جنگهاى فجار در تاريخ عرب

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

كتاب: فروغ ابديت، ج 1، ص 181، نويسنده: جعفر سبحانى


شرح اين گونه حوادث از قلمرو بحث ما بيرون است، ولى براى اينكه خوانندگان گرامى از اين جنگها (بنا به نقل گروهى از مورخان) كه در يكى از آنها رسول اكرم شركت داشت، بى اطلاع نباشند، به طور اجمال به علل و كيفيت آنها مى‏پردازيم:


عرب جاهلى، تمام سال را با جنگ و غارت بسر مى‏برد، و ادامه اين وضع زندگى آنان را مختل مى‏ساخت. از اين جهت، فقط در ظرف سال، در چهار ماه(رجب، ذى القعده ذى الحجه، محرم)جنگ را تحريم مى‏كردند، تا در اين مدت بازارهاى تجارتى خود را باز كنند، و به كار و كسب بپردازند. (1)


روى اين تصميم، در طول اين چهار ماه، بازارهاى ‏«عكاظ‏»، «مجنة‏»، «ذى المجاز»، شاهد اجتماعات شگفت انگيزى بود، و دوست و دشمن، كنار يكديگر به داد و ستد و ابراز تفاخر مى‏پرداختند. سرايندگان بزرگ عرب، سروده‏هاى خود را در ميان آن محافل مى‏خواندند. خطيبان معروف، سخنرانى مى‏نمودند. يهوديان و مسيحيان و بت پرستان، با كمال اطمينان از گزند دشمن، عقائد خود را به جهان عرب عرضه مى‏داشتند.


ولى در طول تاريخ عرب، چهار بار اين سد شكسته شد و بعضى از قبائل عرب، به جان يكديگر افتادند، و چون اين جنگها در ماههاى حرام اتفاق افتاد، نام آنها را جنگ ‏«فجار» نهادند. اينك به طور اجمال به آنها اشاره مى‏كنيم:


فجار نخست: طرفين درگير در اين جنگ، قبيله‏ «كنانه‏» و«هوازن‏» بودند و علت جنگ را چنين مى‏نويسند كه: مردى، به نام بدر بن معشر، در بازار «عكاظ‏»، براى خود جايگاهى ترتيب داده بود، و هر روز بر مردم مفاخر خود را بيان‏مى‏كرد. روزى شمشيرى به دست گرفته گفت: مردم، من گراميترين مردم هستم، و هر كس گفتار مرا نپذيرد، بايد با اين شمشير كشته شود. در اين هنگام مردى برخاست، شمشيرى بر پاى او زد و پاى او را قطع نمود. از اين جهت، طائفه دو طرف بهم ريختند، ولى بدون اينكه كسى كشته شود از هم دست ‏برداشتند.


فجار دوم: سبب جنگ اين بود كه زن زيبائى، از طائفه‏«بنى عامر»، توجه جوان چشم چرانى را به خود جلب كرد. آن جوان، از او درخواست كرد كه: صورت خود را با
ز كند. آن زن اباء نمود، جوان هوسباز پشت‏سر او نشست و دامنهاى دراز زن را با خار بهم دوخت، به طورى كه موقع برخاستن صورت آن زن باز شد. در اين هنگام هر كدام قبيله خود را صدا زدند، پس از كشته شدن عده‏اى دست از هم برداشتند!


فجار سوم: مردى از قبيله‏ «بنى عامر»، از يك مرد «كنانى‏» طلبكار بود. مرد بدهكار امروز و فردا مى‏كرد. از اين جهت مشاجره ميان اين دو نفر درگير شد. چيزى نمانده بود كه دو قبيله همديگر را بكشند، كه كار را با مسالمت‏خاتمه دادند.


فجار چهارم: همان جنگى است كه پيامبر در آن شخصا شركت نمود. سن او را در موقع بروز جنگ، به طور مختلف نقل كرده‏اند، عده‏اى مى‏گويند: پانزده يا چهارده سال داشت، برخى نوشته‏اند كه: بيست‏سال داشت، ولى چون اين جنگ چهار سال طول كشيد از اين جهت ممكن است تقريبا تمام نقلها صحيح باشد. (2)


ريشه نزاع را چنين مى‏نويسند كه: نعمان بن منذر، هر سال كاروانى ترتيب مى‏داد،
و مال التجاره‏اى به عكاظ مى‏فرستاد، تا در مقابل آن پوست و ريسمان و پارچه‏هاى ربفت‏براى او بخرند و بياورند. مردى از قبيله‏ «هوازن‏»، به نام‏«عروة الرجال‏»، حفاظت و حمايت كاروان را به عهده گرفت، ولى ‏«براض بن قيس‏»كنانى، از پيش افتادن مرد هوازنى سخت عصبانى شد، پيش‏ «نعمان بن‏منذر»رفت و اعتراض نمود. ولى اعتراض او ثمر نبخشيد، آتش خشم و حسد در درون او شعله مى‏كشيد. پيوسته مترصد بود كه در اثناء راه‏ «عروة الرجال‏»را از پاى در آورد و سرانجام در سرزمين‏«بنى مره‏» او را كشت، و دست‏خود را با خون مرد «هوازنى‏» آلوده ساخت.


آن روزها قبيله‏ «قريش‏» و كنانه با هم متحد بودند، و اين جريان موقعى اتفاق افتاد كه قبائل عرب در بازار عكاظ سرگرم داد و ستد بودند. مردى قبيله قريش را از جريان آگاه ساخت، از اين جهت قبيله قريش و كنانه پيش از آنكه قبيله هوازن از جريان آگاه كردند، دست و پاى خود را جمع كرده رو به حرم(چهار فرسخ از چهار طرف مكه را حرم گويند و جنگ در آن نقطه ميان عرب ممنوع بود)آوردند. ولى طائفه هوازن، فورا آنان را تعقيب كردند و پيش از آنكه به حرم برسند، جنگ ميان دو گروه درگير شد. سرانجام، تاريكى هوا سبب شد كه دست از جنگ بردارند، و اين خود فرصتى بود كه قريش و كنانه راه حرم را در تاريكى پيش گيرند و از خطر دشمن ايمن شوند. از آن روز به بعد، گاه و بيگاه قريش و متحدين آنها از حرم بيرون مى‏آمدند و جنگ مى‏كردند. در بعضى از روزها، رسولخدا همراه عموهاى خود در جنگ-بطورى كه قبلا گفته شد-شركت مى‏كرد. اين وضع چهار سال ادامه داشت، بالاخره جنگ با پرداختن خونبهاى كشتگان‏«هوازن‏»كه بيش از قريش كشته داده بودند، خاتمه پذيرفت. (3)


پى‏نوشت‏ها:


1. از آيه 36 سوره توبه استفاده مى‏شود كه تحريم جنگ در اين چهار ماه ريشه مذهبى داشته و عرب جاهلى به پيروى از سنت ابراهيم‏«ع‏»آن را محترم مى‏شمردند.


2. «تاريخ كامل‏»، ج 1/358-959، سيره ابن هشام‏»، پاورقى، ج 1/184.


3. «سيره ابن هشام‏»، ج 1/184-187-در گذشته يادآور شديم كه تحريم در ماههاى حرام، ريشه ديرينه مذهبى داشته است و چون جنگ ‏«فجار»، چهار سال ادامه داشته است، شركت رسول گرامى گذشته بر اينكه ممكن است جنبه دفاعى داشته، احتمال دارد در غير ماههاى حرام بوده باشد و لفظ‏ «فجار» به خاطر اين گفته مى‏شود كه آغاز جنگ در ماههاى حرام بوده است نه اينكه تمام آن در اين ماهها بوده است.


www.hawzah.net

بازدیدها: 0

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید