گل در فرهنگ ايران، از عهد باستان تا كنون

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

ايرانيان نخستين ملتي بودند كه گل هديه دادند


پژوهشي از دكتر محمد حسن ابريشمي


امروز در عصر ما، زيباترين و ارجمند ترين و در عين حال در دسترس ترين و تاحدودي ارزان ترين تحفه ها يك شاخه يا دسته گل است كه به مناسبت هاي بسياري هديه ميشود. اين اقدام بديع و شايسته كه اكنون در بين همه جوامع و اقوام و ملل در سراسر جهان كم و بيش متداول است پيشينه بسيار دور و درازي مخصوصا در قلمروهاي فرهنگي ايران و به تبع آن در حوزه پهناور نفوذ زبان فارسي، دارد. در اين مقاله به استناد آثار باستان شناختي موجود و با استفاده از مستندات تاريخي و متون كهن، پيشينه دسته گل در ايران از عهد باستان تا عصر حاضر، مورد بررسي و تتبع قرار ميگيرد. در باب مراسم گل افشاني و تهيه تاج گل و گل آرايي در عصر هخامنشيان مورخان و نويسندگان يوناني و رومي عهد باستان مطالب قابل توجه بسياري نوشته اند و در منابع پس از آن حتي در بعد از اسلام مطالب فراواني در اين باب موجود است كه در اين مقاله به لحاظ ايجاز از پردختن به آنها پرهيز ميشود. قديم ترين و زيباترين سند درباره پيشينه دسته گل در ايران، گل و غنچه هاي دست داريوش در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد است كه بيشتر از 25
00 سال سابقه دارد. بنابر نظر تحليل گران تاريخ، اين نقوش، مراسم برپايي جشن نوروز، و به گمان برخي جشن تولد و بعضي مراسم تاج گذاري را به نمايش مي گذارد. هر چه كه باشد اين مراسم به پيروي از سنت هاي كهن تري بر پا شده كه در عهد داريوش با آن شكوه تجلي پيد كرده و در عين حال شاهد ارجمند و كاملا گويايي از علاقه و توجه ايرانيان نسبت به گل و تقديم و هديه دسته گل است. اوژن فلاندن در سال 1841 م نوشته است از نقوش تخت جمشيد يك چيز دستگير ما شد كه در بين ايرانيان قديم معمول بوده و هنوز هم متداول است و آن دسته گل مي باشد. ايرانيان سخت خوش دارند هميشه شاخه گلي در دست داشته باشند كه تقديم دوستي كنند. در برخي از سكه هاي بر جاي مانده از عصر اشكانيان الهه اي را نشان مي دهد كه گل يا دسته گل يا شاخه هميشه سبز نخل يا مورد را در دست دارد. از جمله آثار ساسانيان مهري از جنس عقيق بي رنگ با نقش گلي در دستي كشيده و ظريف است كه در مجموعه وست هان نگهداري ميشود و نقش آن را ايدت پراوا نقل كرده است. ديگر نقش حجاري شده بر سينه كوهي در ناحيه برم دلك در 6 كيلومتري قصر ابونصر و 12 كيلومتري شرق شهر شيراز است كه در آن نقش مردي در حال تقديم گلي به بانويي را نشان مي دهد. نقش بسيار جالب بانويي دسته گل به دست از عهد ساسانيان توسط پرفسور گريشمن در بيشابور كشف شده كه اكنون قطعه موزاييك آن در موزه ايران باستان موجود است. منابع اسلامي نيز از تهيه دسته گل در ايران عصر ساسانيان خبر مي دهند. مثلا ابوحنيفه دينوري (قرن 3 هجري) در شرح واقعه پيروزي بهرام گور بر تركان بلخ و تعقيب آنان تا آن سوي آمويه (رود جيحون) و باز گشت پيروزمندانه او به جشن و شادماني هاي ايرانيان اشاره مي كند و مي افزايد به خوشگذراني پرداختند آنچنان كه كرايه اسب دواني در يك روز به بيست درهم و ارزش يك دسته گل به يك درهم رسيد. معلوم ميشود كه در آن عصر گل فروشي وجود داشته و در روزهاي جشن و سرور ارزش بيشتري مي يافته است. يا به نوشته ابن بلخي روزي قباد با جمعي از بزرگان نشته بود، فرزندش انوشيروان دسته گل يا گلي خوشبوي (سپر غم) به پدر تقديم مي كند. روي به پدرش قباد آورد و زمين بوس كرد، و خدمت به جا آورد و به دو زانو ايستاد و سپر غم پيش پدر داشت. قباد آن سپر غم بستد و او را در كنار گرفت و ببوسيد. و به نوشته نوروزنامه (منسوب به حكيم عمر خيام نيشابوري) به هنگام تحويل سال در نوروز، موبدان از جمله
با دسته اي خويد (سبزه گندم يا جو تازه رسته) به حضور ملك مي رفت. در منظومه شور انگيزه ويس و رامين كه مايه هاي داستاني آن از عهد پارتها است به حضور دسته هاي گل در مراسم جشن نوروزي ايرانيان اشاره اي دارد: گل و نرگس به هم ديدي به نوروز.


در منظومه هاي حماسي و داستاني سخن سرايان ايراني نيز به فراواني از دسته گل به مناسبت هاي مختلف ياد شده است. در اينجا برحسب تقديم تاريخي وقايع، نمونه هايي از آن نقل ميشود. به روايت فردوسي وقتي كيكاووس بن كيقباد (دومين شهر ياركياني) همه آفاق جهان را تسخير مي كند، اهريمن ديوي را به صورت غلامي خوش برخورد و سخنگوي و شايسته انجمن با دسته گلي بر سر راه او به نخجير گاه مي فرستد. غلام به كاووس بر مي خورد و بيامد به پيشش زمين بوس داد / يكي دسته گل به كاووس داد و گفت: گرفتي زمين و آنچه بد كام تو / شود آسمان نيز در دام تو و به اين ترتيب وسوسه تسخير فضا را در كيكاوس بر مي انگيزد كه داستان آن مشهور است. كيكاوس براي رستم در زابل پيام مي فرستد كه خيلي سريع، حتي اگر دسته گل در دست داري بگذار و چالاكانه به دربار بيا: اگر دسته داري به دستت مبوي / يكي تيز مغز و بنماي روي.


گشتاسب بن مهراسب (پنجمين شهريار كياني)، كتايون دختر قيصر روم را مي پسندد. كتايون دسته گلي به نشانه رضايت به او مي دهد و متقابلا دسته گلي خوشبوي ميگيرد: يكي دسته دادي كتايون بدوي / ازو بستدي دسته رنگ و بوي.


كتايون با كنيزكانش به انجمن قيصر با دسته گلهايي وارد ميشود: كتايون بشد با پرستار شصت / يكي دسته تازه نرگس به دست.
فردوسي در داستان غم انگيز بيژن و منيژه نيز ضمن وصف بزم شهريار كه: همه باده خسرواني به دست و دسته هاي گل در پيش روي دارند مي گويد: مي اندر قدح چون عقيق يمن / به پيش اندرون دسته نسترن.


ايرانشاه ابي الخير در منظومه دلنشين بهمن نامه، چگونگي مراسم واگذاري تاج و تخت از سوي بهمن بن اسفندياربن گشتاسب، به دخترش هماي را وصف كرده (گويي مضامين سنگ نگاره هاي تخت جمشيد را تجسم بخشيده با اين تفاوت كه خشايارشاه در پست سر داريوش گل در دست گرفته است. بهمن فرمان مي دهد همه سران و موبدان گرد آيند و جهان پهلوان مامور سازمان دهي جشن باشكوه مي شود:


هم آنگه بفرمود شاه بلند كه آن بارگه بركشد او بلند


سران سپه راز لشكر بخواند همه موبدان را بدانجا نشاند


نشست از بر تخت فرخ هماي با ستاد بهمن به پيشش به پاي


يكي دسته گل نهادش به دست كياني كمر بر ميانش ببست


نخستين كسي زان همه سرافراز جهان پهلوان برد پيشش نماز


در منظومه ويس و رامين كه داستان آن منشا از مناع عصر اشكانيان دارد، شاه موبد از شهر و (شهربانو) اهل ماه آباد (ايالت ماد) خواستگاري مي كند، و پيمان زناشويي مي بندند كه حاصلش دختري زيباست كه نامش را ويس مي گذارند. شاه موبد به نشانه خواستگاري دسته گلي صد برگ (سرخ) به شهر و مي دهد:


به تنهايي مر او را پيش خود خواند بسان ماه نو بر گاه بنشاند


به رنگ روي آن ماه پريزاد گل صد برگ يك دسته بدو داد


سالهايي سپري گرديد. ويس زيباترين گلرخان، ورامين برادر شهريار، دلباخته يكديگر شدند.


روزي ويس به نشانه پيمان و عهد دسته گلي از بنفشه به ورامين هديه مي كند به رامين داد يك دسته بنفشه / بيادم دار گفتار اين هميشه. و در ادامه با گفتاري نغز، پيمان شكن را با چنين مضموني نفرين مي كند: چو گل يك روزه باداجان آن كس / كه از ما بشكند پيما از اين پس. شاه موبد با تمهيداتي رامين را از ويس دور مي كند. رامين در شهرك گوراب (در نزديك ملاير كنوني) به زيبارويي با نام گل دل مي بازد. روزي با ياران در گلگشت باغ و راغ، واقعه اي پيش مي آيد كه رامين را به ياد پيمان با ويس مي اندازد و عهد شكني اش تداعي مي شود.


ز يارانش يكي حور پريزاد بنفشه داشت يك دسته بدو داد


دل رامين بياد آورد آن روز كه پيمان بست با ويس دلفروز


زان پس رامين با ياد روي و موي دلدارش ويس:


به اندر گل صد برگ جسي به ياد روي او بر گل گرستي


بنفشه برچدي هر بامدادي به ياد زلف او برباد دادي.


برابر روايت فردوسي، در عصر شاپور ساساني، فرستادن دسته هاي گل در مراسم تدارك جشن ها و بزمها، متداول بوده است:


ورش ها فرستاد و چندي نبيد / هم از بوي ها نرگس و شنبل
يد.


و براي بهرام گور سپر غم ها و دسته گل هاي شاهانه به ارمغان مي رسد: شتروار ها نار و سيب و بهي / از گل دسته ها كرده شاهنشهي. دربار ساساني بسيار با شكوه بود. در عصر خسرو پرويز عظمت آن فزوني يافت. در منابع قديم از گنج ها و تجملات خسرو پرويز روايات زيادي نقل شده است. بر طبق روايت فردوسي، چون خسرو پرويز عزم شكار مي كند در مسير نخجيرگاه ساز و برگي عظيم و تداركي حيرت انگيز مهيا شود، از آن جمله: سيصد مرد سوار با زين و برگ، 1160 مرد زوبين به دست، 1040 شمشير دار زره پوشيده، 700 مرد نگهدار باز (به اصطلاح قوشچي) با پرندگان شكاري (باشه، چرخ و شاهين) 70 شير و پلنگ تربيت شده (آموخته) 700 سگ شكاري با قلاده زرين، 2000 رامشگر شتر سوار با افسار زرين، 800 شتر با بار كرسي و پرده سراي و خيمه و خرگاه، 200 مرد با مشك هاي آب كه مسير را مرتبا آب پاشي كنند و دو صد مرد (غلام / بنده) با بخور سوز و دو صد مرد با دسته هاي گل و زعفران جلوتر از اين كاروان عظيم حركت مي كرد. در بخوردان ها عود و عنبر مي سوختند و زعفران مي افشاندند تا رايحه بخور و بوي خوش زعفران و دسته گل هاي نرگس به مشام خسرو برسد.


به روايت نظامي گنجوي در مراسم استقبال شيرين از خسرو ملازمان (كمربندان) او همه دسته گلي در دست دارند و شيرين خود دسته گلي نرگس به دست گرفته است.


بعد از اسلام گل و دسته گل در نزد ايرانيان حرمت و اعتبار خود را حفظ كرد و شايد ارجمند تر شد. مطابق برخي نقل قول ها اعتباري كه مردم به گل سرخ مي دادند از سخني منسوب به حضرت محمد مايه داشت، كه فرموده بود: به شب معراج گل سفيد از عرق من آفريده شد و گل سرخ از عرق جبرئيل و گل زرد از عرق براق. خلفاي اموي به عصر بيشتر از گل توجه داشتند. عرب ها زعفران و گلاب را به عنوان عطر بر تن و جامه خود مي زدند. زعفران را از كرمانشاه و همدان و گلاب را از شهر جور = كور: فيروز آباد فارس وارد مي كردند. در عصر عباسيان تمدن و فرهنگ ايراني تاثيري عظيم بر دارالخلافه و جوامع اسلامي گذاشت. به گفته يكي از نويسندگان معاصر عرب ايرانيان در تمدن عباسي تاثير به سزايي داشتند ولي تفوق ادبي آنها جز تفوق سياسي شان نبود. اين تاثير در زمان هادي و هارون بيشتر شد و در عصر مامون به اوج كمال خود رسيد. بيشتر وزراي مامون ايراني الاصل بودند. مادر مامون دختر استاسيس به نام مراجل ايراني و اهل بادغيس، و همسر او پوران دخت دختر حسن بن سهل سرخسي، و هر دو خراساني بودند. آداب و رسوم دربار ساسانيان در روزگار مامون زنده شد. تقليد جامه ها، خوراكها، تجملات و از جمله گل و گل آرايي و تهيه دسته گل به پيروي از سنت هاي كهن پيشين اعتبار فراواني پيدا كرد.


تعبيرات و تشبيهات ايراني رايج در عصر ساسانيان، كه دهان به دهان در نزد عامه مصطلح مانده بود وارد ادبيات عرب گرديد. اديبان و سخنوران به مجلس بزم دوستان دسته گل و ميوه هاي خوشبوي مي بردند. عبدان اصفهاني برخي از مضامين ايراني را در سروده هاي عربي خويش گنجانيده است، از جمله مضموني به اين شرح دارد: يارم گل و ليمويي با پوست دل انگيز، رخ نمود، به شادي رويش شراب نوشيدم، آنگاه همرنگ گل روي خود و ليموي رخ من هديه ام داد. به روايت عطار نيشابوري وقتي ابوالحسن نوري بغشوري (اهل بغشور خراسان در قرن 3 هجري) بيمار شد، جنيد بغدادي به عيادت او آمد و گل و ميوه آورد. ابن بزاز اردبيلي نقل مي كند كه شيخ صفي الدين اردبيلي جد صفو
يان دسته اي گل سرخ به شيخ زاهد داد. اين اقدام عارفان حكايت از ارج نهادن به سنتهاي كهن دارد. درخت هميشه سبز مورد با گلهاي زرد زيبا كه قامتي چون درخت سرو كوچك دارد در ادوار باستان در نزد ايرانيان حرمتي چون درخت سرو داشته است. شاخه هاي اين درخت را در مراسم قرباني براي تيمن به دست مي گرفتند و همچون گل طراوت و جلايي شاعرانه و زيبا داشت. شاعران عصر عباسي تعبيرات ايراني در باب دسته مورد و گل را در مضامين خويش بازتاب داده اند. مثلا شاعري مضموني از اين قرار دارد: وقتي دسته مورد به او هديه كرد، خرسند شد و چون گل به او پيشكش نمود افسرده به زاري در آمد چرا كه مورد ماندگار و گل گذراست. در منابع ادبي فارسي از كوتاهي عمر گل سخن هاي بسيار گفته شده و مضاميني نغز و دلكش موجود است. در عصر عباسيان تربيت و آموزش كنيزكان زيبا روي متداول بود. كنيزان آيين بزم و انس را مي دانستند. از باب نمونه كنيز زيبا و فرزانه مامون به نام تودد به مباني علوم و هنرهاي آن روزگار آشنا بود. به طوري كه در مناظره اي به پرسش هاي دانشمندان رشته هاي مختلف علم و ادب در حضور مامون پاسخ هاي دقيق و سنجيده اي داده كه داستان آن در چهارصد و پنجاهم هزار و يكشب به تفصيل آمده است. از جمله طبيب دارالخلافه از تودد پرسيد: از بهترين بقول (تره بار) خبر ده. كنيز جواب داد: بهترين بقول كدو است. طبيب پرسيد بهترين رياحين (سپرغم ها) كدام است ؟. كنيز جواب داد: گل است و بنفشه. ديگر نمونه كنيزي به نام متيم هشاميه بود كه سرآمد فرهيختگان و هنرمندان زن به حساب مي آمد. او در قرن دوم هجري در بصره به دنيا آمد كه به فرهنگ ايراني كاملا غلبه داشت. متيم با جمالي زيبا با كسب دانش و هنر به كمال رسيد به طوري كه در شمار شعرا و ادبا و موسيقي دانان بزرگ غرب درآمد. او علاقه عميق و توجهي دقيق به گل و پرورش آن داشت. گل بنفشه را مي پسنديد و انواع گل و لاله و سنبل را در خانه خويش مي كاشت و گل همواره در آستين داشت و حرمت و عزتي پيدا كرده بود. هميشه دسته هاي گل و لاله تازه به او هديه مي كردند.



رسم مردم ايران به خصوص ديلميان اين بود كه براي تهنيت به بزرگي شاخه اي گل (ريحان: سپرغم) به او تقديم مي داشتند و هنگام دادن شاخه ريحان با گفتن جمله: عمرك الله براي او آرزوي زندگاني طولاني مي كردند. مثلا وقتي كه عضدالدوله ديلمي به وليعهدي ركن الدوله گزيده شد به مردم قباي مخصوص ديلميان خلعت داد و آنان به رسم ديلم با تقديم شاخه ريحان به او تهنيت گفتند. مت
وكل عرب ها و تركان متعصب و دشمن آل ابوطالب را ارج نهاد و سرداران و كارگزاران و غلامان خاص خود را از بين آنان برگزيد. پس از اين تركان نيرو گرفتند و قدرت خليفگان بعدي را محدود كردند تا آنجا كه به عزل و نصب آنان مي پرداختند. ابن خلدون با اشاره به همين اقدام متوكل او را مسبب پيدايي سلسله سلاطين ترك (چون غزنويان، غزان، سلاجقه و مغولان و غيره) معرفي كرده است. با اين حال برخي از اين غلامان ترك كه به سرداري و اميرالامرايي خليفگان رسيدند خود يا پدرانشان در خدمت سلاطين سامانيان بودند و يا با اقامت هاي طولاني در قلمرو هاي با فرهنگ ايراني به برخي آداب و سنن درباري ايرانيان آشنا شدند. مثلا در زمان خليفه متقي در سال 311 سرداران ترك در دارالخلافه جلسه كردند تا از بين سران خود فرمانروا را برگزينند. به نوشته ابن مسكويه رازي به اين منظور بنا به رسم ايرانيان در هنگام گزينش رهبر، آس (شاخه درخت هميشه سبز مورد) و ريحان آوردند و خجخج سپهسالار و شناخته شد.


تركان تركستاني تبار، خيلي زود مدارج فرمانراويي را با شيوه هاي مختلف كسب مي كردند مثلا ابوالفضل بيهقي چگونگي ارتقاي شغلي غلامي خوبروي، به نام نوشتكين را شرح داده است او در دربار محمود و مسعود غزنوي، از شغل ساقي گري يال بركشيد، كارش به سالاري لشكرها كشيد.


هديه گل دسته گل در سرتاسر قلمروهاي فرهنگ ايراني همواره استمرار داشته است. در منابع تاريخي و متون ادبي و سروده هاي شاعران پارسي گوي، طي مضامين زيبا و دل انگيز فراواني به مناسبت هاي مختلف از هديه دسته گل سخن ها رفته است. تهيه گل در همه فصول ميسر نبوده به همين دليل با تدابيري گل را از نقاط دوردست وارد مي كرده اند. مثلا در
عصر تيموريان در دوره شاهرخ از نقطه اي كوهستاني در ناحيه بادغيس گل را به هرات مي آوردند. اسفزاري مي گويد قريب به يك جريب باغچه ساخته و به آب باران پرورش داده شده و گل ها و درختان برآورده چنانچه در وقت تموز كه در ممالك هيچ جا گل نيست. از آنجا به مجلس همايون گل آرند، چون آن موضع ييلاقي است. در غايت سردي هوا، گل و ميوه آن در تموز مي رسد.


ظاهرا برخي از دراويش با چگونگي پرورش گل در غير فصل آشنا بوده اند. به طوري كه در زمستان به مريدان خود شاخه گل يا دسته اي گل هديه مي كرده اند. مثلا يكي از نويسندگان معاصر واقعه اي از اواخر عهد قاجاريه را نقل كرده و نوشته است از كرامات درويشي به نام شيخ اسماعيل هديه دسته گلي تازه و خوشبوي در زمستان به اسماعيل خان وكيل الملك است: وكيل الملك از آن دسته گل كه در آن فصل زمستان در هيج كجا يافت نمي شد به او هديه شده بود تعجب كرد. اما اين اقدام درويشان در عصر صفويه و يقينا پيش تر از آن سابقه داشته است. مثلا شيخ بهايي دانشمند مشهور در يكي از كتابهايش حكاياتي شنيدني درباره كرامات صوفيان نقل مي كند. اينگونه كرامات در منابع مختلف ثبت شده است. مثلا صناالسلطنه در عهد قاجاريه از زيارت مقبره سيد گل سرخ در يزد سخن مي گويد كه در عهد شاه اسماعيل مي زيسته است. صناءالسلطنه از قول مولف جامع مفيدي مي گويد خمير گيري اهل الله دست در خمير برده شاخ نرگسي درآورده خدمت سيد حسين فرستاد سيد از مشاهده آن حال، چون گل برشكفت و دست مبارك در تنور تفته برده دسته گل سرخي برآورده نزد خميرگير فرستاد.


كرامات را بگذريم ظاهرا اين افسانه ها ريشه در پندارهاي مردمان نواحي خشك كرانه هاي بياباني دارد كه گل در مقايس
ه با نواحي معتدل و سرسبز اعتبار و حرمتي به مراتب بيشتر و حتي غيرقابل قياس دارد. سنت تقديم و هديه دسته گل، به پيروي از سنتهاي كهن باستاني در نزد ايرانيان محفوظ مانده، همانطور كه مراسم نوروز ماندگار است. حتي مزداييان ايراني كه قرن ها پيش به هند رفته اند آداب و رسوم كهن خويش را حفظ كرده اند. در مراسم عروسي، دسته هاي گل سرخ يا گلهاي عطرآگين به مهمانان مي دهند. اصفهاني ها در اجراي مراسم خواستگاري از روش ساسانيان پيروي مي كردند. يعني هرگاه جواني مي خواست با دختري ازدواج كند دسته گلي نزد بستگان دختر مي فرستاد. در صورتي كه دختر يا بستگان او با چنين ازدواجي موافق بودند. متقابلا دسته گل سرخي براي خانواده پس جوان مي فرستادند.


ايرانيان مخصوصا روستاييان همواره از مهمان و حتي اشخاص غريب كه وارد آبادي آنها مي شد دسته گلي به او هديه مي كردند. مثلا ژوبر فرستاده ناپلئون به دربار فتحعليان شاه تعريف مي كرد كه پس از عبور از ناحيه بايزد يكي از سواركاران كرد دسته گلي به او مي دهد و سخناني بس نغز متضمن تعبيرات ايراني بيان مي كند. اين گفتار شورانگيز و در عين حال اندوه بار، حكايت از نوميدي و ناامني و استبداد حاكم بر جوامع اقوام ايراني اين سوي و آن سوي مرزهاي سياسي در عضر قجر دارد. ژوبر مي گويد آن سوار اسبش را رها كرد در حالي كه با يك دست نيزه گرفته بود، دسته گلي سرخ به من تعارف كرد و گفت اين گلها را بگير، بر تو گذران آنها يك تصويري از زندگي است. زمان فرا مي رسد و آنها پژمرده ميشوند. ديري نمي پايد كه باد صحرا كه بايد گلبرگ هاي آنها را از هم بپاشد خواهد وزيد. سرنوشت ما در سرزمين سليوان همچنين است. خيلي كم پيش مي آيد كه مردي بيش از سي سال در اينجا زندگي كند. ژوبر واقعه شگفت انگيزي از قول مردمي كرد نقل مي كند كه رنج هاي بي حساب جوامع آن روزگار را از حكومتهاي ظالم بازتاب مي دهد. ژوبر وصف مراسم عروسي كردها كه همچون همه ايرانيان به توزيع شربت و شيريني و نقل و گل مي پرداختند شرحي نوشته است و مي گويد و براي من يك قدح از آن شربت با
يك دسته گل فرستادند. ژوبر از مهمان نوازي كردها تمجيد فراوان كرده است.


جهانگردان غربي از خصلت مهمان نوازي ايرانيان و هديه دسته گل بسيار سخن گفته اند. مثلا موريس دوكوتربرئه به تقديم دو دسته گل زيبا توسط دهقانان تبريزي به عباس ميرزا كه خود شاهد بوده اشاره كردهاست. كنت گوبينو وارد كازرون شده است مردم با صميميت و گرمي زياد با او برخورد داشته اند. او مي گويد اهالي شهر در سرتاسر روز با ارسال هداياي گوناگون چون گل و ميوه مهمان نوازي خود را نشان مي دادند. مردمان روستايي به خصوص در كرانه هاي بياباني يك شاخه گل را به صورت غيرقابل توصيفي دوست دارند. با اين حال به تازه واردين به روستا ارج بيشتري مي گذراند و همان گل را به او هديه مي دهند. مثلا صفاء السلطنه در عصر ناصرالدين شاه بر سر راهش در بيابان بين بجستان و طبس به آبادي كوچكي به نام ده محمد مي رسد. اوايل ارديبهشت ماه بوده است كه برايش دسته گلي سرخ نوبرانه هديه مي آورند.


هنريش بروگش در عصر قاجاريه ضمن اشاره به سنت هديه گل در بين ايرانيان انواع گلهاي زينتي ايران را بر مي شمارد و مي افزايد ايرانيان كوچك و بزرگ و بدون استثنا از تماشا كردن و بوييدن گل. اين زيباترين پديده طبيعت لذت مي برند. و در تابلوهاي نقاشي هم گرفتن گل در دست نشانه رضايت و خرسندي است. خانم كلارا كوليوررايس ضمن شرحي درباره نوروز مي نويسد در ايران زمستان با آغاز نوروز تمام مي شود و شكوفه ها و ميوه ها در همه جا صداي بهاري مي زنند و اين نشانه هاي زنده هر چه بيشتر در جشن نوروز تجلي مي يابند. نوبر هر ميوه چون ميوه سبز و نارس بادام يا خيار سبز ريز تعارف و هديه ميشود. سبزه و دسته هاي گل نرگس بهترين هد
يه ها به حساب مي آيد. نوروز زمان داد و گرفت است به اميد دريافت هديه عيدي مي دهند.


افراد فرودست تر گل و گياه و شيريني هديه مي دهند. سنت بسيار كهن هديه گل از عهد هخامنشيان تا به امروز پايدار مانده و مخصوصا سنگ نگاره هاي تخت جمشيد بر پايي جشن نوروز و تقديم دسته گل و ميوه و ديگر هدايا را به شهريار به نمايش مي گذارد. سخن سرايان ايراني به اين نكات اشاره هايي دارند. مثلا خاقاني شرواني در قرن ششم هجري گفته است: عادت بود كه هديه نوروزي آورند آزادگان به خدمت بانو و شهريار تحفه ها و هدايا را عوض مي داده كه در منابع كهن به اينگونه مراسم پرداخته شده گلها و ميوه هاي هديه نوروزي را به نديمان و درباريان هديه مي كرده است. مثلا ازرقي هروي ميوه ها و گلهاي اهدايي را كه دريافت داشته دستخوش متذكر شده است:


عيد شاداب درختي است كه تا سال دگر از گل و ميوه او بوي همي يابي و فر…


زين گل و ميوه همان به كه يكي گيردبار زين گل و ميوه چه گويي كه چه باشد خوشتر


عيد را دستخوش خويش گرفتيم ازو ميوه و گل به جزين گونه نخواهيم دگر…


ياري پيروي از سنتهاي پسنديده كهن از خصلت هاي ذاتي ايرانيان بوده و حفظ همين آيين ها و سنتها مايه دوام ايران و فرهنگ ايراني شده است.


http://www.yadeyar.ir

بازدیدها: 794

کانال موسسه قرآن و نهج البلاغه را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.

برای ورود به مدرسه کلیک کنید

مدرسه هنر تلاوت