کرامات و معجزات حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها/1

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شدّت گرسنه بود و ضعف و ناتوانی، وی را از پای درآورده بود. او برای پاره نانی به اتاق های هر یک از زنانش مراجعه کرد؛ ولی آنان نیز طعامی نداشتند. سرانجام به خانه ی دخترش، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) سر کشید تا در آن خانه ی امید به مقصود رسد؛ ولی حضرت فاطمه (علیه السّلام) و بچّه هایش گرسنه بودند و تکّه نانی در آنجا
نیز به دست نیامد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منزل دخترش را ترک کرده بود. زمان کوتاهی بعد، مختصر طعامی از سوی یکی از همسایه ها به آن بانو رسید. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با خود گفت:
«سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه می مانیم؛ ولی این تکّه نان و گوشت را به پدرم می خورانم.»
بنابراین یکی از حسنین (علیهم السّلام) را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه اش دعوت کرد.
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) اهدایی همسایه را که دو تکّه نان و مختصر گوشتی بود، در یک ظرف سرپوشیده قرار داده بود. چون پدرش دوباره به خانه ی او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت؛ ولی ظرف پر از گوشت و نان بود و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، خود نیز از این مائده ی آسمانی تعجّب می کرد و خیره خیره به آن تماشا می نمود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به دخترشان فرمودند:
«ای دختر گرامی! این طعام چگونه و از کجا رسید؟»
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) جواب داد:
«آن از برکات و الطاف الهی است. خداوند به هر کسی بخواهد، بدون محدودیّت عطا می کند.»(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چون سخن دخترش را شنید، فرمود:
«سپاس خدایی را که تو را همانند مریم سرور زنان بنی اسرائیل قرار داده؛ زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهی قرار می گرفت و خداوند برایش مائده می فرستاد، در جواب سؤال می گفت: «این طعام از جانب خدا است. او به هر کسی بخواهد، روزی بی حساب می دهد.»
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السّلام) را نیز به حضورش فرا خواند و همگی از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز دعوت شدند و خوردند؛ ولی غذا و مائده ی آسمانی به همان صورت باقی بود؛ حتّی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) برای همسایگان نیز از طعام آسمانی که الطاف خفیه ی الهی سرچشمه گرفته بود، ارسال داشت… .(2)


 


روزی حضرت علی (علیه السّلام) به بازار رفت و دیناری قرض گرفت تا مشکل گرسنگی خانواده اش را برطرف سازد؛ امّا چون یکی از دوستانش گرفتار بود و گرسنگی و گریه ی زن و بچّه ها او را در بیرون از خانه آواره کرده بود، او دنبال نان و پول بود.
حضرت علی (علیه السّلام) از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار کرد و دیگران را بر خود و خانواده اش مقدّم داشت و بدین وسیله یکی از دوستانش را که مقداد نام داشت، خوشحال و خوش دل ساخت.
حضرت علی (علیه السّلام) دست خالی شد و نتوانست به خانه رود. رو به سوی مسجد کرد و مشغول عبادت شد، از آن سو پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور گشت شب را در خانه ی حضرت علی (علیه السّلام) به سر برد و بنابراین بعد از نماز مغرب و عشا دست حضرت را گرفت و فرمود:
«علی جان! امشب مرا به مهمانی خود می پذیری؟»
مولای متّقیان سکوت کرد؛ زیرا زمینه ی پذیرایی نداشت و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و حسنین (علیهم السّلام) گرسنه مانده بودند و پول تهیه ی نان و گوشت فراهم نبود؛ ولی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوباره اظهار داشت: «چرا جواب نمی دهی؟» علی (علیه السّلام) عرض کرد:
«یا رسول الله! بفرمایید.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دست حضرت را گرفت. دست در دست او به خانه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)آمد و با هم به خانه وارد شده و با حضرت زهرا (علیهاالسّلام) دیدار کردند، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در حال نماز و نیایش بود و خدا را می خواند. او صدای پدر را شنید و به سوی او آمد و خوش آمد گفت و سفره را باز کرده و غذای مطبوعی را بر سر سفره آورد.
حضرت علی (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) خیره خیره نگاه می کرد و با زبان بی زبانی سؤال می نمود:

«یا فاطمه! این طعام از کجاست؟»
پیش از آنکه فاطمه (علیهاالسّلام) جواب گوید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست بر دوش علی (علیه السّلام) گذاشت و جواب داد:
«یا علی! هذا جزا دینارک من عندالله؛ این غذا پاداش آن دیناری است که به مقداد دادی.»
خداوند برای شما جریان زکریّا (علیه السّلام) و مریم (علیه السّلام) را تکرار کرده(3) و از طعام های بهشتی مرحمت نمود… .(4)



2- اقرار به رسالت پدر در شکم مادر
وقتی که کفّار از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انشقاق قمر را خواستند، زمانی بود که حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) حامله بود و حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) از این سؤال کفّار ناراحت شده و گفت:
«زهی تأسّف برای کسانی که محمّد را تکذیب می کنند! در حالی که او فرستاده ی پروردگار من است.»
پس حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) از شکم مادرش صدا کرد:
«ای مادر! نترس و محزون نباش؛ زیرا خدا با پدر من می باشد.»
پس وقتی که مدّت حمل حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) تمام شد و موقع وضع حمل رسید، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را به دنیا آورد و او به نور جمال خود، تمام جهان را روشن و منوّر ساخت.(5)




3- چرخیدن آسیای دستی به خودی خود در خانه ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام)
جناب ابوذر می گوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به دنبال علی (علیه
السّلام) فرستاد. به خانه اش رفتم و او را خواندم؛ ولی پاسخ مرا نداد و آسیاب دستی را دیدم بدون اینکه کسی باشد، به خودی خود می گردد. دوباره او را خواندم. بیرون آمد و با هم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتیم و پیامبر متوجّه علی (علیه السّلام) شد و چیزی به او گفت که من نفهمیدم.
گفتم: شگفتا از دستاسی که بدون گرداننده می گردد!
آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «خداوند قلب دخترم، فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ایمان و یقین کرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختی به او کمک کرد و کفایتش نمود. مگر نمی دانی که خداوند، فرشتگانی را قرار داده تا خاندان محمّد را یاری دهند؟!»(6)



4-حرام بودن آتش بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسّلام)
روزی عایشه نزد حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آمد؛ در حالی که آن حضرت برای امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) با آرد و شیر و روغن در دیگی غذای حریره درست می کرد. دیگ بر روی اجاق و آتش می جوشید و بالا می آمد و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آن را با دست خود هم می زد.
عایشه با اضطراب و نگرانی از نزد او بیرون آمده، نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت:
ای پدر! من از فاطمه چیز شگفت آوری دیدم و آن اینکه دست به درون دیگی که بر روی آتش می جوشید، برده، آن را به هم می زد.
گفت:
دخترکم! این را پنهان کن که کار مهمّی است.
این خبر که به گوش پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) رسید. بر بالای منبر رفت و حمد و سپاس الهی را به جای آورد. سپس فرمود:
«همانا مردم، دیدن دیگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجّب می کنند. سوگند به آن کسی که مرا به پیامبری برگزید و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خدای عزّ وجلّ آتش را بر گوشت، خون، موی، رگ و پیوند فاطمه حرام کرده است، فرزندان و شیعیان او را از آتش دور نمود. برخی از فرزندان فاطمه دارای رتبه
و مقامی هستند که آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبرداری کرده در پیش رویش جنیّان شمشیر زده؛ پیامبران به پیمان و عهد خود درباره ی او وفا می کنند؛ زمین گنجینه های خودش را تسلیم او نموده، آسمان برکاتش را بر او نازل می کند.
وای، وای، وای به حال کسی که در فضیلت و برتری فاطمه شکّ و تردید به خود راه دهد! و لعنت و نفرین خدا بر کسی که شوهر او، علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) را دشمن داشته و به امامت فرزندان او راضی نباشد. همانا فاطمه، خود، دارای جایگاهی است و شیعیانش نیز بهترین جایگاه ها را خواهند داشت. همانا فاطمه پیش از من دعا می کند و شفاعت می نماید و شفاعتش به رغم میل کسانی که با او مخالفت می کنند، پذیرفته می شود.(7)



5- سخن گفتن در رحم مادر
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در رحم مادرش حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) سخن می گفت و آرام بخش و تسکین خاطر او بود، حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) در پاسخ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که پرسید با که سخن می گویی؟ گفت:
«فرزندی که در رحم دارم، با من سخن می گوید و مونس من است.
کسی که جبرئیل به دختر بودنش خبر می دهد.»(8)



6- برکت غذا
حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید:
«روزی به بازار رفتم. یک درهم گوشت و یک درهم ذرّت خریدم و به خانه آوردم. فاطمه (علیهاالسّلام) مشغول پختن آن شد. وقتی که آن را آماده نمود، فرمود: ای کاش! می رفتی پدرم را دعوت می کردی.»&l t;BR>من رفتم و دیدم حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابیده و می گوید:«از گرسنگی در حال خواب، به خدا پناه می برم.»
گفتم: یا رسول الله! نزد ما غذایی هست.
پس دستش را به من داد و آمدیم و چون به خانه رسیدیم، به فاطمه (علیهاالسّلام) فرمود: «غذا را بیاور.» فاطمه نیز غذا را در دیگی گذاشته، خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد. حضرت پارچه ای روی غذا کشید و فرمود: «خدایا! غذای ما را برکت ده.» سپس فرمود: «یک پیمانه به عایشه بده. فاطمه یک پیمانه برای او فرستاد.» بعد فرمود: «یک پیمانه به امّ سلمه بده.» برای او نیز فرستاد تا اینکه به هر یک از نُه همسرش یک سهم فرستاد.



7- درخشیدن نور از ملحفه ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام)
روایت شده است که حضرت علی (علیه السّلام) از یک نفر یهودی، مقداری جو قرض کرد و در مقابل آن، ملحفه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را که از پشم بود، گرو گذاشت. یهودی آن را برد و در خانه اش گذاشت. هنگام شب، زن یهودی برای کاری به آن اتاقی که ملحفه در آن بود، رفت. ناگهان نوری را در حال درخشش دید که اتاق را روشن کرده بود. به سوی شوهرش برگشت و به او گفت:
در اتاق، روشنایی بزرگی را دیدم.
شوهرش نیز تعجّب کرد و فراموش کرده بود که ملحفه ی حضرت فاطمه (علیها السّلام) را در آنجا گذاشته است. سریع برخاست و وارد آن اتاق شده. دید شعاع نور ملحفه، پخش شده و مانند نور ماهی است که از نزدیک طلوع کرده باشد. از این مسئله در شگفت شد. به جایی که ملحفه را گذاشته بود، دقّت کرد و فهمید که این نور از همان ملحفه است. یهودی رفت و اقوام و خویشانش را فراخواند و همسرانش نیز اقوام و خویشان خود را حاضر ساخت. بنابراین عدّه ی زیادی از یهودیان جمع شده، همه ی آنان وقتی این امر را دیدند، مسلمان شدند.(9)


ادامه دارد…


پی‌نوشت‌ها:
1. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 37.
2. فرائد السمطین، ج2، صص 51 و 52، ش 382؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص 339.
3. اشاره است به آیه ی 37 سوره ی آل عمران که زکریّا موائد آسمانی را در محراب مریم دید.
4. المحّجة البیضاء، ج4، ص 213؛ بحارالانوار، ج43، ص 59.
5. روش الفائق، ص 214.
6. بحارالانوار، ج43، ص 29.
7. رحمانی همدانی، احمد، فاطمه ی زهرا(س)، شادمانی دل پیامبر، ص 152.
8. سبحانی نسب، علیرضا، جرعه ای از کوثر(پژوهشی پیرامون اسامی و القاب فاطمه ی زهرا) ص 143؛ سیمای فاطمه ی زهرا(س) در قرآن و عترت، ص 6.
9. سیمای فاطمه ی زهرا(س) در قرآن و عترت، ص 20.


منبع مقاله: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(عج)، (1391)، بدانید من فاطمه هستم، تهران: موعود عصر، چاپ اول


http://fatemiyeh.info

بازدیدها: 0

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید

مدرسه هنر تلاوت