که امام حسین(ع) جان­نثاری و فداکاری آن بزرگواران را نگریست، سخت گریست و به عباس(ع) فرمود: «ای برادر! خداوند به تو جزای خیر دهد».[124]


پرچم­دار


یکی از القاب حضرت عباس(ع) این بود که به او «ظَهرُالوِلایَةِِ؛ کمر و پشت ولایت» می­گفتند؛ زیرا پشتوانه محکمی برای نگهبانی از حریم ولایت و امامت بود.


لقب «حامی» که از سوی امام هادی(ع) در زیارت ناحیه به عباس داده شده است، به طور شایسته، زیبنده وجود اوست. آن­گاه که عمرسعد، فرماندهی لشکر دشمن را عهده­دار شد، فرمان جنگ بر ضد سپاه امام حسین(ع) را صادر کرد. در این هنگام شمر، خود را به نزدیکی اصحاب حضرت رساند و فریاد برآورد: «فرزندان خواهر من کجایند؟ عباس و برادرانش کجایند؟» (چون شمر و ام­البنین(س) از یک طایفه بودند، به «فرزند خواهر من» تعبیر کرد) عباس و برادرانش به او توجهی نکردند؛ ولی امام حسین فرمود: «پاسخ دهید؛ اگرچه او فاسق است.» عباس و برادرانش گفتند: «چه می­گویی؟» شمر گفت: «ای فرزندان خواهر من! شما در امانید. خودتان را به کشتن ندهید. از حسین جدا شوید و از یزید اطاعت کنید، من برایتان امان­نامه آورده­ام.» عباس با شجاعت هرچه بیشتر، چند گام جلوتر نهاد و با صدای بلند فرمود: «ای شمر! خدا تو را لعنت کند! چگونه ما در امان باشیم، ولی فرزند رسول خدا در امان نباشد؟ هرگز! هرگز! از مولایمان جدا نمی­شویم و تا واپسین قطره خون از او حمایت می­کنیم.[125]


به راستی حضرت ابوالفضل­العباس پشت و پناه ولایت­امر بود و تا آخرین حدّ توان، از او و آرمان‌هایش پشتیبانی کرد و شایسته این شعر معروف سعدی است:


چه غم دیوار امت را که باشد چون تو پشتیبان                 چه باک از موج بحر، آن را که باشد نوح کشتیبان


از این­رو، وقتی که به شهادت می­رسد،[126] امام حسین(ع) به بالینش می­آید و می­فرماید: اکنون پشتم شکست… .[127]


یکی از شاعران با ظرافتی خاص، این نکته را که در ماه شعبان تولد حضرت عباس(ع) از امام حسین(ع) پیش نیفتاده، نشانی از ادب ستودنی عباس(ع) برمی­شمارد و چنین می­سراید:


مطلع شعبانِ همایون­ اثر                   بر ادب توست گواهی دگر


سوّم این ماه که نور امید                  شعشعه صبح حسینی دمید


چارُم این مَه که پر از عطر و بوست      نوبت میلاد علمدار اوست


ای به فدای تو و جان و تنت               این ادبِ آمدن و رفتنت


روز شهادت قدمی پیش­تر                 وقت ولادت قدمی پُشتِ سر


(محمدعلی ریاضی)


عباس در آیینه کلام معصومین(علیهم‌السلام)


” در یکی از رؤیاهای صادقه آمده که پیامبر اکرم(ص) به عباس(ع) فرمود: «».[105]


” در آن هنگام که علی(ع) در بستر شهادت بود، عباس را طلبید و او را به سینه­اش چسبانید و فرمود: «به زودی در روز قیامت چشمم به وجود تو روشن می­گردد».[106]


” روایت شده: وقتی که روز قیامت برپا می­شود، پیامبر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) می­فرماید: به حضرت زهرا(س) بگو برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ علی(ع) پیام پیامبر را به حضرت فاطمه(س) ابلاغ می­کند. حضرت فاطمه(س) در پاسخ می­فرماید: «ای امیرمؤمنان! دو دست بریده پسرم عباس برای ما در مورد مقامِ شفاعت کافی است».[107]


” نیز نقل شده که سیدالشهدا(ع) پس از گریستن شدید خطاب به قمر بنی­هاشم(ع) فرمود: «برادرم! خداوند پاداش نیک به تو بدهد. تو در راه خدا به طور کامل جهاد کردی».[108]


امام سجاد(ع) می­فرماید: «برای عباس در پیشگاه خداوند بزرگ، مقامی است بس ارجمند که همه شهیدان در روز قیامت به آن مقام حسرت می­برند».[109]


امام صادق(ع) می­فرماید: «عموی ما عباس(ع) ـ پسر علی(ع)ـ بینشی تیز و دقیق و ایمانی محکم و استوار داشت. در رکاب برادرش با دشمنان جهاد کرد و به خوبی از عهده آزمایش الهی برآمد و به مقام شهادت رسید».[110]


به کوشش: محمدکاظم بدرالدین


پی نوشت:


[105] . محمدمهدی المازندرانی الحائری، معالی السّبطین، تبریز، ناشر: حاج سیداکرم قُرَشی، بازار صفی، چاپ قدیم، ج1،‌ صص 276 و 277.


[106] . همان، ص277.


[107] . معالی­السبطین فی احوال­السبطین الإمامین الحسن و الحسین، ج1، ص276.


[108] . همان.


[109] . بحارالانوار، ج44، ص298.


[110] . سید محسن الأمینی، اعیان­الشیعه، تحقیق: حسن الأمینی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج7، ص430.


[111] . احمد لقمانی، سپهسالار عشق، مرکز تحقیقات اسلامی جانبازان، زمستان 76، چ 1، صص17 ـ 19. با تلخیصِ اندک.


[112] . محمد محمدی­اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1378، چ 2، ص44.


[113] . ابوالفضل هادی­منش، ماه در فرات، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، 1381، چ 1، ص49.


[114] . سپهسالار عشق، ص47، با تغییرو تصرف اندک.


[115] . کامل­الزیاره، ص258.


[116] . ارشادالقلوب دیلمی، ص160.


[117] . نهج­البلاغه، حکمت 54.


[118] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچمدار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1378، چ 2، ص43.


[119] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل­العباس، انتشارات عابد، چ 2، ص44.


[120] . همان.


[121] . سپهسالار عشق، ص101.


[122] . سیدرضا مؤید خراسانی، از آینه ایثار، ص63.


[123] . نک: پرچمدار نینوا، همو، صص 173 ـ 176.


[124] . هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل­العباس، ص34.


[125] . همان، صص26 و 27.


[126] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، صص77ـ 82.


[127] . همان.

بازدیدها: 1

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید

مدرسه هنر تلاوت