امّتى که حقّ ضعیفان را از زورمندان با صراحت نگیرد، هرگز پاک نمى شود و روى سعادت را نمى بیند

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

از منظر امام علی(ع) حمایت از مظلوم چه جایگاهی دارد؟


این مسأله که حکومت اسلامى باید مدافع مظلومان و یار و یاور آنها باشد و در برابر هجوم ستمگران از آنان حمایت و دفاع کند، در عبارات متعددى از نهج البلاغه منعکس است که یک نمونه روشن آن خطبه شقشقیه است که در پایان آن، امام (علیه السلام) با صراحت مى فرماید: «من طالب خلافت و حکومت بر شما نبودم; آنچه مرا وادار به پذیرش مى کند، پیمانى است که خداوند از علماى هر امّتى گرفته که در برابر شکمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند و به یارى گروه نخست قیام کنند و با گروه دوم به مبارزه بپردازند»; (وَ ما أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَماءِ أَنْ لایُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم).


در آخرین وصایا در بستر شهادت نیز به فرزندانش تأکید مى کند که همواره دشمن ظالمان و یاور مظلومان باشند، (کُونا لِلظّالِمِ خَصماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوناً).(1)


امام علی(ع) در نامه53 خود به مالک اشتر صریحاً توصیه مى کند که بخشى از وقت خود را در اختیار نیازمندان بگذار و، درهاى دارالاماره را بگشاى و پاسبانان را کنار بزن تا مردم آزادانه با تو تماس بگیرند و نیازها و مشکلات خود را بى واسطه با تو در میان بگذارند.


سپس مى افزاید: این به خاطر آن است که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) بارها این سخن را شنیدم که مى فرمود: «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لایُؤخَذُ لِلضَّعیفِ فیهِا حَقُّهُ مِنَ الْقَوىِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع»; (امّتى که حقّ ضعیفان را از زورمندان با صراحت نگیرد، هرگز پاک نمى شود و روى سعادت را نمى بیند).(2)


سراسر زندگى امام (علیه السلام) و حوادث جالبى که در حیات آن حضرت واقع شد، نشان مى دهد که در عمل نیز همیشه به این اصل اساسى وفادار بود و لحظه اى در انجام دادن آن کوتاهى نفرمود.


در خطبه دیگرى از نهج البلاغه همین معنا با تعبیر داغ و پرجوش دیگرى آمده است مى فرماید: «وَ أیَمُ اللهِ! لاَُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِه وَلاََقُودَنَّ الظّالِمَ بِخِزامَتِه حَتّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ کانَ کارِهاً»;(3) (به خدا سوگند! داد مظلوم را از ظالم مى گیرم و افسار ظالم را مى کشم تا وى را به آبشخور حق وارد سازم، هر چند کراهت داشته باشد).


اساساً این یک اصل مهم اسلامى است که در قرآن مجید بر آن تأکید شده است و با صراحت، به مؤمنان دستور مى دهد که براى نجات مظلومان به پا خیزند و حتى اگر لازم باشد، دست به اسلحه ببرند و با ظالمان پیکار کنند».


و مى فرماید: «وَ مالَکُمْ لاتُقِاتِلُونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِالْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَریَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً»; (چرا در راه خدا و (در راه) مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند پیکار نمى کنید؟! همان افراد (ستمدیده اى) که مى گویند: پروردگارا! ما را از این شهر (مکّه) ـ که اهلش ستمگرند ـ بیرون ببر! و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود یار و یاورى براى ما تعیین فرما).(4)


این نکته را نباید فراموش کرد که فلسفه اصلى تشکیل حکومتها و تشریع قوانین، (اعم از قانون هاى الهى و قوانین ناقصى که به وسیله بشر تشریح شده است) حفظ حقوق ضعیفان و حمایت از آنها بوده است، چرا که قدرتمندان و زورمندان با تکیه بر قدرت و زور خود نه تنها حق خویش را مى گیرند، بلکه افزون بر آن را نیز مى طلبند، بنابراین اگر حکومت و قانون حامى مظلومان و مستضعفان نباشد، فلسفه وجودى خود را به کلّى از دست مى دهد و گاه به بازیچه اى در دست ظالمان، براى توجیه ظلم و ستم هایشان تبدیل مى شود.


به همین جهت على (علیه السلام) در همان خطبه شقشقیه، دلیل قبول حکومت را مسأله حمایت از مظلومان و مبارزه با ظالمان بیان مى دارد.


و نیز به همین دلیل در جوامعى که با رشوه مى توان مسیر قوانین را تغییر داد، قانون نتیجه معکوس مى دهد; چرا که دست دهنده رشوه را، ظالمان دارند نه ضعیفان و مظلومان. در چنین جوامعى قانون مبدّل به منبع درآمد نامشروعى براى گروهى از ظالمان و وسیله توجیهى براى ظلم گروه دیگر مى شود. ولى باید تصدیق کرد که تحمّل عدالت و پیکار با ظالمان به خاطر حمایت از مظلومان، براى بسیارى ناخوشایند است.


کسانى که رعایت این اصل را مزاحم منافع نامشروع خویش مى بینند و یا از آن بدتر، کسانى که براى خود ـ به خاطر زور و قدرتشان ـ حقوق زیادترى در اجتماع قائلند و کلمه مساوات در برابر قانون را توهین و تحقیرى نسبت به خویش مى پندارند، بسختى مى توانند پذیراى عدل و داد باشند و آنها هستند که همیشه در راه حکومتهاى عدل الهى سنگ مى اندازند و ایجاد مانع مى کنند و از هیچ عمل زشت و غیر اخلاقى رویگردان نیستند و همانها بودند که آن همه مشکلات را در درون حکومت على (علیه السلام) ایجاد کردند و فضاى جامعه اسلامى را تیره و تار ساختند.


این سخن را با جمله اى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از کتاب دعوات راوندى نقل کرده است پایان مى دهیم، او از على بن جعد نقل مى کند که مى گوید: «مهمترین چیزى که سبب شد عرب از حمایت امیرمؤمنان على (علیه السلام) خوددارى کند امور مالى بود. چرا که آن حضرت هرگز شریفى را بر غیر شریف و عربى را بر عجم ترجیح نمى داد و براى رؤسا و امراى قبایل حساب خاصّى ـ آنچنان که سیره سلاطین بود ـ نمى گشود و هیچ کس را به وسیله مال، به سوى خودش متوجّه نمى ساخت، در حالى که معاویه کاملا به عکس این معنا عمل مى کرد.(5)(6)


پی نوشت:


(1) . نهج البلاغه، نامه 47.
(
2
) . نهج البلاغه، نامه 53، فرمان به مالک اشتر.
(
3
) . نهج البلاغه، خطبه 136.
(
4
) . سوره نساء، آیه 75.
(
5
) . بحارالانوار، جلد 41، صفحه 133.
(
6
) . گرد آوری از: پیام امام علی(ع)، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، جلد2، ص 393.


منبع:  http://persian.makarem.ir

بازدیدها: 9

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید